![]() |
|||||||
|
|
پانويس نوشتاري، ديداري و شنيداري
مجموعهاي از شايعات، روايات و
افسانههاي پيرامون «ترانۀ مرا ببوس»
آنچنان که در کتاب «پان ايرانيستها و
پنجاه سال تاريخ» نوشتۀ «ناصر انقطاع»
آمده، سرايندۀ ترانۀ «مرا ببوس»، دل
در گرو مهر دختري هنرمند شعرشناس داشته
که باهم در مبارزات ملي شدن نفت و نهضت
مقاومت فعاليت ميکردند. دختري که
الهامبخش شاعر در آفرينش آن ترانه
بوده. در بخش مربوط به «داستان ترانۀ
مرا ببوس» که در آن کتاب آمده،
ميخوانيم:
«رقابي» براي نخستين بار، در حالي که
هيچگاه اينگونه به ديدار دلبر خود
نرفته بود، بهياري دوستش از ديوار خانه
بالا ميرود و به آنسوي ميپرد. و اين
کار را بهگونهاي انجام ميدهد که هيچ
آوايي برنميخيزد. مبادا پدر و مادر
دختر بيدار شوند. زيرا پدر و مادر
دلدارش، از بيم پليس و فرماندار نظامي،
غدغن کرده بود که دخترشان ديگر با
«حيدر» روبرو نشود. ولي نيروي عشق بسيار
نيرومند و کوبندهتر از اين غدغنها
بود.
چو يک فرشته ماهم. او، پس از رسيدن به پناهگاه، ترانۀ «مرا ببوس» را تکميل ميکند و براي «مجيد وفادار» ميفرستد، و مجيد نيز تنها ظرف ده ـ پانزده دقيقه، آهنگ آن را ميسازد. ولي ديري نميگذرد که «حيدر رقابي» گرفتار پنجۀ ماموران «تيمور بختيار» ميشود. نخستين خوانندگان اين ترانه، دانشجويان ملتگراي دانشگاه تهران بودند، که بر سر خوان هفتسين نوروز، آنرا خواندند. در حالی که سرایندۀ آن، در زندان «زاهدی» و «تیمور بختیار» بود. [صفحۀ 91 و 92].
«ناصر انقطاع» در دنبالۀ اين روايت،
بعد از اشاره به چگونگي خارج شدن
«حيدر رقابي» از ايران، و گذران
دوران مختلف تحصيل او در آمريکا و
آلمان، از ديداري که در ايران با
اين دوست قديمي داشته داشته
مينويسد:
دکتر رقابي افزود: در شب بدرود به
معشوقم گفته بودم که اگر مرا گرفتند،
هرگز به ديدنم ميا.
«ناصر انقطاع» اين روايت از «حيدر
رقابي» را با آخرين ديداري که با او
داشته به پايان ميبرد:
از زندگي و زناشوئي و فرزندان من پرسيد.
گفتم: دو پسر دارم که در دانشگاهي که
اين بيمارستان از سازمانهاي وابسته به
آن است سرگرم آموختن دانش هستند. ***
«ناصر انقطاع» در بخشي از کتاب خود،
جدا از شرح دوستي و مراوادت خود با
«حيدر رقابي» و آنچه که به سرودن
شعر «مرا ببوس» مربوط ميشود، در
ضمن اشارهاي هم دارد به ماجرايي که
بهنوعي با يک بيت از اين ترانه
پيوند مييابد. ماجراي آتشافروزي
طرفداران «دکتر مصدق» در بلنديهاي
«قله توچال» و «پسقلعه» در شمال
تهران. «ناصر انقطاع» در ادامه، و بعد از توضيح اينکه قبلا گروههاي چپ و عمدتا حزب توده، باشگاهي براي کوهنوردي بهنام «الوند» در خيابان شاهآباد، و «باشگاه نيرو و راستي» با مديريت خانم «منير مهران» را راه انداخته بودند و از اينطريق نيز اعضاي جواني را به حزب و گروه خود جذب ميکردند، مينويسد:
«ملتگرايان که ميدانستند داشتن
چنين باشگاهي براي گردآوري جوانان
ملي کوهنورد نيز بايسته است، و چه
بسا که در روزهاي ويژهاي براي
ايشان کارساز باشد؛ به ابتکار جواني
بهنام «اردوخاني» که يکي از
کوهنوردان برجسته بود، «باشگاه
کوهنوردي البرز» را بنياد نهادند.
اين گروه در برابر کوهنوردان
چپگراي فعاليت خود را آغازيدند، و
همۀ بلنديها و غارهاي شمالي تهران
و «ميگون» و «فرحزاد» و «امامزاده
داوود» را زير پا گذاردند، و گام به
گام آن را شناسائي کردند. . . آنان
از ميان خود دوازده تن کوهنورد
ورزيده را که وجب به وجب
کوهستانهاي پيرامون تهران را
ميشناختند برگزيدند. [ناصر انفطاع
نام اين دوازده تن را در کتاب خود
آورده است] گروه ياد شده برنامه کار
را بهگونهاي ريختند که درست ساعت
نه شب در روز بيست و نهم خرداد، از
چند نقطه کوهستان پيرامون قله
توچال، تودههاي آتش زبانه بکشد، و
مردم شهر تهران آن را ببينند. در بيست و نهم خرداد 1333، يعني سال نخست آتشافروزي، بيهيچ اشکالي آتش در جايگاههايي که از پيش برگزيده شدهبود، برافروخته شد. و پس از انجام کار، کوهنوردان از راه شمالي، به سوي «شکراب» و «شهرستانک» رفتند، و چند روز بعد به تهران آمدند.
ضمنا يک گروه کوچک از
پانايرانيستها و ملتگرايان،
مانند «حيدر رقابي»، «يزديزاده»،
«ميرعبدالباقي» و «علي مسعودي» نيز، در
بلنديهاي پايينتر، در همان سال
[1333] جدا، جدا، دست به آتشافروزي
زدند. ولي کار مهم و بزرگ را همان
گروه «البرز» انجام داد.
از شايعات همهگير مربوط به ترانۀ
«مرا ببوس» يکي هم آنکه
در همان ايام، مردمان گفتند و باور
کردند که شعر اين ترانۀ غمگين و
درعين حال شورانگيز را سرهنگ
ژاندارمرى «عزت الله سيامک»، از
رهبران سازمان نظامي حزب توده
ايران، پيش از اعدام در27 مهر ماه
1333 در زندان و در وصف سرنوشت
غمانگيز افسراني که اعدام ميشدند،
سروده است. «ناصر انقطاع» در کتاب خود ضمن اشاره به اين موضوع مينويسد: کدام پدري است که در زندان باشد و سپس به دخترش بگويد: «اي دختر زيبا، امشب بر تو مهمانم. در پيش تو ميمانم. تا لب بگذاري بر لب من؟!!!» [صفحۀ 93]. *** «گفتم: اين جريان «مرا ببوس» چيه؟» «عطاالله خرم» يکي از اولين آهنگسازان موسيقي پاپ در ايران، که با «حسن گلنراقي» آشنايي داشته، در گفتوگويي از «ترانه مرا ببوس» و شايعات در بارۀ آن ميگويد، و پيش از آن شرح ميدهد که همينگونه شايعات را براي يکي از ساختههاي او [ترانه پرستو با صداي منوچهر سخائي] پراکنده بودند. اين بخش از گفتگو با «عطاالله خرم» را از اينجا بشنويد!
«. . . من با گلنراقي صحبت کردم (خدا بيامرزه) يه روزي جايي مهمون بوديم. صحبت شد و من گفتم: اين جريان «مرا ببوس» چيه؟ گفت: بابا، مجيد وفادار يه آهنگي ساخته بود براي يه فيلمي. پروانه هم خونده بود. من از اين خيلي خوشم اومد. گفتم منم ميخوام اينو بخونم. بعدا يه روز منو بردند راديو، منم خوندم. . .»
***
گرچه خلق «ترانه» در تلفيقي از شعر
و موسيقي و صدا شکل ميگيرد، و غالبا
در يک مثلث هنري مرکب از
«ترانهسرا»، «آهنگساز» و
«خواننده» تکميل و عرضه ميشود، ولي
گويا
نزد ما ايرانيان، اين بيشتر
«خوانندۀ» ترانه است که شناخته
شدهتر است، و ما غالبا ترانه مورد
نظرمان را با
نام خوانندۀ آن بهياد و زبان
ميآوريم. مثل: «الهۀ ناز بنان»،
«جمعۀ فرهاد» و «مرا ببوس گلنراقي». اشعاری در رثای مرگ شاعر در رثاي مرگ «حسن گلنراقي»، شاعران و سخنوراني بسياري، از جمله «تورج نگهبان»، «ابراهيم صهبا»، «سعيد نياز کرماني»، «ابوتراب جلي»، «محمد باصري»، «ايرج سرشار»، «عبدالصمد حقيقت»، و «امير بهرامي» مرثيه و سوگنامههاي اندوهگين سروده و بهياد صداي او که «مرا ببوس» را خواند، به روان او تقديم کردهاند. در اينجا چند نمونه از آن مجموعه را ميخواهيد. «ابوالحسن ورزي» در چامهاي درد انگيز سروده:
اگز او زين جهان فاني رفت «بيژن ترقي»، ترانهسراي معاصر که نسبت خانوادگي نيز با «حيدر رقابي»، سرايندۀ شعر ترانۀ «مرا ببوس» هم داشته در غزلي اندوهبار ميسرايد:
از غم داغ تو خونين دل ما تنها نيست «حسن گلنراقي» در نوزدهم مهر ماه سال 1372، در «بيمارستان آراد» در تهران درگذشت. هفتهاي بعد در مراسم شب هفت او، «فريدون مشيري» سرودهاي با نام «بوسه و آتش» را با عنوان «بهياد حسن گلنراقي، خوانندۀ مرا ببوس» را سرود که همانزمان در ماهنامۀ «دنياي سخن» در ايران بهچاپ رسيد.
