«. . . دانههای گندم میرسید و رنگ سبز خوشهها به زردی میگرائید. باد
آرامی که میوزید با مزرعۀ گندم بازیمیکرد. ساقههای کمتوان خم میشدند و
خوشهها نجوا کنان سر توی هم فرو میبردند.
صبح آغاز میشد. خورشید افق را رنگ میزد و نرمنرمک مه صبحگاهی را از هم
میدرید و خانههای گلی شکل میگرفت. شریفه، از هر روز دیرتر بیدار شده بود.
تمام شب را با درد و ناراحتی بسر آورده و حالا که آفتاب سر میزد، تازه تنور
را آتش انداخته بود. چند لحظه بوی نان تازۀ خانگی تو هوا پخش شد. . . »
«احمد محمود» متولد چهارم دی ماه سال 1310 در اهواز بود. در جوانی بهقول
خودش گرفتار امر سیاست شد و بعد زندان و زندان و تبعید، تا سال 1336 که دوران
زندان و تبعید او تمام شد. او با همۀ اشتیاقی که داشت، نشد و نتوانست که به
تحصیل ادامه دهد. پس بهناچار در مشاغلی مختلف به تلاش معاش پرداخت که همین،
فرصتی برای آشنایی نزدیک و رو در روی او با جامعه و مردم عادی کوچه و خیابان
شد. آنچه که بعدها در زمان خلق رمان «همسایهها»، ـ رمانی که افراد مختلفی از
قشرهای متفاوت اجتماع در آن نقش دارند ـ اثر خود را گذاشت و از آن اثری مردمی
و ارزنده ساخت.
از «احمد محمود» همچنین رمانهای «داستان یک شهر»، که در واقع بهنوعی دنبالۀ
رمان «همسایهها» و حکایت دوران تبعید او بههمراه گروهی دیگر، در شهرهای
بندری جنوب ایران است؛ و همینطور رمان «زمین سوخته»، که تجربه و گزارش او از
روز و سالهای شروع جنگ ایران و عراق در خوزستان و شهر اهواز است؛ و بالاخره
رمانهای سه جلدی «مدار صفر درجه»، و «درخت انجیر معابد»، بهجا مانده. جدا
از این رمانها، چند مجموعه از داستانهای کوتاه او چاپ و منتشر شده که
میشود از جمله: «پسرک بومی»، «غریبهها»، «زائری زیر باران» و «از مسافر تا
تبخال» را نام برد.
«احمد محمود» یکی از چهرههای برجسته و معتبر «ادبیات جنوب» بود که تا پایان
عمر، بیادعا و در کمال فروتنی کار کرد، و از جمله کسانی است که نام و جایگاه
او در ادبیات معاصر ایران مشخص و بیچون و چراست. او روز جمعه، دوازدهم مهر
ماه سال 1381، بهدنبال یک دورۀ بیماری سخت ریوی، در بیمارستان مهراد، در
تهران درگذشت.
در قصههای «احمدمحمود»، زنان از حرمت و جایگاه خاصی برخورداند. داستان کوتاه
«در تاریکی»، نمونهای از نگاه این نویسنده است به مظلومیت زن ایرانی، و ستم
مضاعفی که بر این نیمۀ دیگر میرود. «شریفه» نمادی از زن روستایی و محروم
است.
این داستان اولین بار در بهمن ماه سال 1344، و در مجلۀ «پیام نوین» بهچاپ
رسید. چیزی نزدیک به نیم قرنِ پیش. ولی فضای خرافه زدۀ روستا، «جاسم» که مرد
سنتی ایرانی را نمایندگی میکند، باورها و آرزومندیهای مردم آن اجتماع بسته
و کوچک اما، انگار حدیث زنده و تازۀ امروز است.
«در تاریکی»، در سال 1371 در مجموعه داستان «از مسافر تا تبخال»، بازچاپ شد.
اجرایی که خواهید شنید از نسخۀ چاپ شده در این کتاب است.