| حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |

 


در حریم و حرمت آتش


«بنابراين آتشي که اين چنين مقدسش مي‌دونستند، بگذارند و از روي او بپرند و بگويند که: سرخي تو مال من و زردي من مال تو و اينها به مراسم و اعتقادات قديمي ايرانيان ارتباطي نداره، و احتمالا بعدها، شايد هم از نظر خوار داشتن آتش اين کارها را کرده باشند. . .»

ادامه مطلب>>>


در کوچه باد مي آمد و باد با خود بوي آن يگانه يار را نمي آورد. امروز هم کوچه خالي بود. . .

ادامه مطلب>>>


ماجراهاي «آقاي چوخ بخت يوخ» شرح گم‌شدگي، استحاله يافتن و بحران هويت خانواده‌اي است که از ايران اسلامي شده به پناهندگي به  اروپا مي‌آيند.

روايتي گرچه به طنز، ولي سخت تلخ و گزنده و
چه بسا به نوعي حديث نفس بعضي از ما و يا شايد کساني از دور و بري‌هاي ما هم مي‌تواند باشد.

ادامۀ مطلب>>>




بيست و نهم بهمن ماه، به يادبود شوره سالي که بر کرامت گلسرخ، باران تير باريد.


به ياد خاموشي «فروغ»، در بيست و چهارم بهمن ماه




* * *
با سپاس از نادر مظلومي، براي تهيه و ارسال مجموعه عکس
‌هايش از مراسم يادبود فروغ


يادي از «برنامۀ کودک» راديو ايران

قسمت سوم

برنامۀ کودک راديو از خردادماه سال 1335، به‌وجود آمد که اين برنامه به مدت سه دقيقه اجرا مي‌گرديد و به‌علت کمي وقت در آغاز ايجاد اين برنامه، موسيقي و ترانه براي کودکان اجرا نمي‌شد اما پس از گذشت حدود شش ماه کم‌کم براي کودکان برنامه‌هاي موسيقي ترتيب دادند و ارکستري که آهنگ‌هاي خوانندگان راديو را مي‌نواخت در هفته يک‌بار نيز براي کودکان موسيقي مي‌زد و خوانندگان برنامۀ کودک سيمابينا، عهديه، آليس الوندي و هيلدا بودند.

ترانه‌هاي کودکان بدين‌گونه بود که آهنگي را که يکي از خوانندگان راديو خوانده بود، مي‌گرفتند و سپس بر روي آن، شعري که مناسب کودکان باشد، مي‌گذاشتند مانند ترانه‌اي که پوران، خوانده بود:
اي عشق من اي زيبا نيلوفر من ـ در خواب نازي شب‌ها نيلوفر من

و بعدها سيما بينا در برنامۀ کودک آن را با اين شعر که توسط پدرش سروده شده بود، خواند:
اي همدم من، زيبا بزغالۀ من ـ در خواب نازي شب‌ها بزغالۀ من

و با آهنگي ديگر که باز پوران خواند و نام آن «شانه» و ملودي اصلي آن برگرفته از آهنگ ترانه‌اي عربي ـ لبناني بود:
بر گيسويت اي جان کمتر زن شانه ـ چون در چين و شکنش دارد دل من کاشانه

و باز سيما بينا خوانده بود:
زن بر کف دستم کمتر ستاره ـ خانم ناظم به‌خدا دستم گنهي نداره

اما به‌علت آن‌که آهنگ‌هايي که براي خوانندگان بزرگسال ساخته شده بود، مناسب حنجرۀ کودکان نبود و خواندنشان براي کودکان مشکل بود، برخي ترانه‌سرايان و آهنگ‌سازان به‌فکر افتادند که آهنگ‌هايي مناسب کودکان نسبت به‌وسعت صدا و قدرت خوانندۀ کوچک بسازند.

از اولين کساني که دست به اين کار زد نيکول الوندي پدر دو خوانندۀ برنامۀ کودک به‌نام «آليس» و «بلا» بود که خود آهنگ‌ساز بود و شعر مي‌سرود او اين ترانه‌ها را مناسب فکر، صدا و ديد کودکان مي‌ساخت.
مثلا عهديه خواند:
لبخندم لبخندم من لطف خداوندم ـ بر چهرۀ گل‌رويان لبخندم لبخندم

يکي ديگر از ترانه‌هايي که نيکول الوندي براي کودکان سرود ترانۀ «پيشي» بود که آليس خواند و آهنگ آن نيز از خود الوندي بود:
يک پيشي دارم، خيلي قشنگه ـ موهاش رنگارنگ، مست و ملنگه
هي مي‌جهه و اطوار مي‌ريزه ـ واسه منم پيشي جونم خيلي عزيزه

از سال 1340، به بعد ارکستر کودکان به‌وجود آمد و ديگر لازم نبود ارکستر خوانندگان بزرگ‌تر براي کودکان بنوازد بلکه ارکستري به‌وجود آمد که فقط مخصوص کودکان بود و با آنان تمرين مي‌کرد و به‌هنگام ضبط ترانه، آنان را همراهي مي‌کرد و کم‌کم ترانه‌سازان ديگري آمدند که فقط براي کودکان به‌طور مستقل آهنگ مي‌ساختند و ترانه مي‌سرودند که از جمله آن‌ها پس از نيکول الوندي، معين افشار بود که با خودش شعر و آهنگ را با هم مي‌ساخت يا با کمک اميرحسين مهرپور که آهنگ مي‌ساخت بر روي آن آهنگ‌ها ترانه‌هاي کودکان مي‌سرود از جمله ترانۀ «تجديدي» که هيلدا الوندي آن را خواند.

بعد که اين خوانندگان بزرگ‌تر شدند و ترانه‌هاي ديگر را خواندند، خوانندگان جديدي آمدند و جاي آنان را گرفتند. پس از آن راديو و تلويزيون در برنامه‌هاي خاص کودکان، از صداي خود کودکان استفاده کرد.

از زناني که در زمينۀ موسيقي کودکان ترانه‌سرايي مي‌کردند مي‌توان از پروين چهره‌نگار که خود يکي از مسؤولان برنامۀ کودکان راديو بود و کارمن نام برد.

دو نمونه از ترانه‌هاي معروف کودکان در آن زمان عبارت بودند از:
«شکوفۀ سفيد» با آهنگ شورا ميخائيليان شعر پروين چهره‌نگار و صداي پروانه که بيت‌هاي آغازين آن چنين بود:
شکوفۀ سفيدم ـ عروس توي باغم ـ يه روز نسيم صحرا ـ آروم مياد سراغم ـ مي‌ريزه با دست خود ـ گلبرگ‌هاي تن من.

و ترانۀ ديگر «عمو نوروز» با آهنگ سليمان اکبري، شعر کارمن و صداي چهار تن از خوانندگان برنامۀ کودک به نام‌هاي پروانه، سودابه، ديبا و پوران با شعر:
عمو نوروز چه ماهي ـ اين روزا تو راهي ـ همسفرت بلبله ـ توي دستات سنبله ـ هرجا قدم مي‌ذاري ـ گل و گياه مي‌کاري.

تاريخچه‌اي بر ادبيات آهنگين ايران، نادره بديعي، ص 310،

* * *

ادمۀ اين مطلب را در ياداشت بعد خواهيد خواند.


ميوه‌ها پشت حصار
آواز مي‌خوانند
به شيريني

حکايت همچنان باغي ست
که حصارهايش را وسيع‌تر مي‌سازند
تا مبادا درخت توتي
به دانه‌اي شيرين
رهگذري خسته را دريابد.

درختي ساز مي‌شود
تا مضراب
به سيم آخر بنشيند.

عمران صلاحي
از دفتر هزار و يک آئينه


اگر مانده بود. اگر مي‌خواست که بماند. اگر گذاشته بودند که بماند، امروز (دوم بهمن ماه) شصت و دو ساله بود.

خسرو گلسرخي، آن سرو ايستاده را مي‌گويم. هم او که رسم «چانه زدن» نمي‌دانست.


يادي از «برنامۀ کودک» راديو ايران

قسمت دوم

از آن‌زمان که «برنامه کودک» در راديو ايران به‌وجود آمد و از اين جهت به شخصيت کودکان اهميت داده شد، ساختن ترانه‌هاي که خاص کودکان باشد نيز معمول گشت و خوانندگان اين ترانه‌ها نيز کودکان و نوجوانان بوده و هستند.

گرچه سرايندگان ترانه‌هاي کودکان هميشه افرادي در سنين بالا هستند، اما آگاهانه شعر را به‌زبان کودکان، با لغات ساده و مطالبي آموزنده، و زباني که براي کودکان و نوجوانان شيرين و گويا و قابل درک و فهم  باشد، مي‌سرايند.

