| حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |

 


چهاردهم مهر ماه سالگشت زادروز «سهراب سپهری» یاد باد!

دست و خط سهراب سپهری



«. . . آدم چه دیر می‌فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا.»

* * *


 

تاریخچۀ «گرامافون» و «صفحۀ موسیقی» در ایران

با استقبال مردم از گرامافون، و با علاقه‌ای که برای شنیدن حتی این صدای ناموزون و نامیزان نشان می‌دادند، کمپانی در صدد وارد کردن دستگاه‌های بهتر و پیشرفته‌تر برآمد، تا آنجا که توانست گرامافون «هیز ماسترز ویس» و یا آنچنان که مردم کوچه و بازار می‌نامیدند «سگ‌نشان» را در دو نوع بوقی و کیفی، وارد بازار کند. همراه با ورود گرامافون‌های جدید تصنیف‌های تازه هم ساخته شد و مردم برای اولین بار صدای آوازه‌خوان‌هایی که آن زمان فقط نامی از آنها به‌گوششان خورده بود را شنیدند. [ ادامه مطلب . . . ]
 

به بهانۀ اول مهر ماه، سالگشت تولد «منوچهر آتشی»

راستش را بگویم، این‌روزها را در پی رخصت و مجالی بودم آنچنان که باید، تا بنشینم سر فرصت، اول به بهانۀ سالگرد درگذشت «استاد شهریار» در بیست و هفتم شهریور، چند خطی بنویسم و آن یک تکه صدا که استاد همراه با صدای زخمه‌های سه‌تار، قطعه آوازی به ترنم می‌خواند را بگذارم پای مطلب تا با هم بشنویم. آن فرصت البته که دست نداد.

بعد سی‌ام شهریور که رسید و شد سالگشت تولد «فریدون مشیری»، گفتم شاید شد و بالاخره این مجموعه‌ از اجراهای مختلفی که از شعر معروف «کوچه»، به شکل ترانه به‌بازار آمده و شنیده‌ایم را به این بهانه، گوشه‌ای از این روایت‌خانه گذاشتیم؛ تا هم بماند و هم با هم دوباره بشنویم.

شهریور به پایان آمد و آن مجالی که باید دست می‌داد، نیامد. گفتم: این‌بار را بسنده می‌کنم به لینک دادن همان خاطره‌ای که «ایرج پزشکزاد»، روزگاری از بازیگری و روی صحنۀ تئاتر ظاهر شدن این شاعر نقل کرده بود و زمانی ما آن‌را اینجا نوشتیم.

حالا، شده است اول ماه مهر. هم می‌خواهم به یاد و خاطرات آن ایام که در چنین روزی به مدرسه و کلاس اول دبستان رفتیم بنویسم. [که یادم آمد، قبلا چیزی در اینجا نوشته بودم].

هم چون این‌روز مصادف است از جمله با تولد «حسین منزوی» شاعر و ترانه‌سرا، یادی از او بکنم. [که در بارۀ او هم قبلا ـ گرچه نه به بهانۀ زادروزش ـ خطی در اینجا نوشته‌ام]. و هم در بارۀ «منوجهر آتشی»، که او هم هم‌امروز تولدش بود که اول مهر ماه باشد.

[دروغ چرا؟ از «آتشی»، یک خاطره دارم، از روزهای آخرین سفرش به کشورهای اسکاندیناوی، و شبی که به استودیوی «رادیو جنگ صدا» در «کانون فرهنگی اکسریون» آمد تا به یادگار دکلمۀ چند شعر از سروده‌هایش را با صدای خود او ضبط کنیم.

این را باید وقتی سر فرصت بنویسیم و شاید اصلا بعد از دیگرانی که میزبان بودند و به‌یاد مانده‌هایشان را از او نوشتند].

در آرشیوی که هست اما دیدم دو شعر با صدای او را دارم که در اصل از «اسفندیار منفردزاده» به ما رسیده. گفتم: خب، به همین بهانه می‌توان اصلا «تاریخچۀ صدای شاعر» و صفحه و نوار کاست‌هایی که با صدای شاعران مختلف در اجرای دکلمۀ اشعار خود، اول‌بار از سوی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» منتشر شد نوشت.

برای شروع مثلا می‌توان از «احمدرضا احمدی» گفت، که ابتکار و ایدۀ این طرح از او بود و از دوستان و هم‌محله‌ای های دوران نوجوانی «مسعود کیمیایی» و «اسفندیار منفردزاده»، و بعد در ادامه از «احمد شاملو» گفت که اولین نوارهای صدای شاعر با صدای او به‌بازار آمد و باز از «منفردزاده» گفت که آن ایام در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» کار می‌کرد و سرپرست بخش فیلم‌سازی کانون بود و موسیقی زیر صدای اولین دکلمۀ اشعار «شاملو»، کار و از ساخته‌های او بود.

و بعد همینطور بیایم تا برسم به سفر «منوچهر آتشی» به آمریکا، در سالهای دور، و جریان ضبط صدای او در استودیوی خانگی «منفردزاده» و دکلمۀ چند شعر از سروده‌هایش، و از آن‌جمله: «ظهور» که نشانی سر راستش همان «عبدوی جط می‌آید» است، که در مجموعۀ «آواز خاک» آمده، و دیگری «تامل تهمتن بر منازل»، که در دفتر «گندم و گیلاس» به‌چاپ رسیده؛ و حالا با موسیقی‌ای ساختۀ  «اسفندیار منفردزاده»، اینجا در آرشیو این بندۀ کمترین که راوی حکایت باقی باشم است.

ولی راستش دیدم، این خمیر زیاد آب برمی‌دارد. کار یکی دو خط و پاراگراف نیست. بهتر است که سمبل‌کاری و سر هم بندی نکرده باشیم و بگذاریم سر فرصت و حق مطلب را آنچنان که باید و شاید سزاوار وشایسته است ادا کنیم.

خب، پس یعنی هیچ کار نکنیم؟ گفتم: نه! البته که بدون هیچی هم نمی‌شود. این صدا و آهنگ را چون تا به‌حال منتشر نشده، کسی نشنیده و چه بهتر که در سالگشت زادروز «منوچهر آتشی»، آن را شنید.

بعد هم خود سروده را می گذارم بالای صدای شاعر و چون خودم اطلاع چندان و درست و درمانی از بعضی از اسامی و واژه‌های خاصی که در این سروده به‌کار رفته ندارم از اهل ادب و فن و  اهالی بوشهر و آن نواحی خواهش می‌کنم: اگر توضیح و معرفی‌ای از این اسامی و کلمات دارند، بنویسند که در فرصتی، آنها را در پانویس شعر بگذاریم که کار را تمام کرده باشیم و با کمک شما به‌یادگار بماند برای همۀ ما.

در ضمن، من چیدمان و تقطیع درست سطرهای شعر را هم نمی‌دانم، و محل استقرار علائمی چون: ویرگول و گیومه و از ایندست را هم.

شعر و صدای «منوچهر آتشی را در [ اینجا ] و [ اینجا ] بخوانید و بشنوید!

بهرحال این بود نقل حکایت این روزهای ما و از آنجا شروع شد که گفتیم: این ایام اخیر، ما را رخصت و فرصتی آنچنان که باید، نیست و شرمنده.

 * * *


 

میوه‌ها پشت حصار
آواز می‌خوانند
به شیرینی

حکایت همچنان باغی ست
که حصارهایش را وسیع‌تر می‌سازند
تا مبادا درخت توتی
به دانه‌ای شیرین
رهگذری خسته را دریابد.

درختی ساز می‌شود
تا مضراب
به سیم آخر بنشیند.

عمران صلاحی
از دفتر هزار و یک آئینه

* * *

[ + ]

 


 | حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |