| حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |

 

به یاد «حسین منزوی»، «حنجرۀ زخمی تغزل»

 از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم
آوار پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامۀ حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟
تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»،
کوریم و نمی‌بینیم، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم، ابریم و نمی‌باریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم.
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

شانزدهم اردیبهشت ماه امسال دومین سالگشت درگذشت «حسین منزوی» بود. او یکی از معدود شاعران معاصر در ادبیات ایران است که به خصوص در سردون غزل، صاحب سبک بود. نمونه‌اش غزلی که بالای این مطلب خواندید. یا همین سروده که با صدا و دکلمۀ خود شاعر می‌توانید بشنوید.

 

«حسین منزوی» متولد زنجان بود. سرودۀ بالا که غزل ششم و برگرفته از مجموعه شعر «حنجرۀ زخمی تغزل» اوست را «داریوش اقبالی» که او نیز متولد زنجان است، در ترانه‌ای شنیدنی خوانده است که حتما شنیده‌اید. اگرنه که از اینجا بشنوید!

«حسين منزوی»  گرچه نامش به طور رسمی در صنف و جرگۀ ترانه‌سرایان نیامده و نیست، ولی چندین ترانه از سروده‌های او هست که شنیدنش دل را آرامش و گوش را نوازش می‌دهد. یکی از آن همه، همین ترانه با صدای گرم و خاطره انگیز «محمد نوری». بشنوید!

* * *


 | حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |