![]() |
||||||||
|
|
«این برف، این برف لعنتی» نوشتۀ جمال میرصادقی
جمال (حسین) میرصادقی در سال 1312 خورشیدی در تهران بهدنیا آمد و
فارغالتحصیل دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، در رشتۀ ادبیات
فارسی است.
از آثار منتشر شده او میتوان مجموعه داستانهای: «مسافرهای شب»، «گلهای
تماشا و گل زرد»، «درازنای شب»، «این شکستهها»، و «نه آدمی ـ نه صدایی» را
نام برد.
«. . .خیال میکردم میخواهد جای خلوتی پیدا کند و پول را درآورد به من بدهد. خیلی اتفاق افتاده بود که ازم میخواستند صبر کنم تا جای خلوتی پیدا کنند و آنوقت گوشه کوچهای، توی هشتی خانهای، پیرهنشان را بالا میزدند و جلو چشمهای برق افتاده من، اسکناس مچالهشده را از توی ساقه جوراب یا لیفۀ تنکهشان بیرون میآوردند و به من میدادند. اما کور خوانده بودم. پدرسگ خامم میکرد. حقهاش بود. میخواست میان مردم آبرو ریزی راه نیندازم. . .»
* * *
|
| ||||||
|
| ||||||||