![]() |
||||||||
|
|
«کودکی نیمهتمام» نوشتۀ «کیومرث پوراحمد»
«کیومرث پوراحمد»، کارگردان نامآشنای سینمای ایران، کار سینمایی را با
دستیاری «نادر ابراهیمی» در سریال «آتش بدون دود» در سالهای 53 – 52 شروع
کرد و بعدها در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» فیلمهایی چون: «زنگ
اول، زنگ دوم»، «هدف» و مستندی از زندگی «جبار باغچهبان»، اولین موسس و مدرس
مخصوص کودکان کر و لال در ایران را ساخت. * * *
«. . . «آ» بعد هم «ب». نقطۀ «ب» را که گذاشتم، ضربۀ چوب آمد توی سرم. یعنی
اشتباه نوشته بودم؟
* * * « پرده بسته میشود »
در کتابهای درسی چیزکی از شاهنامه و بوستان و گلستان آمده بود که تصور
میکردم اینها کتابهایی بوده است که حالا دیگر نیست. و همین مقدارش باقی
مانده است که در فارسی ما هست.
* * * « پیروزی بزرگ! »
خانم عاطفی، عامل پیوند من شد با رادیو و برنامۀ کودک رادیو و مسابقههای آن.
یکبار سوال مسابقۀ برنامۀ کودک در بارۀ حیوانی بود که شاخهای بلند پیچپیچ
دارد و در جنگل زندگی میکند. گوینده که سوال را مطرح کرد، فریاد کشیدم
«گوزن!».
* * * « شهرزاد قصهگو » شهرزاد قصهگوی ما، کم دستو دل باز نبود. بهجز داستانهای شب، داستانهای دیگری هم روایت میکرد که هر یک در جای خود دنیای دیگرتری میساخت برای ما. دنیای «جانیدالر» که میتوانستی با رمز و رازهایش همراه شوی، سرنخ تبهکاریها را بگیری و بروی جلو و کشف کنی که واقعا جانیدالر از کجا فهمید. . .؟»
* * * اصلا نمیتوانستم تصور کنم توی گونی کنفی که معمولا کلهقندو پیاز و سیبزمینی میریزند، چه چیز ممکن است باشد. آهسته و با احتیاط در گونی را باز کرد؛ جعبهای شکیل و چوبی بیرون آورد. ویلن نبود. ویلن را قبلا دیده بودم. ولی میدانستم یک جور ساز است. سنتور بود. درش را باز کرد. به سیمهایش دست کشید. مضرابها را برداشت و نواخت. معلوم بود تمرین داشته است. . .
* * * « عشق ممنوع! »
خانوادۀ صباحی که قوم و خویش پدر بودند روز سوم عید از شیراز رسیدند اصفهان و
دیدارها تازه شد. آنها تا سیزده فروردین مهمان ما بودند.
فصل یازدهم از کتاب «کودکی نیمهتمام» را در اینجا بشنوید!
|
| ||||||
|
| ||||||||