با وقوع کودتاي بيست و هشت مرداد و
سرکوب و بگير و بندي که از
روشنفکران و اهل ادب و قلم راه
ميافتد، فصل تازهاي نيز در مقولۀ
ترانهسرايي در ايران باز و آغاز
ميشود.
البته حمايت متوليان و مجريان امر،
از نوع ترانههاي بيسمت و سو و
خنثي، و ترجيحا از ترانههاي شاد و
مردم پسندي است که در همان ايام با
نام «ترانههاي نشاطانگيز» شناخته
و معرفي ميشد.
براي ترويج و اين نوع از ترانه، و
تغيير ذائقه و روحيۀ مردم، ادارۀ
راديو بهعنوان مجري اصلي، و
فرستندههاي کوچک و موازي ديگري چون
پست بيسيم و راديو نيروهوايي، اجرا
و ابتکار را بهعهده ميگيرند.
راديو تهران، در ميدان ارک، با پخش
ترانههايي که در شعر و آهنگ و اجرا
از کيفيت بالاتري برخوردار است؛ و
راديو نيرو هوايي با پخش و اجراي
زندۀ ترانههايي که خوانندگانش
بعدها به خوانندگان کوچه و بازار،
يا لالهزاري، شهرت يافتند.
با جو اختناقي که حاکم است و سوءظني
که حاکميت به هنرمندان روشنفکر و از
آنجمله به شاعران نام و سابقهدار
دارد؛ طبيعي است که «ترانۀ معترض»
در آن مقطع از زمان، محلي از اعراب
ندارد. همين خود باعث ميشود که
مردم بهطور خودجوش ترانههايي را
بنا بهشرايط خاص اجتماعي و روز،
ترانههايي با مضمون سياسي تلقي
کنند و با با افسانهسازي و
شايعهپردازي در بارۀ آن، ترانه را
با رنگ و لعاب و در حال و هوايي
ديگر بدانند و باور کنند. مشهورترين
ترانههايي از ايندست، ترانۀ «مرا
ببوس با صداي حسن گلنراقي» است.
بر همين قياس، ترانههايي نيز در
زندانهاي سياسي و در جمع به بند
نشستگان بهناچار، مورد توجه و
مقبوليت قرار ميگيرد و در همسرايي
آنان، جايگاهي از ترانه ـ سرودهاي
سياسي پيدا ميکند. ترانههايي چون:
«بيستاره،
با صداي ويگن»، «گل مريم، با
صداي محمد نوري» و «غوغاي ستارگان،
با صداي پروين» از ايندست
ترانههاست.
در واپسين ماههاي آخرين سال از دهۀ
چهل [19 بهمن سال 1349]، و با شليک
اولين گلوله در جنگلهاي اطراف
سياهکل، همزمان با آغاز دورۀ جديدي
در مبارزات سياسي که به قيام
مسلحانه شهرت ياقت؛ فصل نويني در
تاريخ و ادبيات معاصر ايران نيز باز
شد.
دکتر شفيعي کدکني، در کتاب «ادوار
شعر فارسي، از مشروطيت تا سقوط
سلطنت»، به تاثير اين واقعه بر رشد
و شکلگيري زبان و محتواي اشعار
شاعران معاصر تاکيد کرده و
مينويسد:
« . . . مبارزۀ مسلحانهاي که
بهشکل گسترده و مشخص در سياهکل
آغاز شد و ستيزههاي حماسي ديگري را
در پي داشت، مفهوم مبارزه و بينش
اجتماعي نسل جوان يعني اکثريت جامعۀ
ما را دگرگون کرد. با اين مبارزۀ
مسلحانه، جو روحي و طرز تلقي مردم
از مبارزه عوض شد و طبعا شعر نيز از
اين فضاي ارغواني آميخته به دود
مسلسل، تاثير پذيرفت. . .» [صفحۀ
80].
* * *
دنبالۀ اين مطلب را در يادداشت
بعدي خواهيد خواند.
امروز جمعه هفدهم شهريور ماه، مصادف
است با سالگرد واقعهاي که بعدها به
«حمعۀ سياه» شهرت يافت و به سال
1357 در «ميدان ژاله» در تهران
اتفاق افتاد. روزي که در حافظۀ نسل
ما از جمله با ترانۀ «جمعه» پيوندي
هميشه دارد.
راستش من بنده که راوي اين حکايت
باشم، از دير و دور در پي رخصتي بود
که چند خطي اندر باب «تاريخچۀ ترانۀ
معترض در ايران» سر قلم بروم؛ و
حالا چه فرصتي از اين مناسبتر که
جمعۀ شهريور امسال، مصادف شده با
جمعۀ شهريور آنسال که سعد نبود و
نشد. و تا چه پيش آيد و چه در نظر
افتد.
تاريخچۀ ترانۀ معترض در ايران
بخش اول
در مرور تاريخ ترانهسرايي در
ايران، جايي ميرسيم که موسيقي از
حنس و نوع روحاني ـ مذهبياي که
داشت فاصله ميگيرد و هويت تازهاي
مييابد و ميشود نوعي از موسيقي که
در ساخت، بنمايهاي از ملودي و
لحني که قاريان و چاووشخوانان
مذهبي در اجراي نوحهها بهکار
ميبستند را دارد؛ اما در پرداخت،
از رنگ و جلاهاي ديگر و متفاوت
برخورداد است. اين تغيير و تحول، نه
فقط در موسيقي، که طبيعيست همزمان
در کلام و يا شعر ترانه نيز دست
ميدهد و پديد ميآيد.
اين نوع از موسيقي و ترانه را که
«شيدا» از معروفترين پايهگذران آن
است؛ اغلب با روح و کيفيتي تغزلي و
عاشقانه، و بيشتر در محافل عيش و
شادي، به دلخوشي و از سر فراغت خاطر
خوانده و اجرا ميشود و در اصل، يکي
از چند اسباب طرب اهل دل است و بس.
چنداني نميگذرد که «عارف قزويني»
ميآيد؛ با شعري که در آن لالهها
رنگ خون جوانان وطن را دارد و سرو
در ماتم و غمشان، قد خمانده. از
اينجا به بعد است که در کنار آن نوع
ترانههاي سرخوشانه، شاخهاي از
ترانههايي که روح و کلامي معترض
دارد، جوانه ميزند. ترانههايي که
تلخ و تند است و رنگش به سياهي
ميزند و با محفل طرب و سفرههاي
رنگين عشرت، همرنگ و هماهنگ نيست.
شاخۀ «ترانۀ معترض»، بهمرور رشد
ميکند، قد ميکشد، برگ و بر
ميگيرد و از جمله، يکي هم «مرغ
سحر» که «ملکالشعراي بهار» پروازش
داده بر آن مينشيند و ميشود نوعي
بيان درد و شکلي از شکوه و شکايت از
اوضاع سياسي ـ اجتماعي، در غالبي
موزون و آهنگين.
از شاخصههاي «ترانۀ معترض» در آن
دوره از موجوديت خود، يکي هم اين
است که سرايندۀ شعر ترانۀ معترض در
آن دوره، برآمده از جمع شاعران است؛
و ترانهسرايي اصولا حرفۀ اصلي او
نيست. شاعراني چون «عارف قزويني» و
«بهار»، در کنار دهها قصيده و
چکامهاي که سرودهاند؛ چند تايي هم
براي اجرا بهشکل ترانه نوشتهاند.
حکايت «ترانۀ معترض»، در اين شکل
خود همچنان باقي است تا برسيم
به دهۀ سي و سالهاي بعد از کودتا.
* * *
چند نمونه از اولين «ترانههاي
معترض» در تاريخ ترانهسراي معاصر
ايران را بشنويد!
ترانۀ قديمي«دختران سيهروز»، که
نام شاعرش معلوم نيست و «زويا ثابت»
خوانده.
اجرايي از ترانۀ «خون جوانان وطن»
با صداي «محمدرضا شجريان»
«. . . خدا پدر و مادر همۀ معلمهاي رياضي را، از دم بيامرزد. اگر از دار و
دنيا رفتهاند، الهي نور به قبرشان ببارد و اگر زنده هستند و هنوز نفس
ميکشند، خداوند عمر و عزتشان را زياد کند. هرچه با زبان خوش، با مهرباني و
نصحيت و ملايمت، با توپ و تشر، توگوشي، پسگردني، شلاق و خطکش خواستند سر
مرا توي حساب و کتاب دربياورند، نشد که نشد. حساب و هندسه تو کلۀ من نرفت که
نرفت.
از
غلامحسين ساعدي،
نوشتاري بلند در معرفي صمد بهرنگي
وجوددارد که اول بار در اولين سال
انتشار کتاب جمعه به سردبيري احمد شاملو
با عنوان «رو در رو يا دوش به دوش»
منتشر شد. [شماره 6، پانزدهم شهريور ماه
1358، صفحۀ 10 تا 26].
بخشي از اين نوشته در شکل گفتاري با
صداي خود او اجرا شده، که قسمت کوتاهي
از آن را در اينجا ميتوان شنيد.
جمعه حرف تازهاي برام نداشت
هر چي بود
پيشتر از اينها گفته بود . . .
به يادمان «فرهاد»، مردي که با صدايي
تلخ ميخواند و يادش در خاطرات ما شيرين
و روشن است؛ ترانۀ «کودکانه» را با
دکلمۀ سرايندۀ آن، «شهيار قنبري»، همراه
با آواز او که بر بستر آهنگي از
ساختههاي «اسفنديار منفردزاده» خوانده
را بشنويم.