| حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |

 

شصت و هفتمین سالگشت زادروز «علی حاتمی»

بیست و سوم مرداد هر سال، مصادف است با زادروز «علی حاتمی». کارگردان هنرمندی که در بارۀ او و کارهایش کم ننوشته‌اند. با جایگاه شایسته‌ای که او در تئاتر و سینمای ایران دارد و با شخصیتی که از او می‌شناسیم حتما که باز هم بیشتر و سزاوارتر از این‌ها در باره‌اش خواهند گفت و نوشت. گو اینکه انگار دیگر در بارۀ ساخته‌های او چیزی ناگفته نمانده و اهل نقد و نظر، گفتنی‌ها را از خوب و بد، همه را گفته و نوشته‌اند.
 

راوی این حکایات که منِ بنده باشم ـ گرچه آن سواد سینمایی و صلاحیت لازمی که باید را ندارم ـ اما به ارادتی که بوده و دارم؛ حرمتِ این روز و  خاطرۀ خوبِ آن مرد را با چند نمونه از تک‌گویی درخشانی که در فیلم‌هایش برای ما به یادگار گذاشت به‌جا می‌آورم.

روزی البته در بارۀ «تک‌گویی‌های ماندگار تئاتر و سینمای معاصر ایران» مفصل‌تر خواهم نوشت. دست به نقد گفته باشم: همانطور که خودتان هم می‌دانید سابقۀ «تک‌گویی‌های نمایشی» در تئاتر، به نمایشنامۀ «شهر قصه» اثر «بیژن مفید»، با اجرای «محمود استادمحمد» برمی‌گردد.

در سینما اما اولین «تک‌گویی» از آنِ برادر دیگر او، یعنی «بهمن مفید» است در اجرای اولین نقش سینمایی خود و فیلم «قیصر» و آن مونولوگ معروف سکانس قهوه‌خانه.

سال بعد از اکران فیلم «قیصر» و استقبال عمومی از آن، «علی حاتمی»، با بهره بردن از حضور اکثر بازیگرانِ فیلم «قیصر»، دومین فیلم سینمایی خود، «طوقی» را می‌سازد. ـ بازی «ناصر ملک‌مطیعی» و «بهروز وثوقی» و موسیقی «اسفندیار منفردزاده».

در یکی از صحنه‌های همین فیلم است که دومین «تک‌گویی ماندگار سینمای معاصر ایران» با بازی «بهروز وثوقی» و صدای «چنگیز جلیلوند» شکل می‌گیرد. صحنۀ «مستی و راستی» و واگویه‌های آسید مرتضی با خود در آیینه.

و چنین است که «تک‌گویی‌های سینمایی» باز به دست و قلم توانا و ظریفِ «علی حاتمی» در کارهای بعدی او ادامه و حضور دارد. سُنتی که بعدها در کار دیگران هم کم و بیش دیده‌ایم و می‌بینیم.

«علی حاتمی» را همانطور که «ایرانی‌ترین فیلم‌ساز سینمای ایران» خوانده‌اند؛ می‌توان استادِ بی‌بدیل خلقِ «تک‌گویی‌های ماندگار سینمای ایران» نیز دانست.

«علی حاتمی» را همانطور که «ایرانی‌ترین فیلم‌ساز سینمای ایران» خوانده‌اند؛ می‌توان استادِ بی‌بدیل خلقِ «تک‌گویی‌های ماندگار سینمای ایران» نیز دانست.

* * *

«سوته‌دلان»
بخش اول
بازیگر نقش مجید: بهروز وثوقی
صدای روی نقش: منوچهر اسماعیلی

 

«پنزر خنزر. توپ داغونم نمی‌کُنه. چشِ شیطون کر، توپِ توپم.

این مال و منال مفتی، همچی هلو برو تو گلو گیر نیومد، حاصلِ یه عمر جوب‌گردیه.
آقامون ظروفچی بود، خودمون شدیم جوبچی، جوب‌چی. آقا مجیدِ ظروفچیِ جوبچی.

هه‌هه‌هه‌هه! میخِ زنگ‌زده، زنجیلِ [زنجیر] زنگ‌زده، تارزانِ زنگ‌زده، ساعتِ زنگ‌زده. (حواستو ضرب کُن، جمع کُن! حواستو ضرب کُن، جمع کُن!) ساعتِ زنگ‌زده دیگه زنگ نمی‌زنه، چون زنگاشو زده.

داداش حبیب! ما داداشیم، از یه خمیریم، اما تنورمون علیحده‌اس. تنورِ شما عقدی بود، مالِ ما تیغه‌ای ـ صیغه‌ای. کلّه شماها شد عینهو نون تافتون، گرد و تُلمبه قلمبه، کلّه ما شد عینهو نون سنگک. (خوب شد که بربری نشدیم.)

آقا مجید! تافتونیا، اون‌طرفیا، اون‌وریا، همونایی که بعد از چلّه آقات تو رو انداختن تو این اتاق یه‌دری، همۀ این ثروتو ضبط می‌کنن.

داداش حبیبم یه نفره تو اونا. غُربتی‌یا یه لشگرن. جَخ سرِ داداش حبیبم مثل اونا تافونیه، نه سنگکی. با اونا تنی‌یه، با من ناتنی‌یه. با من ناتنی‌یه، با اونا تنی‌یه. ناتن تن‌تنی‌یه، تن‌تن تنی‌یه، ناتن‌تنی‌یه، ناتن‌تنی، ناتن‌تنی، دنگ. . .

آقا مجید! اگر غُربتی‌یا برگشتن گفتن: جوبچی، لجن جمع‌کُنه. بگو: دامادتون که دواتچی‌یه، لیقۀ دوات جمع می‌کنه. و از اینم بدترِ آدمِ دورغگو دشمنِ خداست.

ای‌وای که چقدر دشمن داری خدا! دوستاتم که مائیم، یه مُشت عاجزِ علیلِ ناقص عقل، که در حقّ‌شون دشمنی کردی.»

* * *

نمونۀ شنیداری متن را با صدای «منوچهر اسماعیلی» بشنوید!

 

«سوته‌دلان»
بخش دوم
بازیگر نقش مجید: بهروز وثوقی
صدای روی نقش: منوچهر اسماعیلی

 

«التماسِ دعا، خوش به سعادت‌تون که می‌رین روضه. جاتون وسطِ بهشته. ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه ما رو ببره روضه؟

مجید آقا تو رو چه به روضه؟ روضه، خودتی؛ گریه‌کُن نداری، والاّ خودت مصیبتی، دلت کربلاست. (ماچت کنم؟ ماچت می‌کنم‌آ)

داداش حبیب اهل روضه نیست. فقط سرِ خاکِ آقام دستمال گرفته بود دستش، می‌زد تو پیشونی‌ش.
شبِ چهلم، عینک زده بود چشاشو کسی نبینه گریه کرده. بعدِ آقام نشست پای روضۀ من‌و غمِ من‌و خورد. منِ بدبختِ سرسخت.

خُب، چشی تر کردیم. ثوابش بره به‌حسابِ داداش حبیبم که اهلِ روضه نیس.

داداش حبیب گفته از این شبِ جمعه ـ شبِ جمعۀ خودشون که دوشنبۀ منه ـ اهلِ خونه که می‌رن روضه، یکی میاد خونه رو بپاد.

اِ اِ اِ، خونه‌پا زنه!! عاشقی‌یت! هیشکی خونه نیس الاّ من‌و اون‌و خُدا. خُدام که نَرو نیس با عاشقی‌یت.

هوووی کُمبُزه! غیظ نکن! توام یه سری تو سرا. (ماچت کنم؟ ماچت کنم؟ ماچت می‌کنم‌آ).»


* * *

نمونۀ شنیداری متن را با صدای «منوچهر اسماعیلی» بشنوید!

 

سابقۀ «تک‌گویی‌های نمایشی» در تئاتر، به نمایشنامۀ «شهر قصه» اثر «بیژن مفید»، با اجرای «محمود استادمحمد» برمی‌گردد.

در سینما اما اولین «تک‌گویی» از آنِ برادر دیگر او، یعنی «بهمن مفید» است در اجرای اولین نقش سینمایی خود و فیلم «قیصر» و آن مونولوگ معروف سکانس قهوه‌خانه.

سال بعد از اکران فیلم «قیصر» و استقبال عمومی از آن، «علی حاتمی»، با بهره بردن از حضور اکثر بازیگرانِ فیلم «قیصر»، دومین فیلم سینمایی خود، «طوقی» را می‌سازد. ـ بازی «ناصر ملک‌مطیعی» و «بهروز وثوقی» و موسیقی «اسفندیار منفردزاده».

در یکی از صحنه‌های همین فیلم است که دومین «تک‌گویی ماندگار سینمای معاصر ایران» با بازی «بهروز وثوقی» و صدای «چنگیز جلیلوند» شکل می‌گیرد. صحنۀ «مستی و راستی» و واگویه‌های آسید مرتضی با خود در آیینه.
 

«طوقی»
بازیگر نقش سید مرتضی: بهروز وثوقی
صدای روی نقش:  چنگیز جلیلوند

 

«سلام!
دایی ایوالله، ایوالله!
این لقمه‌ایه که تو، تو سفره ما گذاشتی؛ وگرنه من کجا و شیراز کجا؟
 سرتو درد نیارم دایی، این دل لانتوری خودشو باخته، دایی با توام، پاک آق‌مرتضی افتاده تو هچل، نه راه پس داره، نه راه پیش.

دایی مصطفی! هر چی خودمو زدم به اون راه، دله دس ور دار نشد. صد رحمت به صد تا نیش چاقو. همچی زُق‌رُق می‌کُنه، همچی زُق‌زُق می‌کُنه که چار ستون بدنم می‌لرزه.

