نوشتار بلند «يادمان بيژن مفيد و
يادي از شهر قصه» قبلا در شش
يادداشت جداگانه، و در همين سايت
منتشر شده بود. توضيحاتي که
بهعنوان «پانويس» در زير هر مطلب
بود را در سه گروه
مستقل،«خواندنيها»، «ديدنيها» و
«شنيدنيها» يکجا، و در اينجا
ميآوريم.
●
ديدنيها
●
پرده دوم «شهر قصه» با یک قطعۀ تکگویی شروع
میشود. آنجا که «خر» شهرقصه پیش میمونِ
عریضهنویس، دارد نامهای رادیکته میکند:
«آره! داشتیم چیمیگفتیم؟ بنویس!».
این صدا و اجرا از آنِ
«محمود استادمحمد» است که ایفای نقش
«خر»
را به عهده داشت.
* * *
مجموعهاي از تصاويري که در زمان
اجراي نمايشنامۀ «شهر قصه» در «جشن
هنر شيراز» از بازيگران روي صحنه
گرفته شده. عکسهاي موجود، از کتاب
«شهر قصه» نشريه شماره 2، انتشارات
«سازمان جشن هنر شيراز ـ تخت
جمشيد»، سال 1348 برگرفته شده است.
براي يادآوري همکاري ارزندۀ هنرمنداني
که در کنار «بيژن مفيد» آثار و
نمايشنامههاي او را با صدا و هنر
بازيگري خود، جان بخشيدند و براي ما به
يادگار گذاشتند، نام آنهايي که بر من
کمترين، رواي اين حکايت معلوم است را در
نمايشهايي که شرکت داشتهاند
مينويسيم.
«شهر قصه»
نويسنده و کارگردان: بيژن مفيد
طراح و سازندۀ
ماسکها:
مهندس هوشنگ کبيري
داستانسرا: جميله ندائي
روباه ملا: عباس جاويدان
(در اجراي نوار کاست: بيژن مفيد)
شتر نقال: اردوان مفيد
(در اجراي نوار کاست: بيژن مفيد)
خرس رمال: فرخ صوفي
(در اجراي نوار کاست: بهمن مفيد)
فيل: حسين والامنش
خر خراط: محمود استادمحمد
اسب عصار: سهيل سوزني
طوطي شاعر: سهيل سوزني
خاله سوسکه: تهمينه مدني
موش عاشق: هومن مفيد
سگ عطار: فرهاد صوفي
بز بزاز: رشيد کنعاني
ميمون رقاص: آرش
بخش اول نمایشنامۀ «شهر قصه»
شروع قصه و معرفی ساکنانِ شهر قصه
(خر خراط، شتر نمد مال، روباه مُلا،
خرس رمال و . . .)
ورودِ «فیل» به شهر قصه
(اندر قضایای شکسته شدن دندان تا
هشلهفت شدن فیل!)
پيرمرد: بيژن مفيد
دختر: فهيمه راستکار
ورنرفون اورناک: ناصر طهماسب
بخش اول نمايشنامۀ رادیویی «خاموشی
دریا»
بخش دوم نمايشنامۀ رادیویی «خاموشی
دریا»
* * *
«جمیله ندایی» و «بیژن مفید» سال
1345
مصاحبۀ «جميله ندايي» همسر «بيژن
مفيد» با بخش فارسي
راديو بيبيسي.
* * *
هفتهای پس
از درگذشت «بیژن مفید»، برنامهای
در یادمان او توسط «ایرج گرگین»
تهیه و اجرا شد که میتوانید در دو
بخش بشنوید!
بخش اول:
ـ بهمن مفید، برادر و همراه «بیژن»
از تولد «شهر قصه» میگوید.
ـ منصور فرهنگ، دوست دوران کودکی و
دبستان بیژن مفید.
ـ کامبیز قائممقام، همکار و شاگرد
بیژن مفید در لُسآنجلس.
بخش دوم:
ـ
صدای بیژن مفید در تعریف هنر و
وظیفۀ هنرمند.
ـ
شعری از م. آزاد، با صدای ایرج
گرگین
ـ
خاطرات هما سرشار همکار بیژن در
«رادیو امید»
ـ
نادر نادرپور، ایرج گرگین، بیژن
مفید در یک گفتگوی رادیویی
* * *
«بيژن مفيد» صداي خوشي هم داشت.
ترانۀ
«دو تا چشم سياه داري» در «ماه و
پلنگ» و ترانههايي که در نمايشنامه «شهر قصه»
خوانده ميشود، به جز آخرين ترانه
[حمومي که با صداي بهمن مفيد است] از
سرودهها و با صداي خود اوست.
از آن
جمله ميشود به ترانههاي «ديگه اين
واسه ما دل نميشه»، «کجا ميري فلوني» و «گندم گل گندم» که بر مبناي ترانهاي
قديمي تنظيم و اجرا شده، اشاره کرد.
همچنين ترانهاي در بزرگداشت «ستارخان
سردار ملي» که با تلفيق ابياتي از
سرودههاي «نيمايوشيج» آن را با صداي
خود خوانده است.
This text will be replaced by the flash music player.
متن ترانۀ «ستارخان»
ستار خان!
ستار خان!
تفنگ سر پرت کو؟ ستار خان!
اسب تو آخورت کو؟ ستار خان!
ستار خان!
ستار خان!
خبر داري تو کوچهمون چهها شد؟
ستار خان!
خبر داري تو خونه خون به پا شده؟
ستار خان!
ستار خان!
ستار خان!
آب در خوابگه مورچگان ريختهاي
شب اين خفته دلان با صبح آميختهاي
ستار خان!
ستار خان!
من دلم سخت گرفتهست از اين
ميهمانخانۀ مهمان کُش روزش تاريک
ستار خان!
ستار خان!
* * *
صداي گرم و گيراي «بيژن مفيد» در
دکلمهاي از بيست رباعي از سرودههاي
«ابوسعيد ابوالخير» به همراه موسيقي
«کامبيز روشنروان» يکي ديگر از
يادگارهايي است که از اين هنرمند معاصر
براي ما بهجا مانده. اين صدا و دکلمۀ
آن رباعيات در سال 1354 و از سوي «کانون
پرورش فکري کودکان و نوجوانان» انتشار
يافته است.
* * *
در آغاز
بخش دوم نمايشنامه آنجا که «خر»
[محمود
استادمحمد] شهر قصه
پيش ميمون عريضهنويس دارد نامهاي را
ديکته ميکند، [آره! داشتيم چي
ميگفتيم؟ بنويس!] تکيه کلامي از او در اين
واگويه تکرار ميشود [حاليته؟] که بعدها در بسياري از
متنها و قطعههاي نمايشي و بهخصوص در
ترانههاي ايراني به کار گرفته شد، که هنوزاهنوز
هم کاربرد دارد و ميشنويم.
از باب تفنن
چندتايي از اين ترانهها را در هم و با
هم در آميختهايم که اگر دوست داشتيد از
اينجا
بشنويد!
* * *
در ميان همۀ ترانههايي که به رندي و
زيرکانه، فقط دو تکيه کلام «آره» و
«حاليته» در آنها بهکار رفته اما،
ترانهسرودهاي هم هست از سرودههاي
ترانهسراي معاصر «شهيار قنبري» با نام
«حريق شهر قصه» که در آن با صداقتي به
دل نشستني، و ظرافتي از کلامي برخواسته
از دلي حسرتمند، از چند چهره و شخصيت
اين نمايشنامه نام ميبرد و يادشان را
براي شنونده تازه و زنده ميکند.
بخشهايي از اين سروده را در زير
خواهيد خواند.
اجراي اين ترانه با صداي «مهرداد و
گوگوش» را هم از اينجا بشنويد!
خاکستر شاعر «شهر قصه»ايم
سوار قطارقطار به خونه ميبريم
در ميآريم گنجبينۀ سر بستهشو
ميچسبونيم تکههاي شکستهشو
«آقا موشه» پير شده عاقل نشده
اين دل صابمرده براش دل نشده
خرابِ «خاله سوسکه»ي ولايته
زخم پناهندهي خاکِ غربته
. . .
. . .
اون که دو تا چشم سياه داره چي شد
شهيد راه جنگهاي زرگري شد
«روباه مکتبي» هنوز سر ميبره
«طوطي شاعر» داره غصه ميخوره
. . .
. . .
به لطف شعله جنون
سوخته تماشا خونهمون
بذار صدام رو بکشه
ترانه آخرش خوشه
. . .
. . .
* * *
از ديگر ترانههايي که باز با الهام
از حال و فضا و نام و نقش شخصيتهاي
«شهر قصه» سروده و اجرا شده، ترانۀ
«سوسک سياه» است که خوانندۀ آن
جواني باذوق و ساکن در شهر استکهلم
سوئد است به نام «بهبود».
ميدانيم که نمايشنامۀ «شهر قصه» در
اصل بر اساس «فابل» [Fable] نوشته شده.
داستانهايي که شخصيتهاي آن،
حيوانات مختلف هستند. «کليله و
دمنه» بهترين نمونۀ داستانهاي
«فابل» است. در
نمایشنامۀ
«شهر قصه» بازيگران
همه با نقاب و ماسک سر، و يا صورت
حيوانات بر صحنه ميآيند.
از «قصهگو» [جميله ندائي] که در
واقع بازيگر نيست و فقط راوي قصه
است بگذريم، دو شخصيت اين قصه بدون
ماسک و نقاب، و با چهره و در هيئت
آدمي روي صحنه ظاهر ميشوند. يکي
«آقا موشه» [هومن مفيد] و ديگري
«خاله سوسکه» [تهمينه مدني].
ورود
«خاله سوسکه» به قصه، صحنۀ عبور
اوست از ميان بازارچۀ شهر، و مراتب عرض ارادت و ادب
ساکنان شهر قصه به او: «سلامعليکم
سوسک سياه، حال شما چطور است؟»
ترانۀ «خاله سوسکه» با صداي «بهبود»
در واقع نگاهي به اين بخش از آن
نمايشنامه دارد. و در عين حال، به
مقايسه «شهر قصه» را با «شهر غصه»
برابر مينشاند و به نوعي حديث نفس
بعضيها و حکايت حال و روز خيلي از
ما را نيز روايت ميکند.
بشنويد!
. . .
. . .
سلامعليکم سوسک سيا، حال شما
چطوره؟
حال دل ما رو نپرس ـ که عمريه خون
شده ـ احوال شما چطوره؟
گردونه تا به ما رسيد، چرخش نگشت و
افتاد
به کام تو بگرده گردون، روزگار تو
شاد
. . .
. . .
شعراي «شهر قصه»تون، شعراي خوب
و نابند
تو «شهر غصه» شاعرا هنوز تو پيچ و
تابند
يهجوري بلغور ميکنن، انگاري فوت
آبند
يهچورائي شعر ميگن انگاري عمري
خوابند
سوسک سياه پرپري، از «شهر قصه» نپري
صفاي «شهر قصه» رو، از دست ندي
سرسري
. . .
. . .
تو «شهر غصه» آدما مفلس و پاپتي
شدند
درويشا کشکول ندارند، قر ميدن و
قرتي شدند
رستم و سهراب نداريم، پهلوونا چرتي
شدند
زورخونه جاي کلکه، لوطيا نالوطي
شدند
بارخواني ترانۀ «نه ديگه»، که از
شعر و آهنگ آن از ساختههاي «بيژن
مفيد» است را با صداي «حسين
بختياري»، همراه با تنظيمي از
«سهراب و تهمورس پورناظري». برگرفته
از آلبومي که به ياد و حرمتي
شايسته، «شهر قصه» نام گذاشتهاند.
گرچه دکلمۀ اشعار اول اين ترانه در
اصل ربطي به «بيژن مفيد» و
سرودههاي او ندارد.
بشنويد!
* * *
●
خواندنيها
●
نشاني پيوند [لينک] به منابعي که از
آن در تهيه نوشتار «يادمان بيژن
مفيد» استفاده شد.
و در پايان اين نوشتار، بايد که تشکر
کنم از «غزل»، نويسندۀ
«وبلاگ شهر قصه» براي طرح ايدهاش
در آن بلاگ، که انگيزهاي شد براي نوشتن
«يادمان بيژن مفيد و يادي از شهر قصه» و «ناصر زراعتي» نويسندۀ
«وبلاگ خط و ربط»، براي محبت و
اعتمادي که داشت و دو نسخۀ نايابي که از
«شهر قصه» و «ماه و پلنگ» به امانت در
اختيارم گذاشت تا از طرح روي جلد و
عکسهاي آن استفاده کنم. دسترسي به
نسخهاي از ترانۀ «ستارخان» و متن
دستنويس آن نيز به لطف او ميسر شد.
ميدانم که «ناصر زراعتي» صداي «بيژن
مفيد» را در مصاحبهاي هنوز منتشر نشده
روي نوار، و متن آن گفت و گو را آماده
و تنظيم شده، همراه با چند عکس از
آخرين روزهاي زندگي اين هنرمند، و يکي
دو مصاحبۀ تکميلي ديگر از جمله با
«فهيمه راستکار» در بارۀ «بيژن مفيد» را
جايي در بايگاني دارد.
اميد اينکه در
فرصتي امکان انتشار آن فراهم آيد و
علاقهمندان به هنر نمايش و تئاتر، و
دوستداران «بيژن مفيد» بتوانند از مطالب
و موضوعات مطرح شده در اين مصاحبه
بهرهمند شوند.
و بالاخره که بايد سپاسمند بود از شمائي
که به همدلي و حوصله، راوي اين حکايت را
تا اينجا همراهي کرديد و اين را هم
البته گفته باشيم که اگر در اين نوشتار
سهوي بود و خطايي ديدند، حتما به کاتب
اين حکايت گوشزد کنيد که اين راوي کمترين،
از دار و دنيا هر
چه که نداشته باشد ولي، گوشي شنوا دارد و
دلي اميدوار.