از
زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم
آوار پریشانیست، رو سوی چه
بگریزیم؟
هنگامۀ حیرانیست، خود را به که
بسپاریم؟
تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار
«اما»،
کوریم و نمیبینیم، ورنه همه
بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفتهست
امروز که صف در صف خشکیده و
بیباریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم، ابریم و
نمیباریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید؟ گفتیم که
بیداریم.
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
شانزدهم اردیبهشت ماه امسال دومینسالگشت درگذشت
«حسین منزوی» بود. او یکیاز معدود شاعران
معاصر در ادبیات ایراناست که به خصوص در
سردون غزل، صاحب سبکبود. نمونهاش غزلی که بالای اینمطلب خواندید.
یا همین سروده که با صدا و دکلمۀ
خود شاعر میتوانید بشنوید.
«حسین منزوی» متولد زنجان بود.
سرودۀ بالا که غزل ششم و برگرفته از
مجموعه شعر «حنجرۀ زخمی تغزل» اوست
را «داریوش اقبالی» که او نیز متولد
زنجان است، در ترانهای شنیدنی
خوانده است که حتما شنیدهاید.
اگرنه که از اینجا بشنوید!
«حسين منزوی» گرچه نامش به طور
رسمی درصنف و جرگۀ
ترانهسرایان نیامده و نیست،ولی چندین ترانه از
سرودههای او هست کهشنیدنش دل را آرامش
و گوش را نوازشمیدهد. یکی از آن
همه، همین ترانه باصدای گرم و خاطره
انگیز «محمد نوری». بشنوید!