| حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |

 


درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست

 
راز دار خلق اگر باشی، همیشه زندهای

« ـ "وارتان"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
 در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
.
 دست از گمان بدار
!
 با مرگ نحس پنجه میفکن
!
 بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار
. . . »
 
 "وارتان" سخن نگفت
.
 سرافراز
 دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
. . .

 « ـ "وارتان"! سخن بگو!
 مرغ سکوت، جوجۀ مرگی فجیع را
 در آشیان به بیضه نشسته است


 "وارتان" سخن نگفت
.
 چو خورشید
 از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
. . .


 "وارتان" سخن نگفت
 "وارتان" ستاره بود
 یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
. . .

 "وارتان" سخن نگفت
 "وارتان" بنفشه بود
 گل داد و
 مژده داد
: «زمستان شکست!» و
 رفت
. . .

دکلمۀ شعر «مرگ وارتان» سرودۀ «احمد شاملو» را با صدای شاعر بشنوید!

 

* * *

هیجدهم اردیبهشت ماه مصادف است با سالگشت کشته شدن «وارتان سالاخانیان». آزاده مردی ارمنیالاصل که در باورمندیش به عدالت اجتماعی و عشقی که به مردم داشت، شکنندهترین شکنجهها را تاب آورد و نشکست.

«احمد شاملو» در پانویس شعر بالا که به نام «مرگ نازلی» در مجموعه شعر «هوای تازه» و به یاد «وارتان» سروده و به چاپ رسیده، دربارۀ او که در تاریخ مبارزات سیاسی ایران «اسطوره ی مقاومت» لقب گرفت، نوشته است:

 «وارتان سالاخانیان پس از کودتای 28 مرداد سال 32 گرفتار شد. همراه مبارز دیگری ـ «کوچک شوشتری» ـ زیر شکنجۀ ددمنشانهئی به قتل رسید و به سبب آن که بازجویان جای سالمی در بدن آنها باقی نگذاشته بودند برای ایزگم کردن، جنازۀ هر دو را به رودخانۀ جاجرود افکندند.

«وارتان» یک بار شکنجهئی جهنمی را تحمل کرد و به چند سال زندان محکوم شد. منتها بار دیگر یکی از افراد حزب توده در پروندۀ خود او را شریک جرم خود قلمداد کرد و دوباره برای بازجوئی از زندان قصر احضارش کردند. من او را بیش از بازجوئی دوم در زندان موقت دیدم که در صورتش داغهای شیار وار پوست کنده شده به وضوح نمایان بود.

در شکنجههای مجدد بود که «وارتان» در پاسخ سؤالهای بازجو لجوجانه لب از لب باز نکرد و حتی زیر شکنجههائی چون کشیدن ناخن انگشتها و ساعات متمادی تحمل دستبد قپانی و شکستن استخوانهای دست و پای خویش حتی نالهئی هم نکرد. . .»

* * *

 پانویس اول:
از این سرودۀ احمد شاملو که در زمان انتشار بنا به مصلحت آن روزگار و شاید به قصد جان به در بردن شعر از تیغ سانسور، با نام «مرگ نازلی» به‌چاپ رسید؛ ترانه‌ای با صدای «جهان» خوانندۀ شیرازی‌الاصل مقیم آمریکا اجرا شده که می‌توانید در اینجا بشنوید:

 

پانویس دوم:
 میدانم که «اسفندیار منفردزاده» از سال‌ها پیش بر این شعر از «شاملو» آهنگی ساخته و آماده دارد. این ترانه را در مراسمی که سالی پیش به یادمان «احمد شاملو» برگزار شده بود شنیدم. در آن شب یادبود با پیانویی که خود می‌نواخت این ترانه را اجرا کرد و خواند. از ساخته‌های «منفردزاده» این آهنگساز خوب و برجسته، سال‌ها پیش از سروده‌های «احمدشاملو» دو «شبانه‌» با صدای «فرهاد» و این اواخر «پریا» را با صدای «سالار» شنیده‌ایم. چه خوب می‌شد اگر رخصتی می‌بود و او فرصت شنیدن ترانۀ «نازلی» را نیز برای همگان ممکن می‌کرد. چنین باد!

* * *

لینک‌های مرتبط با «احمد شاملو» در این سایت:

«روزگار غریبی‌ست نازنین!»
من و تو، درخت و بارون . . .
حکايت «چوپان دروغگو» به روايت «احمد شاملو»

«چیدنِ سپیده‌دم» با ترجمه و صدای: «احمد شاملو»
«سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» با ترجمه و صدای: «احمد شاملو»

* * *
 


 | حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |