ترانۀ «غوغای ستارگان» (امشب در سر
شوری دارم)، در اصل خود، «ترانهای
سیاسی»، یا از «ترانههای معترض»
نبوده و نیست.اما چون به تکرار در سلول و
بندهای عمومی، توسط زندانیان سیاسی
زمزمه و خوانده شده، جایگاهی ویژه
در ترانه ـ سرودهای زندانیان سیاسی
یافته است.
به سالگشت تیرباران «ویکتور خارا»
ترانههای او
به ترجمه و دکلمۀ «احمد شاملو»
«ویکتور خارا»، گیتاریست، شاعر،
آهنگساز و آوازخوان شلیایی برای ما
ایرانیان نامی آشناست. اکثر ما
اولبار نام و صدای او را در سالهای
اول پس از انقلاب شنیدهایم. به
ابتکار «سازمان انتشاراتی، فرهنگی،
هنری ابتکار» و با صدای «احمد شاملو»
که چند سروده ـ ترانه از او را
ترجمه کرده بود. و این هشت سالی پس
از مرگ «ویکتور خارا» در نیمۀ ماه
سپتامبر سال 1373 بود.
«ویکتور خارا» که در جریان کوتادی
«پینوشه» علیه دولت مردمی «آلنده» دستگیر شده بود را اما زمانی یافتند
[شانزدهم سپتامبر (24 شهریور ماه)] که جسد تیرباران
شدهاش با دست و دندههای شکسته
کنار یکی از خیابانهای شهر رها شده
بود.
هفدهم شهریور ماه، مصادف است با سالگرد واقعهای که بعدها به «حمعۀ سیاه»
شهرت یافت و به سال 1357 در «میدان ژاله» در تهران اتفاق افتاد. روزی که در
حافظۀ نسل ما از جمله با ترانۀ «جمعه» پیوندی همیشه دارد.
راستش من بنده که راوی این حکایت باشم، از دیر و دور در پی رخصتی
بود که چند خطی اندر باب «تاریخچۀ ترانۀ معترض در ایران» سر قلم بروم؛ و حالا
این فرصت دست داده، مصادف شده با سالگشت شهریور سالی که سعد نبود و نشد. و
تا چه پیش آید و چه در نظر افتد.
نهم شهريور ماه روزی که «ماهی سياه کوچولو» در
ارس گم شد.
یادمانِ «راوی حکایت باقی» را از او، با صدای «دکتر غلامحسین ساعدی»، صدای
ساز و آواز «بهروز دولتآبادی»، ترانۀ «سیمین قدیری»، اجرای نمایشنامهای
«ماهی سیاه کوچولو» به زبانهای فارسی و تُرکی، متن کامل این داستان با
نقاشیهای «فرشید مثقالی»، و ناخواندههایی در بارۀ این کتاب را به قلم
«سیروس طاهباز» بخوانید و بشنوید!
درایران، حداقل در این نیم قرن اخیر، کسان زیادی نبودهاند که
آنقدر بختیارباشند تا در زمان حیاتشان از آنها به
گونهای سزاوار و درخور قدردانی وتجلیل شده باشد.
تختی، از معدود و شاید اصلا تنها شخصیتی است که هم درزمان حیات، و هم بعد از وفات از احترام و جایگاهی شایسته و
سزاوار در نزدمردم برخوردار بوده و هست. «تختی» به
حق نورچشم مردم بود.
«مهدی اخوانثالث» (م. امید)، شاعر بود، ولی ترانهسرا نبود. به کلام دیگر،
او شعری برای اجرا به شکل ترانه نسرود. آنچه اما بر اساس شعر یا بخشی از
سرودهای از او خوانده شده، همه از سر انتخاب و ذوقِ هنرمندانی بوده است که
کلام اخوان را برای ترانهشان برگزیدهاند. گاهی البته با اجازه و رواید
شاعر، و گاه نیز بی آگاهی و رخصت او.
بیست و سوم مرداد هر سال،
مصادف است با زادروز «علی حاتمی». کارگردان
هنرمندی که در بارۀ او و کارهایش کم
ننوشتهاند. با جایگاه شایستهای که
او در تئاتر و سینمای ایران دارد و
با شخصیتی که از او میشناسیم حتما
که باز هم بیشتر و سزاوارتر از
اینها در بارهاش خواهند گفت و
نوشت. گو اینکه انگار دیگر در بارۀ
ساختههای او چیزی ناگفته نمانده و
اهل نقد و نظر، گفتنیها را از خوب
و بد، همه را گفته و نوشتهاند.