بيشتر مطالب و مضامين جنبۀ آموزشي و اخلاقي و آگاه کننده دارد، و کودکان با شنيدن اين ترانه‌ها در مورد مثلا حيوانات، گل‌ها، علائم راهنمايي و رانندگي و مقررات آن و ديگر موضوعاتي از اين قبيل کسب اطلاعات و معلومات مي‌کنند. و از اين‌طريق رهبري فکري مي‌شوند و اين ترانه‌ها که منبع کسب آگاهي‌ها، از مطالب اخلاقي و اجتماعي براي کودکان است، با زباني کودکانه و ديدي کودکانه، برداشتي شيرين و دوست داشتني و اميدوارکننده از دنياي بزرگترهاست، که در واقع کاري مفيد است. زيرا کودکان به واقعيات زندگي و آنچه در اطرافشان مي‌گذرد، آگاهي مي‌يابند. . .

[تاريخچه‌اي بر ادبيات آهنگين ايران، نادره بديعي، چاپ اول، سال 1354، صفحۀ 191 ـ 192.]

* * *

چند ترانه از اجراهاي اول آن در برنامۀ کودک راديو ايران
با صداي «نازي افشار»، «آليس» و «بلا»

اگه بچه‌اي بد بشه، از چراغ قرمز رد بشه، اتوبوس زيرش مي‌گيره، خدانکرده مي‌ميره!


 

*

بابام ميگه: خدايا، مي‌خوام از تو که فردا، بشه بچۀ خوبم، سرافراز و توانا!

 

*

دلم مي‌خواست هميشه ـ بذارنم به مدرسه، مامان مي‌گفت: نميشه!

 

*

نگاه کن آن دور دورا، کبوتري مي‌پرد ـ شايد براي بلبل از گل خبر مي‌برد.

 

*

ببار ببار از آسمون، تا آباداني فراوون شه ـ نذار دل دهقان ما، از بي‌آبي پر از خون شه.

 

* * *

ادمۀ اين مطلب را در ياداشت بعد خواهيد خواند.


يادي از «برنامۀ کودک» راديو ايران

بچه‌ها سلام!

از اينجا تا چند يادداشت آينده را به روايت حکايت «برنامۀ کودک»، گردانندگان، مجريان، خواننده‌ها و ترانه‌هايي که در آن برنامۀ راديويي اجرا مي‌شد خواهيم نشست، تا بعد که به همان سبک و سياق سابق، همۀ مطالب در يک متن مستقل، سرجمع و يک‌جا ‌شود.

شروع برنامۀ کودک در راديو، با صداي «فضل‌الله صبحي مهتدي» بود. اين برنامۀ پانزده دقيقه‌اي، با کلام «سلام بچه‌ها» آغاز مي‌شد و در اصل بازگويي قصه‌اي قديمي و فولکوريک بود. آنچه که بعدها با نام «قصه‌هاي صبحي» جمع‌آوري و در دو جلد به‌چاپ رسيد. نام اين برنامه «برنامۀ کودکان و داستان» بود.

مبتکر و پايه‌گذار «برنامۀ کودک»، به شکلي که ميانسالگان امروز ما به‌ياد دارند، «داود پيرنيا» بود. او که آمده بود تا طرح عظيم «برنامۀ گلها» را به اجرا بگذارد، در کنار آن مهم، «برنامۀ کودک» را نيز تدارک مي‌ديد. برنامه‌اي که کودکان، خود ـ و از جمله «بيژن» پسر خودش ـ مجري آن بودند، و غير از خواندن داستان، به نکاتي ديگر که بيشتر مربوط به کودکان مي‌شد، مثل  تربيت و رفتار، و يا آشنايي با بهداشت و رعايت آن مي‌پرداخت.
قصه‌هاي صبحي، پس از مرگ او و تا شروع دورۀ جديد «برنامۀ کودک»، توسط کساني چون «حميد عاملي» و دکتر «گلسرخي»، اجرا مي‌شد.

اولين «برنامۀ کودکان» توسط «صبحي مهتدي» روز جمعه، 6 ارديبهشت ماه سال 1319، اجرا شد. چهل و سه سال پيش [سال 1341]، زماني که از اجراي اولين برنامه‌اش بيست و دو سالي مي‌گذشت، در اجراي زندۀ يکي از برنامه‌هايش با حضور بچه‌ها در استوديو راديو، از خاطرات خود، و از اولين اولين روز کار در راديو گفته است.

صداي «صبحي مهتدي» را در تعريف آن خاطره از اينجا بشنويد!

 

* * *
 

بایگانی نوشتارهای پائیز 1384
بایگانی نوشتارهای تابستان 1384
بایگانی نوشتارهای بهار 1384

* * * *

ويژه‌نامۀ نوروز را در اينجا ببينيد!

* * *


 | حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |