|
22
اردیبهشت 1391

داد معشوقه به عاشق پیغام
که
کُند
مادرِ
تو با من جنگ
قطعۀ «قلب مادر» از سرودههای «ایرح میرزا» را کمتر کسیست نشنیده یا نخوانده
باشد. ولی شاید عدهای ندانند پیشینۀ سرودن این قطعه چیست و اصل آن چه بوده و
از کجاست؟
به بهانۀ «روز مادر» در ایران (امروز)، تاریخچۀ این شعر را همراه با
مجموعهای از «مادرانهها» در سایت «راوی حکایت باقی» بخوانید و بشنوید!
ادامۀ مطلب>>>

18 اردیبهشت 1391
درد و رنج تازیانه چند روزی بیش
نیست
راز دار خلق اگر باشی، همیشه
زندهای

هجدهم اردیبهشت ماه
(امروز)،
مصادف است با
سالگشت کشته شدن «وارتان سالاخانیان». آزاده مردی ارمنیالاصل
که در باورمندیاش
به عدالت اجتماعی و عشقی که به مردم داشت، شکنندهترین
شکنجهها
را تاب آورد و
نشکست.
دکلمۀ «مرگ وارتان»، از سرودههای مشهور «احمد شاملو» را با صدای شاعر، و
اجرای ترانهای بر اساس این شعر را با صدای «جهان» بشنوید.
ادامۀ مطلب>>>

17 اردیبهشت 1391
دختری اینجا
نشسته داره گریه میکُنه
گُلدون یاسش شکسته، داره گریه میکُنه

هفدهم
اردیبهشت ماه (امروز)، هفده سال از درگذشت «گیتی پاشایی» میگذرد. خوانندهای
که آهنگساز موسیقی فیلم و بازیگر سینما نیز بود. به این بهانه ترانهای
کمتر شنیدهشده با سرودهای از «فرهاد شیبانی» را همراه با موسیقی «اسفندیار
منفردزاده» بشنویم.
ادامۀ مطلب>>>

14 اردیبهشت 1391


چهاردهم اردیبهشتماه، مصادف است با
هشتمین سال درگذشت زندهیاد «سوسن».
مردمیترین خوانندۀ مردم کوچه و بازار.
همو که از صدا و ترانههایش اینهمه
یادهای زنده در خاطره داریم.
آنچه در ادامه خواهید خواند روایت کاتب
این حکایت است از آن خواننده، و
بهانهای شاید برای یاد بعضی کسان و نام
برخی نفرات. تا چه پیش آید و چه در نظر
افتد.
ادامۀ مطلب >>>

13 اردیبهشت 1391
«چشمهایش» اثر «بزرگ علوی»

بنا به تاریخی که «بزرگ علوی» خود در پایان رمان «چشمهایش» نوشته، نگارش این
کتاب شش ماه طول کشیده است. آذر 1330 ـ اردیبهشت 1331.
با این حساب، اردیبهشتماه سال 1391، شصتسالگی تولد این کتاب است. اثری که
حاشیههای مربوط به نوشتن و انتشار آن، کمتر از جذابیتهای متن خود کتاب
نیست.
ادامۀ مطلب >>>

12 اردیبهشت 1391
برخیز ای داغ لعنت
خورده!

گفته میشود تا امروز تنها دو ترانه ـ
سرود وجود دارد که بیش از هر آهنگ و
سرود دیگری در جهان خوانده و شنیده شده
است. اول آن بخش از سمفونی شماره 9
بتهوون که سرودهای از «شیلر» شاعر
آلمانی به نام «انسانها» که به صورت
آواز جمعی یا کر میخوانند، و دوم سرود
«انترناسیونال» که با روز جهانی کارگر
در اولین روز ماه می عجین شده است.
ادامۀ
مطلب >>>

حکایت «پیتزای آمریکایی» و «کارگر
ایتالیایی»
یا «روز جهانی کارگر» و «اول
ماه مه»!

اکثر مردم
فکر میکنند چنین روز و بزرگداشتی از
ابداعات و تصمیمات دولتمردان کشورهایی
است که
روزگاری اصطلاحا «بلوک
شرق» خوانده میشدند و به احتمال قوی از
«اتحاد جماهیر شوروی سابق»
آمده است. در حالی که
میدانیم علت انتخاب این روز به عنوان
«روز جهانی کارگر»، واقعۀ به خون کشیده
شدن اعتصابات
کارگران کارخانههای نساجی در شیگاگوی
آمریکا بود.
ادامۀ
مطلب >>>

7 اردیبهشت 1391
چهار تابلو

هرچه مردم از او بیشتر بدشان
میآمد، اندازه تابلوهایش بزرگتر
میشد و مردم بیشتر از او میترسیدند.
ادامۀ مطلب >>>

1 اردیبهشت 1391
هر سال اولين روز از ارديبهشت ماه که
ميرسد، ياد «سهراب سپهري» هم مي آيد.
يادِ رفتنش در چنين روزی و اينکه ديگر
در ميانِ ما نيست. ياد او را يادمان
باد!

