![]() |
|||||||
|
|
تاريخچۀ سرود «بهاران خحستهباد!»
تاريخ اين ايام را
کمتر کسی از ما ایرانیان است که
سرود «بهاران
خحستهباد!» را تا
بهحال نشنیده
باشد. عمر این سرود
اینگونه که به گوش
ما رسیده و
شنیدهایم، بیست و شش ـ هفت سالی
بیشتر نیست،
ولی واقعییت مربوط به خلق آن
در چنان غباری از
حدس و گمان و
اطلاعات مخدوش و
مغشوش و حتی تحریف
شده پیچیده که شاید
سنگنبشتههای
باستانی دوران
کوروش و داریوش نباشند!
در عصر و روزگار ما پیوند و بههم پیوستگی و در غم هم بودن آدمها ضرورتی است که از مقولاتی چون رنگ پوست و زبان و مذهب و حتی مرزهای جغرافیایی گذشته و جداست. نمونۀ آن قتل «پاتریس لومومبا» رهبر جنبش ملی کنگو در آفریقا به دست «موسی چمبه»، است و تاثیری که مرگ مظلومانۀ او بر ادبیات و حس همبستگی انسانی از جمله در شاعران معاصر ایرانی میگذارد. شاید یکی از اولین اشارهها بر مرگ بهناحق رهبر «جبهه ملی کنگو» را بهتوان در سرودۀ «اشکی بر گذرگاه تاریخ» سرودۀ «فریدون مشیری» دید. آنجا که میگوید:
«قرن ما، روزگار مرگ انسانيت است. ولی بدون شک «سرود بهار» از دکتر «عبدالله بهزادی» که در اسفند ماه سال 1339، یعنی چند هفتهای بعد از کشته شدن «لومومبا» در هفتهنامۀ «سپید و سیاه» بهچاپ رسید، اولین اظهار همدردی و همدلی یک شاعر ایرانی در رابطه با مرگ این رهبر انقلابی آفریقایی است. در بخشی از این سروده که ما بیشتر آن را با عنوان «بهاران خجستهباد» میشناسیم، آمده:
«به بانوی سوگوار، که در ماتم شهيد
در واقع این شعر به همسر «پاتریس
لومومبا» هدیه، و در تسلا و
همدردی با او سروده شده بود.
البته میتوان حدس زد همسر داغدار
آن رهبر انقلابی، شاید که هیچگاه
از این همدلی شاعر ایرانی آگاه
نشده باشد، ولی میدانیم که همین
چند بیت و چهار پاره از بهمن ماه
سال پنجاه و هفت به بعد ـ تا
امروز حتی ـ سرود بهاران ما بوده
و هست.
میدانیم که بسیاری سرایندۀ شعر سرود «بهاران خجستهباد!» را «کرامت دانشیان» میپندارند. دلیل آن همین که این سرود را اولین بار از زبان او شنیدهاند. حتی در نشریات مختلفی که در سال اول بعد از انقلاب منتشر شد، بر بالای متن چاپ شدۀ ابیات این سروده، مینوشتند: «سرودهای از کرامت دانشیان». و چه بسا این باور و برداشت عموم مردم از مطالعۀ همان نشریات سرچشمه گرفته باشد، حال اینکه شعر این سروده که «سرود بهار» نام داشت از دکتر «عبدالله بهزادی» بود و در اسفند ماه سال 1339، یعنی چند هفتهای بعد از ترور و کشته شدن «پاتریس لومومبا» و در همدردی و تسلی به همسر او، در هفتهنامۀ «سپید و سیاه» بهچاپ رسید. نمونهای از اصل این سروده را به شکلی که در «سپید و سیاه» چاپ شده در اینجا ببینید. از یاران و دوستان نزدیک «کرامت دانشیان» و همبندانان با او که بگذریم، ما همه این سرود را در اولین روزهای پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال پنجاه و هفت شنیدیم. آنهایی که با «کرامت» همسلولی بودند البته قبلا از ما این سرود را بارها با صدای خوشی که او داشت و آهنگی که خود او بر آن نهاده بود، شنیده بودند. در واقع همین همدلان و یاران او بودند که این یادگار از او را به بیرون از زندان آوردند و به ما سپردند.
سرودی امیدبخش و روحیهدهنده که میرفت در پشت دیوارهای قطور و میلههای
سربیرنگ سلولهای زندانهای سیاسی شاه از یادها برود و خاکستر شود، در ساعت
یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن ما ه سال پنجاه و هفت دوباره جان گرفت و
متولد شد. در تالار اجتماعات مدرسهی عالی تلویزیون، همانجا که سالی پیش
«کرامت دانشیان» دانشجوی رشته کارگردانیاش بود.
در اسفند ماه سال 1339 در مجلۀ
«سپید و سیاه» شعری با عنوان «سرود
بهار» در سوگ «پاتریس لومومبا» و
خطاب به همسر او، از دکتر «عبدالله
بهزادی» چاپ شد.
[نشریۀ «فرهنگ نوین» چاپ تهران،
بهمن 1359 (یادنامه دانشیان)، صفحات
11 - 12].
«اسفندیار منفرد زاده» که خود نیز
در رابطه با پروندۀ «خسرو گلسرخی»
توسط «ساواک» دستگیر و مدتی را در
زندان اوین گذرانده بود، با سابقۀ
درخشانی که به عنوان آهنگساز، هم در
سینما و هم در خلق ترانههای که به
«ترانۀ معترض» شهرت یافت، در واقع
کسی است که سرود «بهاران خجستهباد»
را به شکلی که امروز میشنویم خلق و
ماندگار کرد. [یاد ماندهها، جلد دوم، نصرتالله نوح، صفحات 41 ـ 42]
آنگونه که پیداست سرودی که امروز ما با نام «بهاران خجستهباد!» میشنویم نه
آن است که در آغاز با صدای «علی برفچی»، «عبدالله و ابوالفضل قهرمانی»،
«فرهاد مافی»، «حسن فخار» و «پدرام اکبری» تمرین و در استودیوی «صبا» به
مدیریت «رحیم شبخیز» ضبط شده، بلکه نسخهای است که با صدای «اسفندیار منفرد
زاده» و همصدایی همسر او «شهلا فاطمی» و یکی از دوستان مشترکشان «مینو
وزیری» اجرا شده.
* * *
و اما حکایت این سرود کوتاه از قرار
بلندتر از آنی است که ما نوشتیم و
شما خواندید. همانطور که نوشتیم
هالهای از حدس و گمانهایی که در
اینجا و آنجا بوده و آمده نیز، چهرۀ
تابناک و روشن این سرود را در پردۀ
شک و ابهام پوشانده که از آنها
درمیگذریم.
«. . .
اكنون هم، هرساله به هنگام بهاران، با شنیدن نغمه ترانه «بهاران خجسته باد!»
خاطره میلیونها تن از مردم سرزمین ما به دوردست بهاران انقلاب پرواز میكند
و یاد آغازه بهار آزادی و شور زندگی در دلها زنده میشود.
و بالاخره روایت حکایت آن سرود را
در اینجا به پایان میبریم. جز
«کرامت دانشیان» که در سحرگاه بیست
و نهم بهمن سال پنجاه و دو «تن به
نور» سپرد و دیگر نیست، خوشبختانه
بقیه و همۀ آنهایی که در شکل گرفتن
و خلق و ماندگاری این اثر دست اندر
کار و سهیم بودند، هنوز هستند و
امید که باشند و اگر این نوشتار به
رویت آنها که هر کدام در گوشهای از
این جهان به مشغلهای گرفتار رسید و
در آن سهو و خطایی دیدند، به کاتب
این حکایت گوشزد کنند که گوشی شنوا
دارد و دلی امیدوار. * * *
لینکهای مرتبط با مطلب در این
سایت:
در بارۀ «اسفندیار منفردزاده» در
این سایت: * * *
|
|
|||||
|
|
|||||||