| حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |

 

۲۹ اسفند ماه ۱۳۹۰

من باهارم تو زمین. من زمینم تو درخت


                                                            عکس‌ از: سودابه قاسملو 

معمولا عاشقانه‌ها در اشعار ما جنسیتی «مردانه»! یا «زنانه»! دارند. «من و تو درخت بارون»، سرودۀ «احمد شاملو» اما عاشقانه‌ای است که جنسیت ندارد. «بهار و زمین»، «زمین و درخت»، «درخت و بهار»، مکمل هم هستند و گردشی منطقی در دایرۀ بده ـ بستان طبیعت.

از این روست شاید که آن سرودۀ عاشقانۀ قدیمی را تا به‌حال چند خواننده (مرد و زن) خوانده و اجرا کرده‌اند و شنیدنش از زبان هر کدام باور پذیر است. چند نمونه از اجرای ترانه‌ای این شعر را بشنوید. [ ادامه مطلب . . . ]
 

۲۵ اسفند ماه ۱۳۹۰
 

«گل اومد، بهار اومد»

«گل اومد، بهار اومد» سرودۀ «منوچهر نیستانی» است و از جمله قصه‌های کودکانی که در قالب شعر و به زبان محاوره روایت شده.

این سروده، اول‌بار با نقاشی‌های «پرویز کلانتری» به شکل کتاب و بعد در اجرایی گفتاری ـ شنیداری به شکل نمایشنامه، از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد.

«گل اومد، بهار اومد» داستان تلاش آدمی‌ست برای چیره شدن بر دیو تیر‌گی، و امید به آغازی نو که رسیدن بهار بشارت دهندۀ آن است. [ ادامه مطلب . . . ]
 

۱۹ اسفند ماه ۱۳۹۰
 

باز باران، با ترانه
با گوهرهای فراوان
می‌خورد بر بام خانه

نام «گلچین گیلانی» و بخش‌هایی از شعر «باران» اولین سروده‌ای‌ست که از شاعری نوپرداز به کتاب‌های درسی راه یافته است. این شعر «باران» شاید به لحاظ جایگاهی که در خاطرات کودکی ما دارد در شکل ترانه و با صدای خوانندگان مختلف هم اجرا شده است. یکی از نمونه‌های کمتر شنیده شده با دکلمه و صدای زنده‌یاد «خسرو شکیبایی» شروع می‌شود. متن کامل این شعر را بخوانید و ترانه‌هایش را بشنوید! [ ادامه مطلب . . . ]
 


۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۰

با یاد «کرامت دانشیان» و «خسرو گلسرخی»

نام و کلام سرود «بهاران خجسته‌باد»، با اینکه برای اکثر ما آشناست، ولی تا همین یکی دو سال پیش کمتر کسی از چگونه شکل گرفتن و ساخته‌شدن آن خبر داشت. امروز اما حتی تاریخ تولد این سرود را به ساعت و دقیقه می‌دانیم!

ضبط سرود «بهاران خجسته باد» ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن ماه سال پنجاه و هفت پایان یافت و ساعتی بعد در مراسم یادبود و بزرگداشت «کرامت دانشیان» و «خسرو گلسرخی» در مدرسه‌ی عالی تلویزیون در حال برگزار شدن بود برای نخستین بار پخش ‌شد. [ ادامه مطلب . . . ]
 

۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۰


سیزده هفته‌ی پیش، سیزده موشِ سیاه
سیزده کفشِ تمامی سوراخ، در علف‌ها دیدند
و چه بی‌شرمانه همه را بلعیدند.

شعر و دکلمه‌ای از «شهیار قنبری»، پیشکش به «دلاوران سیاهکل»
 

۱۴ بهمن ماه ۱۳۹۰

یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم.

هفتۀ پیش در بایگانی ترانه‌های قدیمی، دنبال اجرای اول ترانۀ «تکدرخت» با صدای «پوران» می‌گشتم تا پای مطلبی که در پیشینه و ریشه‌های این ترانه نوشته بودم بگذارم. در آن میان چشمم خورد به ترانۀ «دیوانگی» با صدای همین خواننده. [ ادامه مطلب . . . ]
 

۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۰


                                      عکس از: مریم زندی

امروز سالگشت زادروز «حمید مصدق» سرایندۀ منظومۀ بلند «آبی، خاکستری، سیاه» است. برگرفته‌هایی از این سروده را با صدای شاعر، و اجراهایی از آن را در چند ترانه با صدای خوانندگان مختلف بشنوید! [ ادامه مطلب . . . ]
 

۴ بهمن ماه ۱۳۹۰

من اینجا تا نفس باقی‌ست می‌مانم.
من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم!
امید روشنایی گرچه در این تیرگی‌ها نیست،
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می‌رانم.

دکلمۀ «ریشه در خاک»، با صدای فریدون مشیری،
و چند اجرای ترانه‌ای از این شعر را با صدای خوانندگان مختلف بشنوید.


۲۳ دی ماه ۱۳۹۰

با یاد زنده‌یاد «ایرج گرگین»

از داستان «شازده کوچولو»، چند ترجمه و دو اجرای نمایشنامه‌ای وجود دارد. یکی با ترجمه و صدای «احمد شاملو»، با عنوان «مسافر کوچولو»، و دیگری با اجرای «ایرج گرگین» در مقام راوی داستان.

از خبرهای بد امروز (جمعه) یکی هم خبر درگذشت «ایرج گرگین» بود. از او باید در فرصتی بهتر، بیشتر از این‌ها نوشت. امروز اما به یادبودش، صدایش را در روایت «شازده کوچولو» او از آنتوان دوسنت اگزوپری بشنوید! [ ادامه مطلب . . . ]
 

۸ دی ماه ۱۳۹۰

سر کوه بُلند آمد عقابی.
نه هیچش ناله‌ای، نه پیچ و تابی.
نشست و سر به‌سنگی هِشت و جان داد؛
غروبی بود و غمگین آفتابی.

* * *

دکلمه و شعر: مهدی اخوان‌ثالث
آهنگساز: مجید درخشانی
آوازخوان: صدیق تعریف
آلبوم: خیال‌انگیز

در اینجا بشنوید!
 

۲ دی ماه ۱۳۹۰

یک سال، شب کریسمس بچه‌ها را غافلگیر کردم. راستش از کاج‌هایی که با چراغ‌های کوچک و رنگارنگ پشت پنجره مردم می‌دیدم، خوشم آمده بود. یک مقدار احساساتی شده بودم. تازه می‌فهمیدم بچه‌ها چه می‌کشند. هر چه فکر کردم دیدم هیچ خطری نیاکان باستانی و افتخارات ملی مرا تهدید نمی‌کند. دیدم یک کاج، کوچکتر از آن است که تاریخ و تمدن مرا زیر سوال ببرد. حتی فکر کردم آحاد نیاکان باستانی هم اگر الان در لندن بودند، چه بسا کاجی روشن می‌کردند. نادر شاه جواهراتی را که از هند آورده بود به آن می‌آویخت و عادل‌شاه، بیضه‌های بریدۀ آقامحمدخان را. . .

«شبی که من کاج شدم» نوشتۀ «هادی خرسندی» را از اینجا بشنوید!

 

* * *

 


 | حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |