| حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |

 


می‌خواهم از شما که از ما هزار بار بگویید بگویند با قاری بزرگ
می‌کاریم عشق بزرگ را، تا گل دهد به دامن بیزاری بزرگ

سی‌ویکم خرداد ماه سال ۱۳۶۰، «سعید سلطانپور»، نمایشنامه‌نویس و شاعر معاصر تیرباران شد.

فردایش، اول تیر ماه، خبر آن رسما اعلام شد. فردای این خبر ـ دوم تیر ـ اسماعیل خویی، شعر بلند «یک چهره از سعید» را سروده و آماده داشت.

سال‌ها اما گذشت تا دکلمه‌ی این سروده با صدای شاعر همراه با موسیقی «اسفندیار منفردزاده» منتشر شود.

بشنوید و خاطره‌ی «اسماعیل خویی» را از جلسه‌ی ضبط آن دکلمه‌ بخوانید. [ ادامه مطلب . .  . ]
 

در مرور تاریخ سیاسی معاصر ایران، آنجا که به بخش جنبش‌های انقلابی و حرکت‌های اعتراضی و مردمی می‌رسیم، واقعۀ «سیاهکل» فصل ویژه‌ای است که نه تنها در مقولۀ مبارزات سیاسی از جایگاه خاصی برخوردار است، بلکه تاثیر آن بر ادبیات معاصر، و به‌ویژه در شعر و ترانه، چنان پررنگ و ماندگار بوده که دورۀ سرودن اشعار سیاسی را به دو دورۀ قبل و بعد از «واقعۀ سیاهکل» تقسیم کرده‌اند.

ترانۀ قدیمی و خاطره‌انگیز «جنگل» را با دکلمۀ «ایرج جنتی‌عطائی»، سرایندۀ شعر ترانه و صدای «داریوش» بشنویم. [ ادامه مطلب . . . ]
 


دختری اینجا نشسته داره گریه می‌کُنه
گُلدون یاس‌ش شکسته، داره گریه می‌کُنه


بیست و سوم خرداد مصادف است با سالروز تولد «گیتی پاشایی». هنرمند بازیگر، آهنگساز و خواننده‌ای که ماه پیش، دهمین سال درگذشت او بود و کسی را خبر نشد.

ترانۀ «گریه» با شعری از سروده‌های «فرهاد شیبانی»، و آهنگی از ساخته‌های «اسفندیار منفردزاده» از جمله ترانه‌های کمتر شنیده شده و کمیابی است که با صدای این خواننده باقی‌مانده. [ ادامه مطلب . . . ]



 

یک داستان عشقی بسیار کوتاه، و مقداری با ارزش!

مثلا فکر کنید: یک خانوادۀ دو نفری را که از پدری زحمتکش و دختری نوجوان تشکیل شده. (مادر دختر کجاست؟ نمی‌دانیم. شاید به شکلی غم‌انگیز همین چند سال پیش درگذشته باشد)

پدر، کاسب است. صبح می‌رود سر کار و شب خسته به‌خانه برمی‌گردد. (شغل پدر چیست را هم دقیقا نمی‌دانیم. شاید زیر راه‌پله‌ای کوچک و تنگ، بساط دست‌فروشی دارد یا مثلا گوشۀ میدانی در جنوب شهر، روی گاری میوه ‌می‌فروشد.)  [ ادامه مطلب . . . ]
 


 

سرایندۀ شعر سرود «بهاران خجسته‌باد!» را یاد باد!

و اما حکایت زندگی و رزوگار شاعری که در کنار شور تحصیل، استعداد سرودن شعر داشت، به دانشکدۀ پزشکی رفت، مبارز چپ سیاسی شد، به زندان و تبعید رفت، در فرانسه دکترای پزشکی گرفت، نمایندۀ مجلس شورای ملی شد و در هنگام مرگ، مشاور وزیر بهداری بود.

شاعری که تا هنوز با وجود سروده‌های موجودی که از او در دسترس است، دفتر و دیوانی ندارد و حضور او در یاد و خاطرات ما بسته به فقط سه بند از یکی از سروده‌های اوست.

سرودی که بدون شک در این سه دهۀ اخیر کمتر کسی از ماست که آن را نشنیده باشد. شاعر شعر سرود همیشه ماندگار «بهاران خجسته‌باد!»، دکتر «عبدالله بهزادی»، را می‌گویم. [ ادامه مطلب . . . ]
 


 

«چرخ خیاطی‌اش چرخ «سینگر» بود که پایه‌ای، چیزی نداشت. از این چرخ خیاطی‌های دستی بود که روی زمین می‌گذاشتند و مادرم جلویش چهار زانو می‌نشست و خیاطی می‌کرد. چرخ را پدرم موقعی که من به‌دنیا آمدم به مادرم چشم‌روشنی داد. اما گمانم حساب خرج دوخت و دوز رخت بچه را هم کرده بود. . . »

داستان کوتاه «چرخ خیاطی» نوشتۀ «پرویز دوائی» را بشنوید!


کس پی تکریم ما از اهل مجلس برنخاست
بهر پاس عزت آخر، خود ز جا برخاستیم

چهاردهم اردیبهشت ماه، مصادف با دومین سال درگذشت «سوسن» بود. مردمی‌ترین خوانندۀ مردم کوچه و بازار. همو که از صدا و ترانه‌هایش اینهمه یاد در خاطره داریم.
 
شاید در بارۀ او نوشتن و یاد او را در سالمرگش زنده کردن، چندان به مذاق و قلم بسیاری از اهل کتابت در این گسترۀ اینترنت خوش نیاید. و شاید دلمشغولی‌ها و چه بسا مسائل و امور خیلی بسیار زیاد مهمتر!! مجال از «سوسن» نوشتن را نمی‌دهد و یا اصلا حوصله‌اش نبوده که کسی در باره‌اش ننوشته.

 
آنچه اما در ادامه خواهید خواند، روایت من کاتب این حکایت است از این خواننده، و بهانهای شاید برای یاد بعضی کسان و نام برخی نفرات. [ ادامه مطلب . . . ]
 

«. . . چون که ممد بچه شوهر بود، وقتی که قرار شد ختنه‌اش کنند ختنه‌سورانی، چیزی برایش نگرفتند که مثلا کمانچه‌کش یا خیمه‌شب‌بازی خبر کنند و زن‌ها جمع شوند و دایره و دنبک بزنند و شادی کنند.

همینطوری قرار شد یک‌روز وسط هفته‌ای سلمانی گذر را خبر کنند که بساطش را بیاورد و ممد را ختنه کند. رفتند و یک آقای لطفی‌ای بود که سر کوچه سلمانی داشت، خبرش کردند. بعد ماشاالله، بچه نوکر سیزده ـ چهارده سالۀ همسایه بود قرار شد بیاید و دست و پای ممد را نگهدارد.

ما هم که تابستان بود و مدرسه تعطیل بود و چند روزی به خانۀ خواهرم که همسایۀ ممد اینها بود به مهمانی آمده بودیم و جزو یک عده‌ای برای تماشای مراسم ختنه جمع شده‌ایم. بیشتر تماشاچی‌ها زن‌های در و همسایه بودند که به‌هوای پوست ختنه خودشان را رسانده بودند. . .»

 ماجرای «ختنۀ ممد» نوشتۀ «پرویز دوائی» را بشنوید!

  

یادمان علامه «علی‌اکبر خان دهخدا» را در اینجا بخوانید!
 


 

امسال و این‌روزها سالگشت شصتمین سال تولد «امیر نادری» بود و همزمان مصادف با بیست سالگی مهاجرت او از ایران.

او را از اهل سینما و دوستداران فیلم در ایران، از بزرگ تا کوچک،  همه می‌شناسند. نوجوان‌های سال‌های دور، با «امیرو» و «ساز دهنی»، جوانهای چند دهۀ پیش با «خداحافظ رفیق» و «تنگنا»، و اهل کتاب و ادبیات هم، شاید با «تنگسیر»ی که «صادق چوبک» قصۀ آن را نوشته بود.

یادمان باشد تا همین چند سال پیش، اگر فیلمی بود که در فستیوال‌های مهم فیلم در جهان، از ایران آمده بود و جایزه می‌گرفت، همانا فیلم‌های «امیر نادری» بود و از آنها مثلا یکی «آب، باد، خاک» و یا «دونده». پس غیر ایرانی‌های اهل فن هم او را می‌شناسند.

داستان «تجربه»، نوشتۀ «امیر نادری» را در اجرایی رادیویی بشنوید!
 


 

از «نوای چوپان» تا «خون ارغوان»

بر وزن شعر ترانۀ «نوای چوپان» و مولودی آهنگ آن، سروده‌ای با رنگ و تم انقلابی سروده شد که بیشتر در جمع گروهی از مبارزین و زندانیان سیاسی خوانده می‌شد و دیگران اولین بار، آن‌ را در مجموعه‌ای با نام «آفتاب‌کاران جنگل»، که به‌صورت کاست در اوایل انقلاب در سال پنجاه و هفت منتشر شد شنیدند.

سرودی که آیندگان و دل‌شکستگان را بشارت روییدن سحر و لبخند آزادی می‌داد و با موج چشمه و آهو، از ستیز ستاره می‌گفت و از کبوتری که تمام شب در پرواز بود و شاخه‌ای سرخ و گرده‌افشان بر لب داشت. نام سرود «خون ارغوان‌ها» بود. [ ادامه مطلب . . . ]
 


. . .
. . .

ویژه‌نامۀ نوروز را در اینجا ببینید!
 

* * *

 


 | حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |