![]() |
|||||||
|
|
«. . . من
ترانهیی به اسم بُنبست رُ ساخته بودم که یک نامهیی آمد درِ خونهی ما که
ما رُ دعوت کرده بودن به رادیو. برای خواننده هم مشابهِ همین نامه اومده بود
و ما رفتیم به رادیو. من فکر کردم که میخوان از ما قدردانی کُنن و مثلا بگن
شما بیاین تو رادیو ترانههاتون رُ پخش کُنین و فکر میکردم. تشویق قراب بشیم
ـ خُب در جوانسالهگی سادهلوحی همراه ما بود، فقط در پیری نیست! ـ رفتیم
اونجا و راهنماییمون کردن به یه دفتر بسیار بزرگی و یک آقایی پُشتِ میز
نشسته بود و . . . در هر صورت، ما رُ تهدید به تنبیه کرد برای اون کار و ما
وحشت زده اومدیم بیرون. . .»
بُنبست
میونِ اینهمه کوچه که بههم پیوسته
[از کتاب: زمزمههای یک شب سی ساله، گزیدۀ اشعار، نشر نکیسا ـ آمریکا، ص 38 و
39] از «دکلمه ـ ترانه»های «ایرج جنتیعطائی»:
●
«خونه»، شعر و صدای «ایرج جنتیعطائی»
و «داریوش اقبالی»
|
|
|||||
|
|
|||||||