|
تاريخ تحولات جوامع بشري در ده
ماده، به روايت «نصرت کريمي»

«نصرت کريمي» را کمتر کسي است که
نشناسد. بازيگر قديمي و تواناي
تئاتر، سينماگر و کارگردان معروف
فيلم «محلل»، استاد فن بيان، صورتگر
و مجمسهساز، پرورندۀ انواع
کاکتوس! نويسنده،
مترجم و صاحب بسياري کمالات ديگر.
چندي پيش در فصلنامه «بخارا»، چاپ
ايران، مطلبي به قلم او منتشر شده
بود که بنا به نوشتۀ خودشان: از سر
تفنن، و بعد از مطالعۀ کتاب «مغز،
آخرين مرز» نوشته دکتر «ريچارد
رستاک»، به ترجمه «هوشنگ گودرزي»،
قلمي شده.
ايشان با توجه به اين نکته که مغز
انسان ثمرۀ ميليونها سال تکامل
بيولوژيک بوده، و با نظر به
تقسيمبندي مغز آدمي به دو نيمکره:
يکي مربوط به امور عاطفي، احساسي،
اشراقي و الهامي، و ديگري مرتبط با
امور عقلاني، منطقي و علمي است،
تاريخ تحولات جوامع بشري را در ده
ماده به اين شرح خلاصه کردهاند.
تاريخ تحولات جوامع بشري در ده
ماده:
●
اول: من، بايد بخورم. [تسلط مغز
خزندگي]
●
دوم: فقط خانوادهام حق دارد بخورد.
[تسلط مغز پستانداري]
●
سوم: زنده باشد ايل و تبار من، تا
سير بخورد. [تسلط مغز انساني ماقبل
تاريخ]
●
چهارم: جاويد همشهريان اصيل من،
صاحبان بردگان، که در رفاه کامل
بخورند.
[عصر بردگي]
●
پنجم: زارعين من اندکي بخورند، تا
در زمينهاي من کار کنند، که من و
مالکين
ديگر هرچه بيشتر
بخوريم. [فئوداليسم]
ششم: پاينده باد افراد ملت من، تا
بيش از ملل
ديگر بخورند. [مليگرايي عصر صنعتي]
● هفتم: نژدادهاي زرد و سرخ و سياه،
براي نژاد
سفيد بيگاري کنند، تا نژاد برتر من،
تا خرخره بخورد. [امپرياليسم و
فاشيسم]
● هشتم: پيروز هم طبقه من، که آنچه تا
ديروز نخورده است، به اندازۀ
شايستگي
بخورد. [سوسياليسم]
●
نهم: من، تو، او، همه يکتن. «ما»،
و نه من، نوع بشر، گرد سفرۀ ارض، به
نسبت احتياج، حيوانات و نباتات را
بخورند. [کمونيسم]
● دهم: بشريت،
خانواده من. کرۀ زمين، خانۀ من.
منظومه شمسي، وطن من. و ميليونها
کهکشان، جهان
هستي من. هيچکس
بيشتر نخورد، و احدي کمتر نه. [عصر
آرزومندي؟!!]
* * *
|