|  حکایت باقی  |  ترانه‌‌ها و خاطره‌ها  |  نگاهنگ  |  معرفی سایت  |

 

از «صدای بی‌صدا» تا «سکوتم را مکن باور»
(یادمان هفتاد سالگی «اسفندیار منفردزاده»)

نوشتن در بارۀ «اسفندیار منفردزاده» سخت نیست. او آدمی سر راست است. با تربیت و مرامی برآمده از «حرمت مردم» و «رفاقت»، که از محله‌ای قدیمی با ساخت و بافتی از «زورخانه» و «بازارچه» و «بچه‌محل» می‌آید. در تمام این راه هفتاد ساله‌ای هم که آمده، از «مردم» به معنای عام آن جدا نبوده و نمانده است.

نوشتن به کارهای او که می‌رسد اما چندان ساده و سر راست نیست. کارنامۀ فعالیت‌های هنری او چندین بخش دارد و متنوع است. کارنامه‌ای که به سه دورۀ نوجوانی، جوانی و میانسالی او تقسیم می‌شود و کارهای هر دوره پیوندی ظریف با تب و تاب‌های سیاسی ـ اجتماعی زمانۀ خود دارد و رنگ‌گرفته از نگاهی نوجو و گاه حتی ماجراجویانه و بدعت‌گذار اوست.

آنچه در زیر می‌خوانید اما به بهانۀ «هفتاد سالگی اسفندیار منفردزاده» است و بیشتر یادداشتی سردستی از یادداشت‌های من راوی این حکایت است که فهرست‌وار نوشته‌ام تا روزی فرصتی درخور و آنچنان که باید دست دهد و با وقت و حوصلۀ استاد جور بیاید و بنشینیم تا باقی‌اش را هم خود او تعریف کند و ما کتابت کنیم.

* * *

[ 1319 ] ـ بیست و چهارم اسنفد ماه از این سال پسری به دنیا می‌آید که خانواده‌اش او را «اسفندیار» و دوستان  نزدیکش «اسفند» می‌نامند. محل تولد: کوچۀ «در دار»، یکی از محله‌های قدیمی تهران، با قهوه‌خانه و حمام و بازارچه‌ای که سی سال بعد می‌شود محلۀ «قیصر» و محل فیلم‌برداری برای این فیلم.

از جمله رفقای دوران نوجوانی‌اش یکی مسعود کیمیایی، دیگری فرامرز قریبیان و بعدها هم «احمدرضا احمدی» بوده است. حکایت رفاقت این سه با هم در روایت‌هایی که هر یک از دیگری می‌کند شنیدنی و خواندنی‌ست و از لابلای خطوط باریک آن می‌توانی به عمق و پهنای آن پی ببری. نمونه‌اش، همین خاطره به قلم «احمدرضا احمدی» که به نقل از «مسعود کیمیایی» نوشته است.

« . . . در کودکی و نوجوانی ما، تابستان‌ها در تهران سنت بود که مردم برای فرار از گرما به ییلاق‌های اطراف شهر می‌رفتند و هر کس به فراخور درآمدش یک باغ یا باغچه کرایه می‌کرد. مسعود کیمیایی برایم گفته بود که: «پدرم در یک تابستان باغی در ده ونک کرایه کرده بود و خانوادۀ ما را به آن باغ برده بود. یک ماه از ماندن ما که در آن باغ گذشت، روزها تکراری شدند و حوصلۀ من سر رفت. یک روز جمعه، «اسفندیار منفردزاده» به دیدار ما آمد. پس از ناهار تصمیم گرفتیم به تهران بیاییم». در کودکی و نوجوانی ما رسم بود جوانان پشت اتوبوس سوار می‌شدند؛ گفت: «من و منفردزاده پشت یک اتوبوس را گرفتیم، اتوبوس از ده ونک بیرون آمد و در جادۀ شمیران به طرف شهر می‌رفت. من ناگهان دیدم ابن سعود پادشاه عربستان که به ایران آمده بود با اسکورت پشت اتوبوس است. من و منفردزاده از وحشت مثل خرچنگ به اتوبوس چسبیده بودیم. موتورسوارهای اسکورت به من و منفردزاده دشنام می‌دادند و می‌گفتند: همین شماها هستید که آبروی مملکت را در انظار خارجی‌ها می‌برید». [احمدرضا احمدی، اتفاقات و بهار، ماهنامۀ فیلم، شمارۀ 392]

* * *

[ 1332 ] ـ «. . . ساز زدن را از دوازده ـ سیزده سالگی شروع کردم. تنبک می‌زدم. بعد عود زدم. آکاردئون زدم، سنتور زدم، مدت کوتاهی هم ویولون می‌زدم. بیش‌تر کنجکاوی بچگانه بود و فضولی تا به‌طور جدی دنبال نواختن یک ساز به‌خصوص رفتن و تخصص و تبحر یافتن در نوازندگی؛ نوعی بازی بود برایم در دوران کودکی» [ماهنامۀ فیلم، شمارۀ  258، ص. 106]

در همین سن و سال‌هاست که سر از «رادیو ایران» در می‌آورد. همراه با «جمال وفایی» در برنامۀ کودک «صبحی مهتدی». «جمال»، صدایی خوش دارد و گوشی آشنا با صوت و تجوید و تلاوت قرآن. پدرش قاری و خادم مسجد مجد است نبش بیمارستان سینا در خیابان سپه تهران. «جمال» می‌خواند و «اسفند» می‌نوازد.

* * *

[ 1335 ] ـ «. . . شانزده ـ هفده سالم بود که در رادیو «نیرو هوایی»، همراه با «سلمکی» عود می‌زدم. پیش از آن‌که بروم رادیو ایران، دور از چشم پدر، در تئاترهای لاله‌زار، با «روح‌پرور» عود می‌زدم. به این ترتیب بود که به‌طور حرفه‌ای شروع کردم به کار موسیقی، بدون آن‌که حرفه‌ام باشد. یعنی از این راه نان نمی‌خوردم. اگرچه دلم می‌خواست می‌توانستم از این حرفه نان بخورم، ولی پدرم اجازه نمی‌داد. .» [مجلۀ فیلم، شمارۀ  258]

* * *

[ 1337 ] ـ «ربوده دل گیسوی زرین تو» مطلع شعر ترانه‌ای‌ست سرودۀ «اصغر واقدی» با صدای خواننده‌ای به‌نام «ترانه». اولین کار «اسفندیار منفردزاده» در ترانه. او در این سال، 18  ساله است و عضو ارکستر جوانان رادیو، و تنظیم‌کنندۀ تمام کارهای این گروه.

اشعار ترانه‌هایی که ساختن آهنگ‌شان به او واگذار شده بیشتر سرودۀ «عبدالله الفت» است. ترانه‌های «سپیده‌دم»، «دختر دریا»، «خندۀ می» و «نازآفرین» را او سروده و «ایرج» خوانده است. «خطامکن» هم یکی دیگر از ساخته‌های منفردزاده است که باز «ایرج» خوانده. این یکی اما شعرش از «پرویز افشارپور» است.

دو ترانۀ دیگر هم هست. یکی: ترانه‌ای با مطلع «ای زرگر زمانه بیا فسونگری کن» سرودۀ «پرویز وکیلی» با صدای «روانبخش»، و دیگری: ترانه‌ای با صدای «پروین»، از خوانندگان مشهور آن زمان.  نام  یا مطلع شعر ترانه‌ای که باصدای «پروین» اچرا شده را نمی‌دانیم. به‌جز این، بقیۀ ترانه‌هایی را که نام بردیم در جعبۀ موسیقی پایین همین یادنامه در دسترس است.

* * *

[ 1347 ] ـ تا اینجا ده سال کار موسیقی در رادیو، تنظیم و رهبری ارکستر دانشگاه تهران در اجرای «اپرای فتح بابل» و «اپرای تخت‌جمشید» اثر دکتر «رضا ناروند» کافی است تا به این فکر و ایده رسید که به مقولۀ موسیقی جدی‌تر و علمی‌ نگاه کند. پس امکانی که برای تحصیل موسیقی در آلمان مهیا شده را باید دریافت.

جمع و جور می‌کند، در فرودگاه مهرآباد تهران این عکس بالا را با دوستانی که برای بدرقه‌اش آمده‌اند می‌اندازد و راهی آلمان می‌شود. مونیخ. حالا این‌که بعد در آن‌جا چطور سر از کنفدارسیون دانشجویان و فعالیت‌های سیاسی در می‌آورد خود حدیث دیگری‌ست که ربطی به درس و مشق موسیقی ندارد.

* * *

[ 1347 ] ـ ساختن موسیقی فیلم «بیگانه بیا»، اولین آزمون و آخرین خطا! خود او در گفتگویی با «ناصر زراعتی» که در مجلۀ فیلم (ویژه صد سالگی سینمای ایران) به‌چاپ رسیده در این‌باره گفته است:

«. . . موسیقی «بیگانه بیا» اولین تجربۀ من در زمینۀ موسیقی فیلم بود. فیلم هویت ایرانی نداشت. فضا، آدم‌ها، روابطشان، حتی خود قصه ایرانی نبود. موسیقی من هم طبیعتا دنباله‌رو تصویر بود. نه تصاویر فیلم ایرانی بود و نه موسیقی من که شنیده می‌شد. البته سعی کرده بودم موسیقی‌ای بنویسم در استانداردهای جهانی. اشکال عمده هم همین‌جا بود: ایرانی نبودن فیلم و موسیقی آن.

موسیقی «بیگانه بیا» را با بروبچه‌های ارکستر دانشگاه تهران اجرا کردیم. یادم است با مسعود [کیمیایی] رفتیم سینما دیانا که فیلم را نشان می‌داد. نشستیم ببینیم نظر مردم، تماشاگران، چیست. هیچ‌کس با فیلم رابطه برقرار نمی‌کردو همه مسخره می‌کردند، می‌خندیدند. این بهترین نقدی بود که از ما شد. فهمیدیم که اشتباه کرده‌ایم. راه درست این نیست که ما رفته‌ایم. نه فیلم «مسعود» ایرانی بود و نه موسیقی من. از آن به بعد، من هر چه کار کردم قبل از هر چیز، به «ایرانی بودن» آن فکر کردم. . .»

و ترانۀ «دیگه اشکم واسه من ناز می‌کنه»، اولین تجربۀ ترانه‌سرایی «شیهار قنبری» و همکاری با «اسفندیار منفردزاده». (شرح آن را در اینجا بخوانید!) از اینجا به بعد است که دیگر کار برای رادیو را کنار می‌گذارد و هر آنچه بعد از این به آهنگ و ساخته‌های او ترانه می‌‌شود، به تشخیص و انتخاب و خواست شخصی خود اوست. پایان دوران نوجوانی.

* * *

[ 1348 ] ـ «بین ما هر چی بوده تمام شده»، دومین کار مشترک با «شهیار قنبری» و «گوگوش». ترانه‌ای که چهار سال بعد [1351] در فیلم «کافر» ساختۀ «فریدون گله» می‌شنویم، بی‌آنکه به این منظور ساخته شده باشد.

اما «کلاه مخملی» را برای اجرا در فیلم «قیصر» می‌نویسند و «سوسن» می‌خواند. شعرش از «تورج نگهبان» است و «شهرزاد» (کبری سعیدی) آن را در صحنه‌ای از فیلم لب می‌زند. موسیقی «قیصر» دومین کار «اسفندیار منفرزاده» در زمینۀ موسیقی فیلم است.

ترانه یک‌بار با همین شعر و آهنگ با صدای «آفت»، یکی از خوانندگان معروف کافه‌های لاله‌زار، ضبط و آماده شده است. «اسفندیار منفردزاده» اما کجا و چطور صدای «سوسن» را می‌شنود و پُرزی که در صدای اوست بر دلش بیشتر می‌نشیند.

بودجه‌ای برای ساخت موسیقی فیلم در نظر گرفته نشده و قرار نیست «منفردزاده» بابت آن دستمزدی بگیرد، ولی هفت هشت‌هزار تومان آن زمان که برای خودش پولی بوده هزینه می‌‌کنند تا همان ترانه را دوباره با صدای «سوسن» ضبط کنند و روی فیلم بگذارند.  
(آن صحنه از این فیلم را در اینجا ببینید!)

موسیقی فیلم «قیصر»، در همین سال برندۀ اول، از اولین دورۀ «جشنوارۀ فیلم سپاس» می‌شود. ساخت و اجرا و انجام آن اما حکایتی جالب است و خواندنی. (در اینجا بخوانید!)

* * *

[ 1349 ] ـ یک سی سالگی پر بار. سالی پر کار . فیلم «طوقی» روی پرده می‌رود. بازیگران اصلی آن هم نقش‌آفرینان فیلم «قیصر». در واقع همه هستند؛ فقط جای مسعود کیمیایی با علی حاتمی عوض شده است. (موسیقی فیلم «طوقی» را در اینجا بشنوید!)

موسیقی فیلم را هم «اسفندیار منفردزاده» می‌سازد. تهیه‌کننده اصرار دارد که در ساخت آن از «ضرب» هم استفاده شود. منفردزاده اما در جست‌وجوی فضاهای دیگر و تجربه‌های نو است. پس، از ضرب و زنگ «قیصر»، در گذرش از زیر بازارچه می‌گذرد و دل‌ریختگی «آسید مرتضی» و پرسه‌هایش زیر هلالی‌های بازار کاشان را به ضربه‌های مضراب سنتور می‌نوازد. (دلریختگی «آسید مرتضی» را ببینید!)

«کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» دو سه سالی‌ست پا گرفته و راه افتاده. در این سال «بهرام بیضایی» اولین فیلم سینمایی خود را با نام «عمو سبیلو» را برای کانون می‌سازد. موسیقی آن را هم «اسفندیار منفردزاده» که با بخش سینما و موسیقی این نهاد فرهنگی ـ هنری همکاری دارد.

از دیگر سینماگران صاحب‌نام سینمای امروز یکی هم «عباس کیارستمی» بود که کارهای اولیه‌اش را از «کانون پرورش فکری» شروع کرد. دراین سال او فیلم کوتاه «نان و کوچه» را برای مرکز سینمای «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» می‌سازد، موسیقی‌اش را هم «اسفندیار منفردزاده».

موسیقی فیلم «رقاصه» به کارگردانی «شاپور قریب» هم در این‌سال ساخته شده. حالا دیگر می‌شود گفت موسیقی فیلم جایگاه درست خودش را در مجموعۀ ساختن یک فیلم پیدا کرده است و در ارزیابی‌ها، یکی از ارزش‌های فیلم به‌حساب می‌آید.

منفردزاده جایی گفته است: «موسیقی فیلم را من به سینمای ایران تحمیل کردم.» حرفی که چندان هم دور از واقعیت نیست. از «قیصر» به بعد در فیلم‌های دیگر هم نام سازندۀ موسیقی متن را می‌نویسند و تعداد آهنگ‌سازان برای فیلم بیشتر و بیشتر می‌شود.
 

حکایت موسیقی فیلم تلخ «رضا موتوری» در این سال اما حلاوت دیگری دارد. از ایده‌ها و ابتکارات دیگر «اسفندیار منفردزاده» یکی هم بدعت استفاده از ترانه برای موسیقی متن فیلم در سینمای ایران، و  شکستن سنت جا افتادۀ «آواز خواندن آرتیسه» در صحنه‌ای از فیلم است. (خلاصۀ داستان و موسیقی فیلم «رضا موتوری» را بخوانید و بشنوید!)

ترانۀ «مرد تنها» (با صدای بی‌صدا)، با صدای «فرهاد مهراد» با ملودی آهنگی که بر متن فیلم سوار است، روی صحنه‌هایی که «رضا»، سوار بر موتورش، در شب‌زدگی خیابان‌های تهران می‌‌راند اولین ترانۀ متن فیلم است که شعرش را «شهیار قنبری» سروده. اولین شعر بدون وزن یا به اصطلاح «سپید» است که ترانه می‌شود.

موسیقی فیلم «رضا موتوری»، در دومین دوره از جشنوارۀ فیلم «سپاس» نیز، جایزۀ اول را نصیب خود می‌کند. در همان ایام «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، قصۀ «ماهی سیاه کوچولو» از «صمد بهرنگی» را در اجرایی نمایشنامه‌ای، در دو صفحۀ گرامافون منتشر می‌کند. موسیقی فاصله و زیرصدای این نمایشنامه،  همان موسیقی فیلم «رضا موتوری» و ترانۀ «مرد تنها» ساختۀ «منفردزاده» است.

همزمانی انتشار «ماهی سیاه کوچولو» و ترانۀ «مرد تنها» با هم، این شایعه را هم بر زبانها می‌اندازد که منظور از «آن مرد با دست‌های فقیر، چشم‌های محروم، پاهای خسته» صمد بهرنگی است که در «شب بی‌تپش» و اختناق حاکم، «مثل یک کوه» ایستاد و عمرش «مثل یک خواب کوتاه» بود و «در آب افتاد». و «خاموش شد ستاره، افتاد روی خاک» هم اشاره‌ای است به «اولدوز و عروسک سخنگو»ی او. حکایت این ترانه اما آن‌گونه که سرایندۀ آن «شهیار قنبری» روایت می‌کند، چیزی جز این است. (آن حکایت را در اینجا بخوانید!)

و بالاخره موسیقی فیلم «پنجره» به کارگردانی «جلال مقدم» چهارمین کار و محصول از این سال پربار برای «منفردزاده» است. صحنه‌ای از این فیلم و آواز خواندن «سوسن» را در جمعی که وصفش آمده را (در اینجا ببینید!)

* * *

[ 1350 ] ـ این سال هم مثل سال پیش، با شش کار ریز و درشت، سالی پر بار است. چهار کار در زمینۀ موسیقی فیلم‌های کوتاه برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان: «پسر و ساز و پرنده» نقاشی متحرکی ساختۀ «فرشید مثقالی» که در جشنوارۀ فیلم کودکان ونیز جایزه می‌گیرد. «رهایی» ساختۀ «ناصر تقوایی». «قصۀ درخت هلو» کار «حسن تهرانی»، و «گل‌باران» از «علی‌اکبر صادقی».

کارهای دیگر اما: آن‌که درشت است و بیشتر به چشم می‌آید موسیقی فیلم «داش آکل» است ساختۀ «مسعود کیمیایی»؛  و دیگری: خلق ترانۀ «جمعه» در همدلی با «امیر نادری» و موسیقی فیلم «خداحافظ رفیق». (حکایت ترانۀ «جمعه» را قبلا و جدا در اینجا نوشته‌ام.)

در فیلم «داش‌آکل»، یک‌بار دیگر دو همکار دوران نوجوانی به‌هم می‌رسند. «جمال وفایی» را که یادتان هست؟ و زمانی که این دو با هم در برنامۀ کودک «صبحی مهتدی» همکاری داشتند.؟ حالا هم بعد از پانزده سال، یکبار دیگر «اسفند» می‌نوازد و «جمال» می‌خواند. «تیروم تبروم» را. ترانه‌ای که شعرش را «تورج نگبهان» گفته است. شعری عامیانه به سبک و سیاق آنچه که برای فیلم «قیصر» در صحنۀ رقص «شهرزاد» سروده بود.

صدای «جمال وفایی» را در مجلس ختم «حاج صمد» هم می‌شنویم. صدای قاری که به صوتی حزین قرآن تلاوت می‌کند از اوست. گفتیم که: پدر «جمال»، متولی مسجد مجد بود، روبروی بیمارستان سینا در خیابان سپه. (موسیقی فیلم داش‌آکل را در اینجا بشنوید!)

اسفندیار منفردزاده، جایی گفته است که: موسیقی فیلم «داش‌آکل» برای او جایگاهی ویژه‌ و از ترانه‌هایی که او آهنگش را ساخته، ترانۀ «جمعه» حکایت خاص خود را دارد.

«جمعه» که در همدلی پنهان «منفردزاده» با «واقعۀ سیاهکل» ساخته شده با صدای «فرهاد مهراد» ضبط و در فیلم «خداحافظ رفیق» کار می‌‌شود. «فرهاد مهراد» هنوز اما این «فرهاد»ی که ما امروز می‌شناسیم و به یاد می‌آوریمش نشده و برای اکثر مردم، نامی ناآشنا و خواننده‌ای ناشناخته است.

اما از آنجا که دوست دارد و می‌خواهد «جمعه» را همگان بشنوند و جا بیفتد، یک اجرا هم با صدای «گوگوش» ضبط می‌کند. بازار ترانه اما در دست «نعمت‌الله آغاسی»، و ملاک یک ترانۀ موفق! میزان فروش تعداد صفحه‌های گرامافون از ترانۀ «آمنه» با صدای اوست.

عزم «منفردزاده» اما جزم است که اگر لازم باشد «جمعه» را با صدای «آغاسی» هم ضبط کند و از این‌طریق آن را میان مردم ببرد. پس می‌رود سراغ «ناصر تبریزی» آهنگ‌ساز معروف ترانه‌های کوچه‌بازاری. او را از دوران نوجوانی و گریز زدن‌هایش به تماشاخانه‌های لاله‌زار و عودنوازی‌هایش در ارکستر «مریم روحپرور» می‌شناسد. قرارش را دارند می‌گذارند که خبر می‌رسد: «جمعه» گل کرده و دارد «آمنه» را می‌گیرد!

* * *

[ 1351 ] ـ «علی حاتمی» را از سر فیلم «طوقی» می‌شناسد و با او کار کرده، حتی دو سالی قبل‌تر از «طوقی»، از زمان «حسن کچل» که یکی از آهنگسازان و تنظیم‌کننده‌های ترانه‌های آن فیلم سراسر موزیکال بود. (نمونه‌ای از آن تنظیم و آهنگ‌ها را در اینجا ببینید!)

در این سال سهم همکاری با مرکز سینمای «کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان»، موسیقی فیلم «یک نقطۀ سبز» نقاشی متحرکی ساختۀ «مرتضی ممیز» است.

در این سال یک‌بار دیگر دو دوست قدیمی در سقف همین کانون، به‌هم می‌رسند. «احمدرضا احمدی»، آمده است تا با ایدۀ «صدای شاعر» طرحی نو دراندازد. دشت اول آن را هم از صدا و کلام «احمد شاملو» می‌گیرند. گزیده‌ای از سروده‌های خود او با موسیقی «اسفندیار منفردزاده».

طرح «احمدرضا احمدی» در عمل، مورد استقبال عمومی واقع می‌شود. در پخش صوت تاکسی‌ها هم دیگر دکلمۀ شاملو را از غزلیات حافط و رباعیات خیام را می‌شود شنید. همکاری «منفردزاده» و «شاملو» در این کار، زمینۀ آشنایی برای طرح «شبانه»‌هایی است که چند سال بعد با صدای «فرهاد مهراد» اجرا می‌شود.
(اشعار و دکلمۀ احمد شاملو را با موسیقی اسنفدیار منفردزاده در اینجا بخوانید و بشنوید!)

همین سال از جمله: موسیقی فیلم «خواستگار» را برای «علی حاتمی» می‌سازد و دو ترانه هم برای صدای «رامش». یکی: «قصۀ لب‌های یخ‌بسته» را با سروده‌ای از «شهیار قنبری»، و دیگری: «تو بارونی، تو آفتابی» با شعری از «مینا اسدی». (در اینجا بشنوید!)

سومین ترانه از ساخته‌های او را در این سال، «گیتی پاشایی» می‌خواند. «دختری اینجا نشسته داره گریه می‌کنه» با سروده‌ای ساده و لطیف از «فرهاد شیبانی». این اولین کار مشترک او با «شیبانی» و «گیتی» است. (ترانۀ گریه با صدای «گیتی» را در اینجا بشنوید!)

غیر از موسیقی فیلم «خواستگار» که گفتیم، دو فیلم دیگر در این سال اکران می‌شود که موسیقی آن‌ها را هم «منفردزاده» ساخته است. یکی: فیلم «تپلی»، به کارگردانی «رضا میرلوحی» که بر اساس رمان «موش‌ها و آدم‌ها» نوشتۀ «جان اشتاین‌بک» ساخته شده، و شما می‌توانید (خلاصۀ داستان و موسیقی این فیلم [تُپلی] را در اینجا بخوانید و بشنوید)

و دیگری فیلم «بلوچ» به کارگردانی «مسعود کیمیایی». برای موسیقی این فیلم «منفردزاده» سفری به استان سیستان و بلوچستان می‌کند تا با فضای داستان فیلم بیشتر آشنا شود. یکی دو جایی هم سراغ موسیقی آن نواحی را می‌گیرد. این یک قلم هم مثل همۀ چیزهای دیگری که باید به سامان باشد و در آن‌جا نیست. چیز زیادی دستش را نمی‌گیرد. پس خودش دست به‌کار می‌شود و «طبله» و «سیتار» را به‌کار می‌گیرد.

یکی از به‌یاد ماندنی‌ترین صحنه‌های فیلم «بلوچ» که از زبان تصویری صریح و گویایی برخوردار است، صحنه‌ای‌ست که «بلوچ» در پرسه‌هایش سرگردان در تهران می‌گردد. پوشیده در شولا و دستار بلوچی و آوارۀ خیابان‌های آذین شده پایتخت در ایام جشن‌های دوهزار و پانصد سالۀ شاهنشاهی.

این تضاد مشهود و ملموس را «اسفتدیار منفردزاده» در موسیقی این صحنه از فیلم، با آمیزه‌ای از نواختن دو ساز محلی و سنتی «طبله و سیتار»، در تلفیق با «درام و گیتار»، دو ساز غربی و مدرن‌ نشان می‌دهد. در اجرا، «فرید زلاند»، طبله‌ و «استاد هاشم چاچه محمود» افغانی سیتار آن را می‌نوازد. (موسیقی فیلم «بلوچ» را در اینجا بشنوید!)

* * *

[ 1352 ] ـ شهریور این سال ماموران اعزامی ساواک، «اسفندیار منفردزاده» را از محل کارش ـ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ـ بازداشت و او را به زندان اوین می‌برند.

«شکوه میرزادگی»، هم‌پرونده‌ای «خسرو گلسرخی»، در بازجویی‌ها برای بازجویش تعریف کرده: «طرحی داشته‌اند به این شکل که شب توزیع جوایز در جشنوارۀ فیلم‌های کودکان که هر ساله از سوی «کانون پرورش فکری» برگزار می‌شده، کسانی را از اعضای خانوادۀ سلطنتی که در مراسم حضور دارند گروگان بگیرند. به فروگاه مهرآباد ببرند. هواپیمایی درخواست کنند و از کشور خارج شوند و بعد آنها را در قبال آزادی عده‌ای مشخص از زندانیان سیاسی آزاد کنند».

بازجو پرسیده: «در این طرح چه کسی باید گروگانها را به فرودگاه برساند؟» شکوه میرزادگی می‌گوید: «فکر کرده بودیم با  «اسفندیار منفردزاده» صحبت کنیم چون رانندگی‌ش خوب است اگر قبول کند رانندگی ماشین را از محل جشنواره تا فرودگاه او به عهده بگیرد.»

قبل از این دستگیری اما، فیلمی کوتاه به‌نام «هرگز» که موسیقی متن و کارگردانی‌اش هم از خود اوست در «کانون پرورش فکری» آماده و به‌نمایش درآمده. در ضمن موسیقی فیلم «خاک» را هم که بر اساس داستان بلند «اوسنۀ بابا سبحان» نوشتۀ «محمود دولت‌آبادی» به کارگردانی «مسعود کیمیایی» ساخته شده ‌است آماده دارد. (موسیقی فیلم «خاک»)

بعد، «امیر نادری» است و فیلم «تنگنا» که بعد از «خداحافظ رفیق» به آن خیلی امیدوار و دلبسته است. پس موسیقی فیلم «تنگنا» و ترانۀ «دلم از خیلی روزا با کسی نیس»، هم با شعری از «فرهاد شیبانی» و خوانندگی «فرویدون فروغی» برای «امیر نادری» رفیق قدیم.
(خلاصۀ داستان و موسیقی فیلم «تنگنا» را در اینجا بخوانید و بشنوید!)

«ناصر تقوایی» را دو سال پیش از فیلم کوتاه «رهایی» می‌شناخت و با هم کار کرده بودند. حالا او فیلمی به‌نام «نفرین» ساخته با بازی «بهروز وثوقی»، «فخری خوروش» و «جمشید مشایخی». پس یک موسیقی فیلم هم برای «نفرین» تقوایی. (موسیقی فیلم «نفرین»)

حالا می‌ماند سه ترانۀ دیگر، محصول سالی که سازندۀ آهنگ آن‌ها را شهریور ماهش به «اوین» می‌برند. یکی: ترانۀ «نماز» با صدای «رامش» و «فریدون فروغی» که این دومی پیشکش «ایرج صادقپور» و «ذکریا هاشمی» می‌شود تا در فیلم «زن باکره» استفاده کنند. (شرح و شعر ترانۀ «نماز» را اینجا بخوانید!)

و ترانۀ دوم: اولین «شبانه» از «احمد شاملو» با صدای «فرهاد مهراد»، با طرح روی جلد صفحه‌ای که از خود «اسفندیار منفردزاده» است. یک دستگاه «جک‌پات»، سه عدد رقم هفت با عکس‌های خودش، فرهاد و شاملو. و بالای عکس، پشت سکه‌هایی منقش به نیم‌رخ شاه در وضیعتی که انگار رو به پرچم آمریکا سر خمانده است.

حکایت آن پچپچه‌های اول ترانه که خیلی‌ها گوش تیز کرده و لابلای این صداهای گنگ و درهم و نامفهوم کلمۀ «سیاهکل» و جملۀ «چند نفر بودند» را شنیده‌اند هم انگار مزید بر علت شده و «اوین» رفتن او تا خرداد ماه سال بعد به درازا می‌کشد. (شبانۀ اول در اینجا)

و بالاخره ترانه‌ای که به «سرود مشروطه» شهرت دارد و از ساخته‌های «عارف قزوینی» اولین ترانه‌سرای معترض در تاریخ معاصر است. «ملت ار بداند ثمر آزادی را» که حتما شنیده‌اید.

«گیتی پاشایی» آن را در لباسی به سبک زنان قدیم، با نیم‌تاجی بر سر، روبروی نمایی از سر در و ساختمان مجلس شورای ملی آن‌زمان می‌خواند.  بیشتر ما اما این ترانه را با نام «لی‌لی حوضک» به‌جا می‌آوریم. بر گرفته از این متل کودکانه که: «جوجو اومد آب بخوره، افتاد توی حوضک».

* * *

[ 1353 ] ـ خرداد ماه این سال از «اوین» به سر کار برمی‌گردد. ملال و کوفتگی زندان را با «کودکانه» از تن در می‌کند. شعرش از «شهیار قنبری» است و «فرهاد مهراد» می‌خواند:
با اینا زمستون‌و سر می‌کنم. با اینا خستگی‌مو در می‌کنم.
(حکایت مربوط به ترانۀ کودکانه را قبلا نوشته و در اینجا گذاشته‌ام)

همزمان با چاپ این خبر در مطوعات، «منفردزاده» اعلام می‌کند قصد دارد ترانه‌ای هم برای «سوسن» خوانندۀ کوچه و بازار بسازد. «شب‌های تهران» را با شعری از فرهاد شیبانی.
شب که میشه غم منو داغون می‌کُنه   ـ   لاله میشه دلمو چراغون می‌کُنه . . .

روی جلد صفحه را هم خود «منفردزاده» طراحی و اجرا می‌کند. تصویری از سرمه‌دانی قجری و آینه‌ای قدیمی با تصویر «سوسن» در میان آن.  (که در اینجا می‌توان دید و شنید)

* * *

[ 1354 ] ـ این‌سال هم یکی از سال‌های پر کار و بار می‌شود. موسیقی و ترانۀ فیلم «ماهی‌ها» را می‌سازد. ترانۀ «سقف» را. شعرش را از میان سروده‌های «ایرج جنتی‌عطایی» انتخاب کرده و «فرهاد مهراد» می‌خواند. فیلم «هفت‌تیرهای چوبی» ساختۀ «شاپور قریب» برای «کانون فکری» را هم تدوین می‌کند؛ موسیقی‌اش را هم می‌سازد.

«منفردزاده» در این‌سال بازیگر یک فیلم کوتاه هم می‌شود. فیلم «دروازه» از «یان اونک»، کارگردان مطرح و مشهور هلندی در آن سالها که از طرف «کانون پرورش فکری» به ایران دعوت شده. فیلمی که جدا از ایفای نقش، ساختن موسیقی‌اش هم با اوست.

«مسعود کیمیایی» در این سال دو فیلم کوتاه و بلند می‌سازد. کوتاهش «پسر شرقی» است برای «کانون پرورش فکری»، و بلندش که بلندای همۀ کارهای او‌ست: «گوزن‌ها». «اسفندیار منفردزاده» برای هر دو کار، موسیقی نوشته است.

برای فیلم «گوزن‌ها» بر متل کودکانۀ «گنجشکک اشی‌مشی»، آهنگ می‌سازد و آن ترانه را همراه با موسیقی متن در فیلم کار می‌کند. این مثل قدیمی در آمیزش با موسیقی و اجرا چنان خوب جا افتاده که انگار از اول همین بوده و هیچوقت دیگر شکلی جز این نخواهد یافت.

در آن سال‌ها مجموعه‌ای از ترانه‌های محلی و فلکلوریک با صدای «پری زنگنه» اجرا و به بازار آمده و مورد استقبال قرار گرفته است. فضای مناسب و آماده‌ای است و «منفردزاده» می‌خواهد متل گنجشکک اشی‌مشی را هم «پری زنگنه» برای تیتراژ و فصل پایانی فیلم «گوزن‌ها» بخواند. کاری تازه، با صدایی آشنا در اجرای ترانه‌هایی از ایندست در آن‌روزها.

ولی کار به سادگی آن چند خط متل کودکانه نیست که خوانده و شنیده می‌شود. «منفردزاده» که جدا از شکل اجرا، در ضمن وسواس «پُرز» صدای خواننده را هم دارد. ـ آنچنان که حکایتش را در ترانۀ فیلم «قیصر» و صدای «سوسن» کردیم ـ در صدای «پری زنگنه» هم دنبال حالت خاصی در لحن و اجراست که هرچه می‌کند، برای خوانندۀ روشندل ما عینیت نمی‌یابد.

قصد این است که خواننده از «صدای فاخر» و «اپرایی» فاصله بگیرد و به زمزمه‌ای آشنا به‌گوش مردم کوچه و بازار برسد. پس با هم یک سر به تماشاخانه‌های لاله‌زار می‌زنند. صحن هنرنمایی «روحپرور»ها. جویا و پرسان خواننده‌های زن دیگر، نشانی کافه‌ای در حاشیۀ «خیابان جمشید» ـ جایی نه‌ آنچنان خوشنام ـ را به او می‌دهند.

پس شبی که «فرهاد شیبانی» هم هست به همراه «پری خانم زنگنه» راه‌ می‌افتند بروند آن کافه، قاطی مشتری‌ها بنشینند تا نوبت خواندن زن خواننده برسد و پری زنگنه با شنیدنش آن لحن و «پُرز» در صدا را دریابد و به آنچه که «منفردزاده» برای اجرای آن متل کودکانه در نظر دارد برسد.

این رفتن به آن کافه و دیدار با اهل محل و گروه نوازنده و آن زن خواننده، خود حکایتی جدا و مفصل دارد که باید روزی سر فرصت بنویسم.

«گنجشکک اشی‌مشی» را «فرهاد مهراد» هم می‌خواند. آنچه را که «پری زنگنه» خواند و با صدای او شنیده‌ایم اما فقط روی تیتراژ و فصل پایانی فیلم «گوزن‌ها» آمده است.
 
(موسیقی فیلم «گوزن‌ها» را در اینجا بشنوید! )

حکایت این سال پر بار اما باز با یک ترانه به پایان می‌رسد. ترانه‌ای به نام «خیال اشرافی» که شعرش را «مسعود کیمیایی» گفته و «منفردزاده» آهنگش را ساخته و  آن را در لندن، با ارکستر سیمفونیک آن شهر می‌نوازد و «گیتی» در همان‌جا اجرا می‌کند و می‌خواندش.

* * *

[ 1355 ] ـ «بهارک» نام فیلمی چهل دقیقه‌ای‌ست که سناریوی آن‌را «پرویز دوائی» نوشته است. «منفردزاده» آن را برای «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» می‌سازد. کارگردانی‌ و تدوین فیلم را خود او انجام می‌دهد. موسیقی‌ فیلم اما از او نیست. برگرفته‌هایی از اجرای الکترونیک «کیتارو» از موسیقی کلاسیک اروپاست.

«ذکریا هاشمی» را که به‌یاد دارید؟ بازیگر فیلم «خداحافظ رفیق» با ترانۀ جمعه، و کارگردان فیلم «زن باکره» با ترانۀ نماز. حالا او رمانی به نام «طوطی» نوشته و فیلمی هم با همین نام و بر مبنای آن رمان با بازی خودش و «بهمن مفید» کارگردانی کرده و ساخته است.

«اسفندیار منفردزاده» موسیقی «طوطی» را می‌سازد و در کنار آن دوبیتی‌هایی از سروده‌های «باباطاهر» و موسیقی محلی را انتخاب می‌کند که «بیژن مفید» خالق نمایشنامۀ «شهر قصه» آن‌ها را با صدایی خسته و خراب می‌خواند. این فیلم به اکران عمومی در نمی‌آید. همین‌طور خود رمان «طوطی» که سریع از بازار و بساط کتابفروشی‌ها جمع و خمیر می‌شود.

این سال از نیمۀ دهۀ پنجاه با موسیقی فیلم «غزل» تمام می‌شود. فیلمی بر اساس برداشتی آزاد از داستان کوتاه «مزاحم» نوشتۀ «خورخه‌لوئیس بورخس»، با بازی «محمدعلی فردین» در نقشی متفاوت و «فرامرز قریبیان» و «پوری بنایی» به کارگردانی «مسعود کیمیایی».  (داستان و موسیقی فیلم «غزل» را در اینجا بخوانید و بشنوید)

سال بعد، «مسعود کیمیایی» با وامی که از وزارت فرهنگ و هنر گرفته، «سفر سنگ» را دست می‌گیرد.  داستان فیلم بر مبنای نوشته‌ای از «بهزاد فراهانی» است. مدیریت تولید را «اسفندیار منفردزاده» عهده‌دار می‌شود.

سفر، شروع می‌شود و  «سنگ» راه می‌افتد. کسی نمی‌داند که دست رفاقت این دو بچه‌محل قدیمی، ـ به غلت و واغلتی ـ زیر این سنگ خواهد ماند و دیوار بلند دوستی‌ها می‌رود تا در فرو غلتیدن‌ها، بشکند و تمام قد از پا بیفتد.

* * *

 [ 1357 ] ـ سالی که در تاریخ ایران ثبت شده و خواهد ماند. سال انقراض حکومت سلطنتی در ایران و جمهوری شدن این کشور. سالی که انگار نه از فروردین ماه، که از هفدهم شهریور ماه آن‌سال شروع می‌شود. آن‌سال که بهار به بهمن افتاده بود.

هفدهم شهریور به جمعه افتاده است. جمعه‌ای سیاه جامه از واقعۀ کشتار مردم در میدان ژاله. جمعه‌ای که یادش تا هنوز و همیشه با ترانۀ «جمعه برای جمعه» با صدای فرهاد در یاد ما زنده است.

«منفردزاده» این ترانه را در تنظیم و سازبندی دیگر، در شکل نوار کاست منتشر می‌کند. طرح روی جلد کاست، عکس چاپ شده‌ای‌ست در روزنامۀ کیهان از اولین راهپیمایی بزرگ مردم تهران که میله‌های سیاه زندان آن را مشبک و محصور کرده است. طرح، کار منفردزاده است که پای کارهایش را «اسفند» امضا می‌کند. (تاریخچۀ ترانۀ جمعه را در اینجا بخوانید!)

در این کاست، همراه با ترانۀ «جمعه برای جمعه»، «شبانۀ دوم» هم منتشر می‌شود. «شبانۀ دوم» با مطلع (یه شب مهتاب) در اصل سال 1352 و هم‌زمان با «شبانۀ اول» با مطلع (کوچه‌ها باریکن) ساخته شده بود که دستگیری و به اوین رفتن مانع اجرای آن می‌شود. و حالا با طرح جغدی سرخ بر زمینه‌ای سیاه. و سه تقدیم‌نامه پایین آن.

شاعر: احمد شاملو، شعر را به «دکتر غلامحسین ساعدی» دوست نمایشنامه‌نویس خود تقدیم کرده است. خواننده: فرهاد، آن‌را به «دکتر صلحی‌زاده» پزشک متخصص ترک و درمان اعتیاد. و اسفندیار منفردزاده، به «دکتر اسماعیل خویی» شاعر معاصر.

«شبانۀ دوم» با آن کلام و خطاب به «عمو یادگار» و جوشش و پویه‌ای که در آهنگ آن بود، انگار که باید هم می‌ماند تا در شهریور این‌سال منتشر شود. (شبانۀ دوم در اینجا)

از «شبانه»ای که در شهریور بیرون آمد، تا برآمدن «سرود آوران سپیده» که اولین سرود پخش شده از رادیو ـ تلویزیون ملی ایران است پنج ـ شش ماهی طول نمی‌کشد. سرودآوران سپیده را «سیاوش کسرایی» سروده و به «سرود جمهوری» مشهور است.

«وحدت» آخرین کار قبل از انقلاب با صدای «فرهاد» هم از سروده‌های «سیاوش کسرایی» است. با آهنگی همنشین کلام و صدا، از «منفردزاده». ترانه‌ای که در میان مردم گل می‌کند ولی صدا و سیمای جمهوری اسلامی به بهانۀ تلفظ نادرست حرف «ضاد» در بیان حدیث منقول از پیامبر که در آغاز ترانه شنیده می‌شود از پخش آن خودداری می‌کند.

در زمستان این‌سال که مصادف با «بهار آزادی» است. دو سرود دیگر از ساخته پرداخته‌های «منفردزاده» منتشر می‌شود. ساخته‌اش، «سرود کارگر» است با شعری از «لاهوتی»، با مطلع: «بس بود خواب گران، بیدار باش ای کارگر».

و «سرود بهاران خجسته‌باد!» که پرداختی دوباره است از ابیاتی منتخب «کرامت دانشیان» از شعر «سرود بهار» سرودۀ «عبدالله بهزادی». این سرود نخستین بار در 29 بهمن ماه 1357، در مراسم یادبود «کرامت دانشیان» و «خسرو گلسرخی» در مدرسۀ عالی تلویزیون و سینما در تهران پخش شد.
(تاریخچۀ مفصل این سرود را چند سال پیش جدا نوشته‌ام که در اینجا می‌توانید بخوانید!)

* * *

[ 1358 ] ـ سال پس از فروپاشی. سال درهم ریختگی. سال از هم گسیختگی. سالی که تقریبا هیچ چیز در جای خودش نیست. از هنرمندان گروهی می‌روند، عده‌ای می‌مانند. از مثلث هنری: «اسفندیار منفردزاده ـ شهیار قنبری ـ فرهاد مهراد»، ترانۀ «نجواها» آخرین کار نیمه مانده‌ای است که از دوران همکاری‌ و رفاقت‌شان با هم به‌یادگار می‌ماند.
(شعر و ماجرای ترانۀ «نجواها» را به روایت «شهیار قنبری» در اینجا بخوانید!)

«شهیار قنبری» در قحط ‌سال صداها اما خود ترانه‌ای از سروده‌هایش را می‌خواند. «مرا نترسان دوست» در آتن، پایتخت یونان سروده شده و اول‌بار در مجموعۀ سروده‌های دکلمه‌ شدۀ او به‌نام «یک دهان آواز سرخ» به‌شکل نوار کاست منتشر می‌شود.

چند سالی بعد با آهنگی از ساخته‌های «منفردزاده» در مجموعۀ «اگر همه شاعر بودند» همراه با دکلمۀ سروده‌های تازه‌ترش، این شعر را هم به‌شکل ترانه با صدای خود می‌خواند.
(حکایت ترانۀ «مرا نترسان دوست» را به روایت شاعر، در اینجا بخوانید!)

* * *

[ 1368 ] ـ ده سالی است که دیگر کار ترانه نمی‌کند. ولی موسیقی فیلم چرا. در این مدت برای چند فیلم کوتاه و بلند، از ساخته‌های «رضا علامه‌زاده» موسیقی نوشته و اجرا کرده است. «رضا علامه‌زاده» را از دوران همکاری‌شان در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» می‌شناسد. با هم از بابت هم‌پرونده بودنشان با «کرامت دانشیان» در زندان اوین هم بوده‌اند.

«چند جملۀ ساده»، «شعری که زندگی است»، «میهمانان هتل آستوریا»، «شب بعد از انقلاب»، «جنایت مقدس»، «موج و آرامش»، «شاهدان چشم‌بندزده»، نام فیلم‌هایی‌ست که موسیقی‌اش را «اسفندیار منفردزاده» در این سال‌ها برای آن همکار و هم‌بند قدیم ساخته است.

* * *

[ 1375 ] ـ حالا دیگر پانزده سالی می‌شود که «منفردزاده» در آمریکاست. لس‌آنجلس، با اینکه از بابت جمع شدن اصحاب ترانه در این شهر، بازار جا افتاده‌ای برای تولید ترانه است ولی از قرار و آن‌طور که دیده و شنیده می‌شود، از آن بازارهای شلوغ و پر سر و صدا و هیاهوست. بگو: بازار مکاره.

در این مدت اما از «منفردزاده» کارهای زیادی نمی‌شنویم. جز تنظیم آهنگ‌های آلبوم «میرزا کوچک‌خان» که با صدای «زویا ثابت» منتشر می‌شود. و همراهی با گروهی به‌نام «عشاق» که در جنجال آن بازار مکاره که گفتیم، قصد دارد کارهای شسته و پخته‌تری از موسیقی ایرانی را ارائه دهد.

در زمینۀ سینما در آمریکا موسیقی فیلم «چهرۀ دشمن» را برای «حسن ایلداری» می‌سازد. فیلم تا امروز به‌نمایش در نیامده است. با دستمزد ساختن این موسیقی ولی وسایل لازم برای یک استودیوی ضبط صدا را می‌خرد. میکروفون و میکسر و آمپلی فایر و از ایندست.

در همین استودیوی خانگی است که صدای «احمد شاملو»، «منوچهر آتشی»، «اسماعیل خویی» و کسانی از آنهایی را که راهشان به آن‌طرف‌ها می‌افتد ضبط می‌کند، آهنگ می‌سازد و امیدوار است بتواند در مجموعه‌ای از «صدای شاعر» منتشر کند.

نمونه‌هایی از این کارها را می‌توانید در این بخش از «سایت راوی حکایت باقی» بشنوید. «ظهور» با صدای «منوچهر آتشی»، با صدای همین شاعر سرودۀ «تأمل تهمتن بر منازل»، و «برای سعید سلطانپور» شعری از و با صدای «اسماعیل خویی» را.

تلاش در زمینۀ موسیقی ترانه اما ـ بعد این سال‌ها ـ دو ترانه با صدای «داریوش» است. «بهار» با شعری از «فریدون مشیری» با مطلع «بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک»، و «فصلی دوباره» با سروده‌ای از «امیرفرخ تجلی». اولین همکاری با «داریوش اقبالی».

ترانه‌ای دیگر به نام «سنگسار» با شعری از «اردلان سرفراز» و صدای «رامش» هم محصول همین سال است. شاید بتوان گفت اولین ترانه‌ای که در بارۀ «سنگسار» سروده و اجرا شده است همین ترانه است. گرچه بعدها مقولۀ سنگسار را در شعر و ترانه‌های دیگران هم می‌شنویم، ولی این ترانه با صدای «رامش» آنچنان که باید و شاید شنیده نشد.

در آشفته‌بازار ترانه‌ در آن‌سال‌ها، انگار کسی گوش و حوصلۀ شنیدن غمنامۀ زنی در آستانۀ سنگسار شدن را ندارد. پس این تک‌ترانه در محاق سکوت و فراموشی می‌ماند که تا امروز هم مانده و از فراموش شده‌هاست. . (شما اما ترانۀ «سنگسار» را در اینجا بشنوید!)

* * *

[ 1378 ] ـ آمریکا و فضای حاکم بر قضایای هنری و بخصوص ترانه را در لس‌آنجلس، تاب نمی‌آورد و به اروپا می‌آید. حالا به لطف امکاناتی که برای ارتباط هست دیگر نیازی به حضور و تحمل آن محیط به شدت «بیزنسی» شده نیست. کوچ می‌کند و در کشور سوئد ساکن می‌شود. استودیوی شخصی ـ خانگی خودش را هم همراه آورده است.

«ایرج جنتی‌عطایی» در انگستان، «حسین سماکار»، همکار و هم‌بندی قدیم، در آلمان، «ابراهیم حامدی» (ابی) در گوتنبرگ و «مینا اسدی» در استکهلم سوئد ساکن هستند. پس می‌شود کار کرد و از نو طلوع کرد.

«طلوع کن» را ایرج جنتی‌عطایی می‌سراید. «بشکن» از حسین سماکار، و «هلا» را مینا اسدی. این سه سروده را با موسیقی «اسفندیار منفردزاده»، جوانی علاقمند به نام «سالار» می‌خواند. او هم ساکن سوئد است.

آلبوم «طلوع کن» با صدای «سالار» که اولین کار اوست در اروپا با هزینۀ «اسفندیار منفردزاده»، و همزمان با صدای ابراهیم حامدی (ابی) توسط کمپانی آونگ در آمریکا منتشر می‌شود.

سال بعد از این اما شعر بلند «پریا» سرودۀ مشهور «احمد شاملو» به‌شکل کامل با صدای «سالار» به دو شکل ویدیو کلیپ و سی‌دی اجرا می‌شود. بعد از شبانه‌های یک و دو، این سومین کار «اسفندیار منفردزاده» بر روی اشعار احمد شاملوست که منتشر شده است.

* * *

[ 1382 ] ـ «منفردزاده» در کنار کار موسیقی برای فیلم و ترانه، در زمینۀ تئاتر هم دو کار در کارنامۀ فعالیت‌های هنری خود دارد. یکی موسیقی برای نمایشنامۀ «رستمی دیگر، اسفندیاری دیگر»، نوشته و به کارگردانی «ایرج جنتی‌عطایی»؛ و دیگری نمایش «مصدق»، نوشته و به کارگردانی «رضا علامه‌زاده» که در این سال به روی صحنه می‌رود.

موسیقی نمایش «مصدق»، بازسازی موسیقی فیلم «طوطی» است که در آن «بیژن مفید» دوبیتی‌هایی از «بابا طاهر» را می‌خواند. در این نسخۀ دوم اما «منفردزاده» همان دوبیتی‌ها را با صدای خودش می‌خواند. این قطعه که در نمایش «مصدق» استفاده شد «پیمان» نام دارد.

* * *

[ 1385 ] ـ خبر به آب بستن «سد سیوند» و خطر به گل نشستن «پاسارگاد»، بسیاری و از آن‌جمله «شکوه میزرادگی» را هم نگران می‌کند. او که از ماجرای پروندۀ «خسرو گلسرخی» نامی شناخته شده دارد آستین همت بالا می‌زند و اساس تارنمایی را می‌گذارد که در آن ضمن نمایاندن ارزش این اثر باستانی، اخبار مربوط به اهمال و احتمالا توطئه زمامداران امور برای پاک‌سازی این بنای تاریخی را هم به اطلاع عموم علاقمندان برساند.

سهم «اسفندیار منفردزاده» در همدلی با این اقدام «شکوه میرزادگی» هم‌پرونده‌ای دوران زندان اوین، این می‌شود که قطعه موسیقی‌ای در فضای حماسی بر متن منشور کوروش بسازد و «بهروز به‌نژاد» آن را دکلمه کند. این قطعه «پاسارگاد» نام دارد.

در کار ترانه اما، ترانۀ «بزن آتش» محصول این‌سال است. با شعری از «شهریار دادور» شاعر ساکن استکهلم و صدای «حسام». اجرای دیگری از این ترانه با صدای «عارف» خوانندۀ قدیمی ضبط می‌شود که هنوز اقبال پخش عمومی را نیافته است. ادامۀ همان حکایتی که از ترانۀ «سنگسار» با صدای «رامش» کردیم. آن پایین، در جعبۀ موسیقی پای این مطلب، هر دو اجرا از ترانۀ «بزن آتش» هست. (ترانۀ «بزن آتش» را با صدای عارف اینجا بشنوید.)

سال پیش از این ولی، اولین تجربۀ «اسفندیار منفردزاده» بر روی شعر کلاسیک از «شاعران متقدم» با صدای «شکیلا» منتشر و مورد استقبال واقع شده است. ترانۀ «نمی‌دانم» با غزلی برگرفته از دیوان «شمس تبریزی». (ترانۀ «نمی‌دانم» با صدای «شکیلا» را بشنوید!)

* * *

[ 1389 ] ـ هفتاد سالگی پسرکی که «اسفند» می‌خواندش و شصت سال پیش، صدای زنگ و ضرب زورخانۀ «علی تک‌تک» در زیربارچه، گوش و جانش را گرم و از خود بی‌خودش می‌کرد در اسفند ماه سرد کشوری پرت افتاده بر خط دوم از مدارات زمین. سوئد.

با این‌همه ولی هنوز همان خرمن، همان انبار باروت است که با آواز یک کبریت، آتش می‌شود یکسر. شاهد این ادعا همین نماآهنگ «سکوت» با شعری از «پویان مقدسی» و صدای «گلشیفته فراهانی» که در این‌سال ساخته و ارائه می‌شود.

هفتاد سالگی «اسفندیار منفردزاده»، از «صدای بی‌صدا» تا «سکوت». هزاران شعلۀ سرخ کنار هم. تلاشی از دیروزهای زندگی که: «فردا را همان‌گونه که می‌خواهم، همان‌گونه که باید باشد اما نیست می‌سازم.»

در بدعت موسیقی فیلم در عرصۀ سینمای ایران، در گسترۀ ادبیات کودکان، در کشف و معرفی جوان‌ترها، در پایه‌گذاری «ترانۀ نوین»، در هویت دادن به «ترانۀ معترض»، در همدلی با جریانات سیاسی، اجتماعی و مردمی نام و آثار «اسفندیار منفردزاده» جای ارزنده و خاص خود را دارد.

آنچه که از او در این هفتاد سال زندگی برای سه نسل به یادگار مانده، از «خندۀ می» با صدای «ایرج» که پدر دوست می‌داشت تا «جمعه» و «شبانه‌ها» که در جوانی ما بود، و «سکوت» که حرف و پیام جوان‌های امروز و ایران است، دلیل این جایگاه شایسته‌ای‌ست که او در حافظه و تاریخ موسیقی معاصر ما دارد.

آنچه در این نوشتار بلند آمد اما، ادای دینی بود در فرصتی کوتاه، به سهمی که من راوی حکایت باقی نسبت به او بر خود فرض می‌دانستم.

برای «اسفندیار منفردزاده»، آرزوی تندرستی، شادکامی و بهروزی دارم. بهاران بهاری که در زندگی پیش رو دارد بر او خجسته‌باد.


* * *

  

This text will be replaced by the flash music player.
 

* * *

«اسفندیار منفردزاده» به روایت «راوی حکایت باقی»

موسیقی فیلم: قیصر، کارگردان: مسعود کیمیایی
موسیقی فیلم: طوقی، کارگردان: علی حاتمی
موسیقی فیلم: رضا موتوری، کارگردان: مسعود کیمیایی
موسیقی فیلم: خداحافظ رفیق: کارگردان: امیر نادری
موسیقی فیلم: داش‌آکل، کارگردان: مسعود کیمیایی
موسیقی فیلم: تُپلی، کارگردان: رضا میرلوحی
موسیقی فیلم: بلوچ، کارگردان: مسعود کیمیایی
موسیقی فیلم: خاک، کارگردان: مسعود کیمیایی
موسیقی فیلم: نفرین، کارگردان: ناصر تقوایی
موسیقی فیلم: گوزنها، کارگردان: مسعود کیمیایی
موسیقی فیلم: غزل، کارگردان: مسعود کیمیایی


موسیقی قصۀ کودکان: «آهو و پرنده‌ها» نوشتۀ «نیمایوشیج»
موسیقی قصۀ کودکان: «بُزی که گم شد» نوشتۀ «نادر ابراهیمی»
موسیقی قصۀ کودکان: «ماهی سیاه کوچولو» نوشتۀ «صمد بهرنگی»
 

صدای شاعر: اشعار احمد شاملو (کانون پرورش فکری)
صدای شاعر: اسماعیل خویی (برای سعید سلطانپور)
صدای شاعر: منوچهر آتشی (تأمل تهمتن بر منازل)
صدای شاعر: منوچهر آتشی (ظهور)

 

ترانه: دیگه اشکم واسه من ناز می‌کُنه (شهیار قنبری ـ گوگوش)
ترانه: کلاه مخملی (تورج نگهبان ـ سوسن) [در فیلم قیصر]
ترانه: مرد تنها (شهیار قنبری ـ فرهاد مهراد) [در فیلم رضا موتوری]
ترانه: جمعه (شهیار قنبری ـ فرهاد مهراد، گوگوش) [در فیلم خداحافظ رفیق]
ترانه: گریه (فرهاد شیبانی ـ گیتی پاشایی)
ترانه: تنگنا (فرهاد شیبانی ـ فریدون فروغی) [در فیلم تنگنا]
ترانه: نماز (شهیار قنبری ـ رامش ـ فریدون فروغی)
ترانه: شبانۀ اول (احمد شاملو ـ فرهاد مهراد)
ترانه: تو بارونی، تو آفتابی (مینا اسدی ـ رامش)
ترانه: کودکانه (شهیار قنبری ـ فرهاد)
ترانه: شب‌های تهران (فرهاد شیبانی ـ سوسن)
ترانه: شبانۀ دوم (احمد شاملو ـ فرهاد مهراد)
ترانه: سنگسار (اردلان سرفراز ـ رامش)

ترانه: بزن آتش (شهریار دادور ـ عارف، حسام)
ترانه:
نمی‌دانم (شمس تبریزی ـ شکیلا)
ترانه: ما، همان جمع پراکنده (فریدون مشیری ـ داریوش)

ترانه ـ سرود: «بهاران خجسته‌باد!»


بازخوانی ترانه‌های «اسفندیار منفردزاده» از دیروز تا امروز
 

* * *

 


 |  حکایت باقی  |  ترانه‌‌ها و خاطره‌ها  |  نگاهنگ  |  معرفی سایت  |