کیوان ستاره بود

ما از نژاد آتش بودیم:
همزاد آفتاب بلند، اما
با سرنوشت تیرۀ خاکستر!

عمری میان کورۀ بی‌داد سوختیم:
او چون شراره رفت
من با شکیب خاکستر ماندم.

کیوان ستاره شد
تا بر فراز این شب غمناک
امید روشنی را
با ما نگاه دارد.

کیوان ستاره شد
تا شب‌گرفتگان
راه سپید را بشناسد.

کیوان ستاره شد
که بگوید
آتش
آنگاه آتش است
کز اندرون خویش بسوزد،
وین شام تیره را بفروزد.

من در تمام این شب یلدا
دست امید خستۀ خود را
در دست‌های روشن او می‌گذاشتم.

من در تمام این شب یلدا
ایمان آفتابی خود را
از پرتو ستارۀ او گرم داشتم.

کیوان ستاره بود:
با نور زندگی می‌کرد
با نور درگذشت.

او در میان مردمک چشم ما نشست
تا این ودیعه را
روزی به صبحدم بسپاریم.

تهران، 27 خرداد 1358
هوشنگ ابتهاج (هـ . الف. سایه)


از مجموعه «یادگار خون سرو»

سرودۀ «کیوان ستاره بود» را با صدای شاعر بشنوید!
موسیقی: باخ، سونات شمارۀ 5 برای ویلون و کلاوسن، موومان اول


 

از دیگر سروده‌های «هوشنگ ابتهاج» در این سایت:
 
آزادی
بوسه
زمین
پردگی
کاروان
شبگیر
ای فردا
تشویش
شادباش
بازگشت
مرگ دیگر
مرثیه جنگل
پرنده می‌داند
برای روزنبرگ‌ها
بر سوادِ سنگفرش راه

* * *

 


 | حکایت‌خانه | ترانه‌ها و خاطره‌ها | روايت حکايت مکتوب | جُنگ صدا | تماس |