|
به يادمان «بيژن مفيد»، در بيست و دومين سال نبود او

«بيژن مفيد» روز 21 آبان ماه سال 1363، دو سال بعد از ورودش به آمريکا، در
لوس آنجلس در گذشت. با مرگ او ايران يکي از بهترين هنرمندان دوران اخير را
از دست داد. او نيز چون آن ديگر تئاتر نويس نامي و معتبر ما، «غلامحسين
ساعدي» دانا و آگاه به آنچه که ميکرد، وسائل ترک دنيا را براي خود فراهم
آورده و خود خواسته و مصمم راهي را برگزيده بود که هر چه زودتر به پايان
قصهاش رهنمون باشد.
ادامۀ مطلب>>>
با «ويگن» در آستانۀ حسینیه!

چهارم آبانماه امسال مصادف بود با سالگرد درگذشت «ويگن». يادم آمد عصر آنروز
را در آن سالهاي دور، که به آني در محلۀ ارمنينشين خيابان «نادر شاه»، صدا
به صدا پيچيد که: «ويگن آمده عکاسي، عکس بندازه».
بهچشم بههم زدني، از محله و کوچه ـ خيابانهاي اطراف، هر کس که نای رفتن داشت
و پاي دويدن، جلوي عکاسخانۀ روبروي پمپبنزين آمد و جمعيتي فراهم شد و از پيادهرو
به خيابان سرريز شد و راه بند آمد.
ادامۀ مطلب>>>
نوزدهم مهر ماه سالگشت خاموشي «حسن گلنراقي»
در همه عالم کسي به ياد ندارد
نغمهسرائي که يک ترانه بخواند
تنها با يک ترانه، در همۀ عمر
نامش اينگونه جاودانه بماند


«مرا ببوس»
از ديروز تا امروز و هميشه، ترانۀ زندان و اعدام و پيشواز مرگ بوده و هست. و
با اينهمه، سرودي از جنس اميد و روحيه و مقاومت، سرودي از همدلي با
همپيمانها، و با آنها در دل توفان رفتنها.
ادامۀ مطلب>>>
چهاردهم مهر ماه سالگشت زادروز «سهراب سپهري» ياد باد!

دست و خط سهراب سپهري

«. . . آدم چه دير ميفهمد. من چه دير فهميدم که انسان يعني عجالتا.»
* * *
تاریخچۀ «گرامافون» و «صفحۀ موسیقی»
در ایران

با استقبال مردم از گرامافون، و با
علاقهای که برای شنیدن حتی این
صدای ناموزون و نامیزان نشان
میدادند، کمپانی در صدد وارد کردن
دستگاههای بهتر و پیشرفتهتر
برآمد، تا آنجا که توانست گرامافون
«هیز ماسترز ویس» [His
Masters Voice]
و یا آنچنان که مردم کوچه و بازار
مینامیدند «سگنشان» را در دو نوع
بوقی و کیفی، وارد بازار کند.
همراه با ورود گرامافونهای جدید
تصنیفهای تازه هم ساخته شد و مردم
برای اولین بار صدای
آوازهخوانهایی که آن زمان فقط
نامی از آنها بهگوششان خورده بود
را شنیدند.
ادامۀ
مطلب>>>
پايان آن مرد خاکستري؟!

دوازدهم مهر ماه [چهارم اکتبر] مصادف بود با چهارمين سال درگذشت «احمد محمود»
خالق رمان ماندگار «همسايهها». باور راوي اين حکايت آن نبود که ياد او حتي
حالا که رفته و ديگر نيست،
اينطور سايهوار از خاطرهها پاک و پريده باشد.
وقتي بود، خودش نميخواست و اهلش نبود. باري، راوي به سهم خود ياد و خاطرۀ آن
عزيز را، عزيز ميدارد.
دنبالۀ مطلب>>>
به بهانۀ اول مهر ماه، سالگشت تولد
«منوچهر آتشي»
راستش را بگويم، اينروزها را در پي
رخصت و مجالي بودم آنچنان که بايد،
تا بنشينم سر فرصت، اول به بهانۀ
سالگرد درگذشت «استاد شهريار» در
بيست و هفتم شهريور، چند خطي بنويسم
و آن يک تکه صدا که استاد همراه با
صداي زخمههاي سهتار، قطعه آوازي
به ترنم ميخواند را بگذارم پاي
مطلب تا با هم بشنويم. آن فرصت
البته که دست نداد.
بعد سيام شهريور که رسيد و شد
سالگشت تولد «فريدون مشيري»، گفتم
شايد شد و بالاخره اين مجموعه از
اجراهاي مختلفي که از شعر معروف
«کوچه»، به شکل ترانه بهبازار آمده
و شنيدهايم را به اين بهانه،
گوشهاي از اين روايتخانه گذاشتيم؛
تا هم بماند و هم با هم دوباره
بشنويم.
شهريور به پايان آمد و آن
مجالي که بايد دست ميداد، نيامد.
گفتم: اينبار را بسنده ميکنم به
لينک دادن همان خاطرهاي که «ايرج
پزشکزاد»، روزگاري از بازيگري و روي
صحنۀ تئاتر ظاهر شدن اين شاعر نقل
کرده بود و زماني ما آنرا
اينجا نوشتيم.
حالا، شده است اول ماه مهر. هم
ميخواهم به ياد و خاطرات آن ايام
که در چنين روزي به مدرسه و کلاس
اول دبستان رفتيم بنويسم. [که يادم
آمد، قبلا چيزي در
اينجا
نوشته بودم].
هم چون اينروز مصادف
است از جمله با تولد «حسين منزوي»
شاعر و ترانهسرا، يادي از او بکنم.
[که در بارۀ او هم قبلا ـ گرچه نه
به بهانۀ زادروزش ـ خطي در
اينجا
نوشتهام]. و هم در بارۀ «منوجهر
آتشي»، که او هم همامروز تولدش بود
که اول مهر ماه باشد.
[دروغ چرا؟ از «آتشي»، يک خاطره
دارم، از روزهاي آخرين سفرش به
کشورهاي اسکانديناوي، و شبي که به
استوديوي «راديو جنگ صدا» در «کانون
فرهنگي اکسريون» آمد تا به يادگار
دکلمۀ چند شعر از سرودههايش را با
صداي خود او ضبط کنيم.
اين را بايد
وقتي سر فرصت بنويسيم و شايد اصلا
بعد از ديگراني که ميزبان بودند و
بهياد ماندههايشان را از او
نوشتند].
در آرشيوي که هست اما ديدم دو شعر
با صداي او را دارم که در اصل از
«اسفنديار منفردزاده» به ما رسيده.
گفتم: خب، به همين بهانه ميتوان
اصلا «تاريخچۀ صداي شاعر» و صفحه و
نوار کاستهايي که با صداي شاعران
مختلف در اجراي دکلمۀ اشعار خود،
اولبار از سوي «کانون پرورش فکري
کودکان و نوجوانان» منتشر شد نوشت.
براي شروع مثلا ميتوان از «احمدرضا
احمدي» گفت، که ابتکار و ايدۀ اين
طرح از او بود و از دوستان و
هممحلهاي هاي دوران نوجواني
«مسعود کيميايي» و «اسفنديار
منفردزاده»، و بعد در ادامه از
«احمد شاملو» گفت که اولين نوارهاي
صداي شاعر با صداي او بهبازار آمد
و باز از «منفردزاده» گفت که آن
ايام در «کانون پرورش فکري کودکان و
نوجوانان» کار ميکرد و سرپرست بخش
فيلمسازي کانون بود و موسيقي زير
صداي اولين دکلمۀ اشعار «شاملو»،
کار و از ساختههاي او بود.
و بعد همينطور بيايم تا برسم به سفر
«منوچهر آتشي» به آمريکا، در سالهاي
دور، و جريان ضبط صداي او در
استوديوي خانگي «منفردزاده» و دکلمۀ
چند شعر از سرودههايش، و از
آنجمله: «ظهور» که نشاني
سر راستش همان «عبدوي جط ميآيد»
است، که در مجموعۀ «آواز خاک» آمده،
و ديگري «تامل تهمتن بر منازل»، که
در دفتر «گندم و گيلاس» بهچاپ
رسيده؛ و حالا با موسيقياي ساختۀ
«اسفنديار منفردزاده»، اينجا در
آرشيو اين بندۀ کمترين که راوي
حکايت باقي باشم است.
ولي راستش ديدم، اين خمير زياد آب
برميدارد. کار يکي دو خط و
پاراگراف نيست. بهتر است که
سمبلکاري و سر هم بندي نکرده باشيم
و بگذاريم سر فرصت و حق مطلب را
آنچنان که بايد و شايد سزاوار
وشايسته است ادا کنيم.
خب، پس يعني هيچ کار نکنيم؟ گفتم:
نه! البته که بدون هيچي هم نميشود.
اين صدا و آهنگ را چون تا بهحال
منتشر نشده، کسي نشنيده و چه بهتر
که در سالگشت زادروز «منوچهر آتشي»،
آن را شنيد.
بعد هم خود سروده را مي
گذارم بالاي صداي شاعر و چون خودم
اطلاع چندان و درست و درماني از
بعضي از اسامي و واژههاي خاصي که
در اين سروده بهکار رفته ندارم از
اهل ادب و فن و اهالي بوشهر و آن
نواحي خواهش ميکنم: اگر توضيح و
معرفياي از اين اسامي و کلمات
دارند، بنويسند که در فرصتي، آنها
را در پانويس شعر بگذاريم که کار را
تمام کرده باشيم و با کمک شما
بهيادگار بماند براي همۀ ما.
در ضمن، من چيدمان و تقطيع درست
سطرهاي شعر را هم نميدانم، و محل
استقرار علائمي چون: ويرگول و گيومه
و از ايندست را هم.
شعر و صدای
«منوچهر آتشی را در اینجا بخوانید و
بشنوید!
بهرحال اين بود نقل حکايت اين
روزهاي ما و از آنجا شروع شد که
گفتيم: اين ايام اخير، ما را رخصت و
فرصتي آنچنان که بايد، نيست و
شرمنده.
* * *

ميوهها پشت حصار
آواز ميخوانند
به شيريني
حکايت همچنان باغي ست
که حصارهايش را وسيعتر ميسازند
تا مبادا درخت توتي
به دانهاي شيرين
رهگذري خسته را دريابد.
درختي ساز ميشود
تا مضراب
به سيم آخر بنشيند.
عمران صلاحي
از دفتر هزار و يک آئينه
* * *
بایگانی نوشتارهای تابستان 1385
بایگانی نوشتارهای بهار 1385
**
بایگانی نوشتارهای زمستان 1384
بایگانی نوشتارهای پائیز 1384
بایگانی نوشتارهای تابستان 1384
بایگانی نوشتارهای بهار 1384
ویژهنامۀ
نوروز
* * * *
|