راوی این حکایات که منِ بنده باشم ـ
گرچه آن سواد سینمایی و صلاحیت
لازمی که باید را ندارم ـ اما به
ارادتی که بوده و دارم؛ حرمتِ این
روز و خاطرۀ خوبِ آن مرد را با چند
نمونه از تکگویی درخشانی که در
فیلمهایش برای ما به یادگار گذاشت
بهجا میآورم.
روزی البته در بارۀ «تکگوییهای
ماندگار تئاتر و سینمای معاصر
ایران» مفصلتر خواهم نوشت. دست به
نقد گفته باشم: همانطور که خودتان
هم میدانید سابقۀ «تکگوییهای
نمایشی» در تئاتر، به نمایشنامۀ «شهر
قصه» اثر «بیژن مفید»، با اجرای
«محمود استادمحمد» برمیگردد.
در سینما اما اولین «تکگویی» از
آنِ برادر دیگر او، یعنی «بهمن
مفید» است در اجرای اولین نقش
سینمایی خود و فیلم «قیصر» و آن
مونولوگ معروف سکانس قهوهخانه.
سال بعد از اکران فیلم «قیصر» و
استقبال عمومی از آن، «علی حاتمی»،
با بهره بردن از حضور اکثر
بازیگرانِ فیلم «قیصر»، دومین فیلم
سینمایی خود، «طوقی» را میسازد. ـ
بازی «ناصر ملکمطیعی» و «بهروز
وثوقی» و موسیقی «اسفندیار
منفردزاده».
در یکی از صحنههای همین فیلم است
که دومین «تکگویی ماندگار سینمای
معاصر ایران» با بازی «بهروز وثوقی»
و صدای «چنگیز جلیلوند» شکل
میگیرد. صحنۀ «مستی و راستی» و
واگویههای آسید مرتضی با خود در
آیینه.
و چنین است که «تکگوییهای
سینمایی» باز به دست و قلم توانا و
ظریفِ «علی حاتمی» در کارهای
بعدی او ادامه و حضور دارد. سُنتی
که بعدها در کار دیگران هم کم و بیش
دیدهایم و میبینیم.
«علی حاتمی» را همانطور که
«ایرانیترین فیلمساز سینمای
ایران» خواندهاند؛ میتوان استادِ
بیبدیل خلقِ «تکگوییهای ماندگار
سینمای ایران» نیز دانست.
پس فعلا به این مختصر، بسنده کنیم
تا بعد که در این باره و موضوع بیشتر
بنویسم. یاد و خاطرِاتِ خوبِ «علی
حاتمی» هم زنده و بخیر باد!
از ترانۀ
«همیشه غایب» اجرایی هم با صدای «داریوش اقبالی» منتشر شده است. «شیهار
قنبری» در پانوشت این ترانه نوشته است:
«استودیو الکوردوبس. عباسآباد.
داریوش را شبی که باید برای خواندن این ترانه به استودیو میآمد، به زندان
اوین بردند. من و آهنگساز، بیخبر و خشمگین از بدقولی، ساعتها انتظار
کشیدیم.
وقتی دلگیر به خانه میرفتم، نمیدانستم که فردایش، ساعت یک بعدازظهر، آنان
به سراغ من میآیند تا دوستان در اوین تنها نباشند. . .»
حالا دیگر
چند سالی شده که مرداد با داغ مرگ «شاملو» شروع میشود و تابستان با سوز از
دست شدن «اخوان ثالث» به پایان میرسد.
در گرما گرم نوشتنهای بسیاری که این ایام اینجا و آنجا میبینید و
میخوانید، گمانم دیگر ناگفتهای باقی نمانده تا راوی این حکایات، کتابت کند که برای شما
تازگی داشته باشد. ولی، از آن «غول زیبا» که حالا در عمق خاک ـ جایی بر خط
استوای زمین ـ ماوا دارد هم نمیتوان به این بهانه گذشت. پس به یادمان
یازدهمین سالمرگ «احمد شاملو»، صدا و ترانهای از سرودههای او را
در اینجا میشنویم و بس!
31
تیر ماه 1390
تازهترین کار «اسفندیار منفردزاده»، موسیقی متن فیلم مستندی از «رضا
علامهزاده» است و ترانهای که «آدمها» نام گرفته و با صدای «داریوش اقبالی»
روی صحنههایی از این فیلم خوانده میشود.
شعر ترانه بر مبنای سرودۀ بلندی از «فریدون مشیری» است که به سلیقه و همفکری
«بیژن شاهمرادی»، (تهیهکننده) و «رضا علامهزاده»، (کارگردان) انتخاب و
مناسب با محتوای فیلم خلاصه شده است.
متن کامل سروده را در شکل نوشتاری و با صدای شاعر، همراه با اجرای آن در شکل
ترانه را در اینجا بخوانید و بشنوید!
26
تیر ماه 1390
«هفتۀ خاکستری» واگویۀ بیحوصلۀ شاعر است با خود.
کلافگی او از رخوتی که بر همه چیز و همه جا حاکم است. دریغ اوست از فرصتهای
خوب از دست رفته و گزارش وقتکشیهای کسالتبار و نیمهتمامها.
«هفتۀ خاکستری»، دلتنگی شاعر است از «همه»ای که با آدم فاصله دارند.
فاصلهای از اینجا تا نوک کوه. بازتاب حس «در وطن خویش غریب» بودن است و هیزدنهای به خود
و دل خود و بلاتکلیفی. پوزخندی است به معیارهای که در جامعه برای «خوشبختی» در تبِ
خریدِ «بلیطهای بختآزمایی» و قرعهکشی هفتگی آن در
روزهای چهارشنبه جا افتاده.
«هفتۀ خاکستری»، عطش است و انتظارِ رسیدنِ مرغ سقا. گیرم سقاهکِ پیر قصۀ ماهی سیاه
کوچولو باشد که
سایهش افتاده رو آب.
و در آخر، ملالِ همیشۀ تکرار دوبارههاست. تکرار خسته شدن آدم از دست خودش در
عصر جمعهای که عمرش به هزار سال میرسد.
امروز (دهم تیر ماه)، بنا به تقویم
اوستایی، «تیرگان» و روز «آرش» است.
منظومۀ «آرش کمانگیر» با صدای
«سیاوش کسرایی»، همراه با پژوهشی در
سابقۀ نام و افسانۀ «آرش» در ادبیات
فارسی را
در
اینجا بشنوید و بخوانید!
31
خرداد 1390
ميخواهم از شما که از
ما هزار بار بگوييد بگويند با قاري
بزرگ،
ميکاريم عشق بزرگ را، تا گل دهد به
دامن بيزاري بزرگ.
نام «اسفنديار
منفردزاده» در ياد و خاطرات همۀ ما بدون
شک با موسيقي متن فيلمهايي چون: «قيصر»،
«رضا موتوري»، «داشآکل»، «بلوچ»، «خاک« و
«گوزنها» پيوند خورده. براي خيليها با
ترانههايي چون: «جمعه»، و «شبانه»هايي که
با صداي «فرهاد» اجرا شد؛ و عدهاي هم او
را با آهنگي که زير صداي «احمد شاملو» در
دکلمۀ اشعار خود شنيدهاند بهياد
دارند.
روزي بايد سر فرصت از «منفردزاده» و
آثارش، آنچنان که سزاوار و شايستۀ اوست
بنويسم. از کارهاي سينمايياش، از آهنگ
ترانهها و سرودهايي که ساخته، و از
تاثيري که او با همدليها و همراهياش
با جريانهاي متفاوت و متنوع فرهنگي،
اجتماعي، سياسي داشته و دارد.
اينجا و دست به نقد اما، به اثري تازه و
منتشر نشده از او گوش کنيم که همانا
آهنگي از ساختههاي اوست بر دکلمۀ شعري
بلند از دکتر «اسماعيل خويي» که سالها پيش
در يادمان «سعيد سلطانپور» سرود و با صداي
خود خوانده است.
«پدر» اما گرچه در مناسبات اجتماعی حاکم در جامعۀ ما نصیب بیشتری عایدش شده
ولی باز نتوانسته در اشعار ادبی دوران ما به اندازۀ «مادر» جایی برای خود باز
کند.
جدا از اشعار ادبی که چندان نیست اگر ترانههایی را هم که برای «پدر» خوانده
شده، با انبوه ترانههایی که برای «مادر» سروده و اجرا کردهاند مقایسه کنیم
باز سهم ترانههای مادرانه بیشتر است.