با یاد شاعر «صدای پای آب» مجموعه
ترانههایی از سرودههای او را
بشنوید!

25
فروردین ماه 1391
«تنشویی شیرین در چشمه» و نظارۀ
«خسرو»

علاقۀ مردم کوچه و بازار به داستان
«خسرو و شیرین» که نزد آنان بیشتر
به «شیرین و فرهاد» شهرت دارد آنقدر
بود که در سالهای نه چندان دور
«پردهخوانان» نیز این صحنه را جایی
در گوشۀ پردهشان جای دهند.
در نمایشنامۀ «شهر قصه» بخشی به
«پردهخوانی شُتر» اختصاص دارد و از
حُسن اتفاق، موضوعی که «پردهخوان»
شهر قصه به آن میپردازد هم همین
«آبتنی شیرین» است در چشمه و نظارۀ
«خسرو» بر آن. متن آن را بخوانید و
اجرای آن را با صدای زندهیاد «بیژن
مفید» بشنوید!
ادامۀ مطلب >>>

20
فروردین ماه 1391
شیرین!
سوگلی عشق!

شیرین!
جام شرابِ پیر!
ای طاقهی حریر!
این چشمهسار، راهی دراز بُریده
از شیب تا نشیب پریده
تا مرمر بدنت را در بازوان تشنه کشیده.
قلبش با قلب تیشهی فرهاد، بیشکیب تپیده.
«شیرین»، سرودهای از «نصرت رحمانی»
را با صدای شاعر بشنوید!

12
فروردین ماه 1391
شش چکمه

آنها چکمههای سیاه را پوشیدند و به خیابان رفتند.
از صدای رژه چکمهها پاهای برهنه فرار کردند.
زنی با کفش پاشنه بلند با اضطراب از خیابان توی کوچه پیچید.
چکمهها همه چیز را توی خیابان له کردند. حکومت چکمهها اعلام شد.
ادامۀ مطلب >>>

1
فروردین ماه 1391

بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در
خانه، زیر
پنجره گل داد یاس
پیر.
. . .
. . .
ویژهنامۀ نوروز را در اینجا
ببینید!

راوی در «فیسبوک»

نیمایوشیج جایی گفته است: «آنکه غربال به دست دارد، از پس کاروان میآید»
حالا حکایت فیسبوکدار شدن من راوی است بعد از اینهمه سال که کاروان فیسبوک
راه افتاده و آنهم به ضرب ضرورت زمان و زور بعضی از دوستان که: «ای فلانی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش».
باری دل به دریا زدیم و ما هم در گوشهای از آن بازار شام پلاسی باز کردیم،
تا متاع جمع شده در غربالمان چه باشد و چه از آب در آید که از شما چه پنهان
شنیدهام این «فیسبوق» گاهی مصداق «آب در غربال» است و خلاصه که حکایتی است
برای خودش.
مخلص کلام اینکه نشانی بساط راوی در آنجا [اینجاست].
برویم ببینیم چه خواهد شد. بهقول شاعر: یا به ساحل میرسم، یا غرق دریا
میشوم.

بایگانی نوشتارهای زمستان 1390
بایگانی نوشتارهای پاییز 1390
بایگانی نوشتارهای تابستان 1390
بایگانی نوشتارهای بهار 1390
* * *
بایگانی نوشتارهای زمستان 1389
بایگانی نوشتارهای پاییز 1389
بایگانی نوشتارهای تابستان 1389
بایگانی نوشتارهای بهار 1389
*
بایگانی نوشتارهای زمستان
1388
بایگانی نوشتارهای پائیز
1388
**
بایگانی نوشتارهای پائیز
1385
بایگانی نوشتارهای تابستان 1385
بایگانی نوشتارهای بهار 1385
**
بایگانی نوشتارهای زمستان 1384
بایگانی نوشتارهای پائیز 1384
بایگانی نوشتارهای تابستان 1384
بایگانی نوشتارهای بهار 1384
ویژهنامۀ نوروز
* * *

|