در همه عالم کسي به ياد ندارد ***
از «جواد مُجابی»، شاعر و نویسندۀ
معاصر، سالی پیش در «رادیو زمانه»
مجموعه نوشتار ـ گفتارهایی منتشر شد با
عنوان «پاتوقها و ایستگاههای عمر».
« و حسرت آن بوسه . . . »
«. . .
پاییز
خوشگل تهران، اسفالت خیس از نمنم باران صبح، حالا ساعت
ده،
آفتاب مثل عروس، گرم و
نرم و پذیرا. از جلوی سینما دیانا رد میشوم.
***
در کنار اين
همه مقالههاي مربوط به «ترانۀ مرا ببوس»، و خاطراتي که از سراينده و
خواننده و آهنگساز اين اثر نوشتهاند، و اشعار و سرودههاي که در ياد و
يادمان اين ترانه سرودهاند و خواندهايم، يادداشت کوتاهي هم به قلم «محسن
مخملباف» فيلمساز معروف وجود دارد با عنوان «بهنام معشوق» که بنا به
جملۀ پيشکشي که در سرلوحۀ آن نوشته شده، بهنوعي در پيوند با اين ترانه هم
قرار ميگيرد. « بهنام معشوق »
پيشكش همه
آنهايي كه نه ميخرند، نه ميفروشند.
وقتي بچه بودم، ميگفتن: بچهاي!. در جواني ميگفتن: خامي!. حالا
ميگن: ناپختهاي! گير كردم تو هياهوي سياستمآبانه اين مردم فيلسوف منش كه
ماست خوردنشونم ايدئولوژيك و عميق نشون ميدن. ويترينشون پر از متاع پرفروش
آرمان و آزادي و مبارزه است، اما توي دكانشون چارچوب ميفروشن. . .
***
در وبلاگ «شاعرانهها» که
وبنوشتههای «سیامک بهرام پرور»
است، سرودهای از او منتشر شده که
شرط خواندن آن یکی هم این است که
قبلا ترانۀ «مرا ببوس» را با صدای
«حسن گلنراقی» شنیده باشید!
یک
ضبط صوت كهنه، نوار (مرا ببوس)!
***
گفتهاند: «ترانۀ «مرا ببوس»، نه
تنها «مجيد وفادار» و «حيدر رقابي»
را به اوج شهرت رسانيد، که همين نقش
را در مورد خواننده گمنام خود «حسن
گلنراقي» ايفا کرد. خوانندهاي که
يکشبه به اوج رسيد و بيآنکه
ترانهاي ديگر بخواند، نام خود را
در فهرست خوانندگان «نامآور» نگاه
داشت. . .» اجراي ترانۀ «ستاره مرد» با صداي «حسن گلنراقي» را از اينجا بشنويد!
آهنگ
بدون کلام ترانۀ «مرا ببوس» با ویلون، پیانو، سنتور؛ و اجرای آن با صدای
خوانندگانی چون: «ویگن»، «الهه»، «مرتضی» و . . و دیگر اجراهایی که شاید تا به حال نشنیده باشید. This text will be replaced by the flash music player.
***
نُت آهنگ ترانۀ «مرا ببوس» برای آشنايان به زبان
موسيقي ترانۀ «مرا ببوس» در يکي از صحنههاي فيلم با صداي «پروانه»، و با لبخواني «ژاله علو» خوانده ميشود. در آن فيلم «ژاله علو» نقش زني را داشت كه شوهر سابقش را به سزاي خيانتي که به او کرده رسانده، و حالا پس از ماجراهاي بعدي عاقبت خود را به پليس معرفي كرده است. در صحنهاي كه زن با دختر كوچک خود وداع ميكند و به سوي زندان و مجازات روانه ميشود، اين ترانه را ميخواند.
از «ژاله علو» بازيگر نقش زن در اين فيلم، نقل است که:« خانم پروانه خواننده ترکزباني بود که آن روزها با ترانه «آن بام بلند» معروف شد، و در فيلم «اتهام» که من به اتفاق «ناصر ملکمطيعي» در آن ايفاي نقش ميکردم، به جاي من خواند. من در شب جدايي با دختر کوچکم اين ترانه را در متن فيلم لبخواني ميکردم. . .»
***
«مرا ببوس» از ديروز تا امروز و هميشه، ترانۀ تبعيد و زندان و اعدام، و پيشواز مرگ بوده و هست. و با اينهمه، سرودي از جنس اميد و روحيه و مقاومت. سرودي از همدلي با همپيمانها و با آنها در دل توفان رفتنها و شور آتش افروختن در کوهستانها. آنچه که در ادامه خواهيد خواند، جمعآوري خاطراتي است که بهشکل مکتوب در کتابهاي مختلف چاپ و منتشر شده. خاطراتي که بهنوعي با «ترانه مرا ببوس» پيوند دارد، و با به احراي آن، در موقيعت و مناسبتهاي مختلف اشاره شده است. شما نيز اگر نمونههاي ديگري از ايندست سراغ داريد، «راوي اين حکايت» را خبر کنيد تا به اين بخش اضافه کنيم. ***
«. . . اولين گروه رهبري سازمان
اکثريت، پس از چند هفته اقامت در
هتل بدون اينکه امکان تماس با کسي
را داشته باشند و حتي شهر لنکران را
ديده باشند، شبانه از لنکران به
باکو و از آنجا با هواپيما به
تاشکند فرستاده شدند.
مرا ببوس، مرا ببوس
در اردوگاه کمونالنيک چارجو، ترانۀ
«مرا ببوس» چنان تاثير شگرفي بر
منوجهر ميگذشت که اين ترانه بهنام
او ثبت شده بود. . . »
***
راويت بعدي را از «محسن نجاتحسيني»
عضو سابق «سازمان مجاهدين خلق
ايران»، و در کتاب خاطرات او که با
نام «بر فراز خليج فارس» منتشر شده،
ميخوانيم. ولي قبل از آن به
نکتهاي اشاره کنم و آنهم اينکه،
تا آنجا که حافظه ياري ميکند
بهخاطر داريم، خواندن ترانه ـ سرود
«مرا ببوس» چه در زندان، و يا در
جمع گروههاي سياسي، بيشتر در بين
افراد سياسي با گرايش «چپ» باب و
مرسوم بوده و هست.
در فروردين 1349، سه تن از افراد
تشکيلاتي، «تراب حقشناس»،
«فتحالله خامنهاي» و «رسول
مشکينفام» براي مذاکره با نمايندۀ
سازمان فلسطيني «الفتح» در قطر،
بهمنظور اعزام افراد براي آموزش
دورههاي چريکي در لبنان، مخفيانه
به اين شيخنشين رفتهاند.
«. . . راه ديگر به ابوظبي، راه
دريا بود که ما آن را انتخاب کرديم.
ظهر شنبه، (ششم تيرماه، سال 1349)
توافقي با يک قاچاقچي صورت گرفت و
ساعت پنج بعدازظهر همان روز، دو
تاکسي زرد رنگ، ما را در محل قرار،
در پنج کيلومتري ساحل غربي دبي
پياده کردند. . . [بر فراز خليج فارس، خاطرات محسن نجاتحسيني، بخش سفر به دبي براي تماس با سازمان الفتح، صفحه 79 تا 81]. ***
بهمن ماه سال 1389، در سایتهای
فارسیزبان اینترنتی، نماهنگی به
نام«جستجوی
سرنوشت»
منتشر شد که در کلام و تصویر به
همدلی با جنبش سبز ایران تهیه و
اجرا شده بود. در شعر این ترانه یکی
دو مصراع از شعر ترانۀ «مرا ببوس»
بهکار برده شده بود. «جستجوی سرنوشت»
شبهای ما، بر
پشت بام
*** شما هم اگر نمونههاي ديگري از ايندست سراغ داريد، «راوي اين حکايت» را خبر کنيد تا به اين بخش اضافه کنيم.
***
|
|
|||||
|
|
|||||||