| حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |

 

۱۶ تیرماه ۱۳۹۱
 

نغمه‌پرداز ترانه‌های ماندگار: «همایون خُرم»

نام مهندس «همایون خُرم»، از دیروز تا همیشۀ تاریخ موسیقی معاصر ایران، با مجموعه‌ای از خاطره‌انگیزترین ترانه‌هایی که شنیده‌ایم پیوند داشته و پیوسته خواهد بود.

به یاد آن آهنگ‌های گوش‌نواز و خاطراتی از آن صداهای مخملی و اشعار دلنشین، پنجاه ترانه از  ساخته‌های مهندس «همایون خُرم» را به انتخاب «راوی حکایت باقی» بشنوید!
 

۲۷ خرداد ۱۳۹۱
 

امروز، دوازدهمین سال درگذشت «نصرت رحمانی»، شاعر معاصر است. مردی که در غبار گم شد و می‌رود که خاطرش هم از یادها برود.

سی‌ و پنج ـ شش سالی پیش، مجموعه‌ای برگزیده‌ از سروده‌هایش را با صدای خود دکلمه کرد که در دو نوار کاست منتشر شد. یکی تلخ و برهنه، بی‌هیچ نوایی از موسیقی، (موسسه فرهنگی کاسپین)، و دیگری همراه با قطعاتی از ساخته‌های «مجید انتظامی»، کار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. شادا که «صدا» هست و تنها صداست که می‌ماند. با یاد روشن او که «شاعر شعر سیاه» می‌خواندندش، چند سروده از این مجموعه را بشنویم تا نگویند که از یاد فراموشانند. [ ادامه مطلب . . . ]
 

۲۰ خرداد ۱۳۹۱






         و آن که با گرگش مُدارا می‌کُند

         خُلق و خوی گرگ پیدا می‌کُند

         مردمان گر یکدگر را می‌درند
         گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند

         و آن ستمکاران که با هم محرم‌اند
         گرگ‌هاشان آشنایان هم‌اند

«گرگ» ـ فریدون مشیری
با صدای شاعر بشنوید!

 

۱۷ خرداد ۱۳۹۱

«سر اومد زمستون»
از فلکلور ارمنی تا سرود انقلابی ایرانی

دیشب هنوز زمانی از انتشار مطلب مربوط به سالروز تولد «نادر نادرپور» و شعر «آن زلزله‌ای که خانه را لرزاند» نگذشته بود، که خبر آمد «توفان» هم درگذشت.

یادم افتاد به اولین آلبوم مستقلی که از او به بازار آمد و خاطرۀ آن سرود معروف و آشنایی که بازخوانی کرده بود برایم زنده شد. نمونه‌هایی از این ترانه‌سرود را همراه با متن و سابقه‌ی آهنگ آن گذاشتم. شاید خواستید بخوانید و بشنوید!
[ ادامه مطلب . . . ]
 

۱۶ خرداد ۱۳۹۱

اینجا که منم، بهشت جاوید است
اما چه کنم که خانه‌ی من نیست

شانزدهم خرداد، سالگشت زادروز «نادر نادرپور» شاعر نام‌آشنای معاصر است. به این بهانه و با یاد او، سروده‌ی «خون و خاکستر» را با صدای شاعر بشنوید.  [ ادامه مطلب . . . ]
 

۹ خرداد ۱۳۹۱

پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را

میانسالگان امروز، اغلب او را با کُت‌شلوار مشکی و کلاه مخملی به‌یاد می‌آورند و بیشتر در نقش «فرمان»، با پیش‌بندی بسته بر سینه و پیراهن سفید و آستین‌های تا زده، که در شروع فیلم «قیصر» رو به دوربین، طول راهروی بیمارستان را طی می‌کند و جلو می‌آید. اما دیدن این بازیگر توانا را در حال دکلمۀ شعری کم و بیش پیچیده در کلام و معنا از سروده‌های «معینی کرمانشاهی» با نمایش دست و پنجه و انگشتان و اجرای اوج و حضیض صدا و اشراف او به معنای شعر و بیان آن شاید لطف دیگری داشته باشد. [ ادامه مطلب . . . ]
 

۵ خرداد ۱۳۹۱

شب‌ها، که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خواندم از لایتناهی

سروده‌ای از زنده‌یاد «فریدون مشیری»، در ترانه‌ای شنیدنی و زیبا
 

۲ خرداد ۱۳۹۱

یاد خونین نبردی که گذشت

سینه سوز است هنوز
یاد خونین نبردی که گذشت
ناله‌ها پُر شد در سینه‌ی کوه
شیهه‌ها گُم شد در خلوت دشت

همه نامردی و نامردی و ننگ
صحنه جولانگه رزم دو همآورد نبود
جنگ، جنگِ دو جوانمرد نبود

بخوانید و بشنوید!

* * *


 


 | حکایت باقی | روایات راوی | داستان‌سرا | جُنگ صدا | معرفی سایت |