سرتو درد نیارم؛ تو مایه‌های نامردیه. نالوطی هیچی سرش نمی‌شه. یک بی‌آبروییه که دویّومی‌ش خودشه. بد جوری خودشو باخته، رسوا الی‌الله، فهمیدی؟ راحتت کنم، کار آقا مرتضی افتاده دست یه الف دل. چی بگم؟ حکم، حکم اونه، دِ نالوطی. . . اینارو نخونده بودم، این دیگه چه رنگشه، حیرونم!

یه آدم گنده باهاس بشه نوچۀ یه وجب دل، آخه چرا باهاس همچی باشه؟ کی گفته؟ مگه من کی‌ام؟ کی گفته که یه جوجه دل بشه اختیاردار آدمیزاد؟

دایی اینو بهت بگم: آدم، آدم ول معطله. . . من، من اینو می‌خوام، اونو می‌خوام نداره. باهاس دید که، باهاس دید که اون صاحب مُرده چی می‌خواد. این، این درست نیست دایی، درست نیست.

کار از یه جا خرابه. . . حالا از کجا خرابه، باهاس، باهاس، وقت گرفت از اوستا کریم پرسید.

دختر شیرازی، دل مارو بُردی
بُردی دل ما، غم ما نخوردی

چی بگم؟ آره، آره مگه من کی‌ام؟ دِ درسته، حالیمه، من نه، تو. . . آره تو! تو که سرت تو حسابه.
چی؟ آره مچللی‌یه، مچللی‌یه، چی میگه اون چشات دایی، چی میگه اون چشات؟

آره، ریتن تنه، لاتی پیتاله. آره من سیا شدم، سیا شدم. خیلی خُب، مگه من، مگه من، مگه من، کی‌ام؟ چرا به من میگی؟ مگه من کردم؟ مگه من گفتم؟ مگه من خواستم، من که سرم تو کفترام بود. کفترام.

تو، تو، تو منو راهی شیراز کردی، تو، دایی، تو منو هوایی کردی. . . کفترام. . .»


* * *

نمونۀ شنیداری متن را با صدای «چنگیز جلیلوند» بشنوید!
 

 

«مادر»
بازیگر نقش: محمدعلی کشاورز
صدای روی نقش: منوچهر اسماعیلی

 

«آبلیموی حال‌بُرت رفت پیشواز بهارنارنج کیجا، آبجی خانوم مُرباش.
ترنجبین بانو! هِل‌وگلابم می‌زاییدی حریفِ هَفتِ‌بیجارت نمی‌شد.
لُولُو خُورخُوره . . . لُولُو خُورخُوره، منو می‌خُوره، لُولُو خُور . . .

سنجد! دَهن مَهن، کُلون مُولون.
سِهره مِهره یه دوجین بچه می‌زاد یکی‌ش میشه بُلبُل. ننۀ ما کَت سهره‌رو بست و زایید گُل و بُلبُل. . . آخ‌زو (
Achso).

بَه‌بَه! چه تخم و ترکه‌ای! ترنجبین بانو.
مام دولتی سر دایی‌مون شدیم روده پاک‌کُن. واَلا یه هَله‌هوله‌ای می‌شدیم از این قماش. قره‌قورتی، بامیه‌ای؛ کُمپوت‌مُمپوت.

(برو کنار)
اروآی امواتت از این جنازه مُرده‌شوری برمی‌اومد زآبرآش کردین واسه یه نعش‌کشی. آمبولانس تو خیابون ببینتش جلبش می‌کُنه. . .»

* * *

پانویس اول:
آ
خ‌زو (Achso) = اصطلاحی در زبان آلمانی به معنای: که این‌طور، پس این‌طور، خُب پس.

پانویس دوم:
«سِهره مِهره یه دوجین بچه می‌زاد یکی‌ش میشه بُلبُل.»

پیش از فیلم «مادر»، جملاتی از این‌گونه را در زبان و سینمای علی حاتمی، از زبان دیگر شخصیت‌های چند فیلم دیگر او نیز شنیده‌ایم.  از جمله
در فیلم سوته‌دلان از زبان کریم خطاب به همسرش زینت: «تو عالم آوازه خونا، یکی‌ش میشه قمر، بقیه، اِی، می‌خونن.»

و نیز در فیلم «کمال‌الملک» از زبان شاه ناصرالدین‌شاه در خطاب به مدیر مدرسۀ دارالفنون: «مدرسه هنر، مزرعه بلال نیست آقا، که هر سال محصول بهتری داشته باشد. در کواکبِ آسمان هم، یکی می‌شود ستاره درخشان، الباقی سوسو می‌زنند.»
 

* * *

نمونۀ شنیداری متن را با صدای «منوچهر اسماعیلی» بشنوید!

 

لینک‌های مرتبط با مطلب در این سایت:

شهر، شهر فرنگه، از همه رنگه، خوب تماشا کن!
 

* * *


 


 | حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |